سادگی مقیاس سلیقه است

درس خواندن دختران در مدارس امروزی در ایران معاصر، از زمان مشروطه رواج پیدا کرد. یعنی از سال 1286هجری شمسی. قبل از آن خانواده هایی که معتقد بودند دختران­شان باید درس بخوانند، آنها را به مکتبخانه می فرستادند تا سواد خواندن و نوشتن، قرائت قرآن و خواندن گلستان و بوستان سعدی را بیاموزند. اما بعد از مشروطه….

1

سرویس فرهنگی به دخت/

انوشه میرمرعشی / درس خواندن دختران در مدارس امروزی در ایران معاصر، از زمان مشروطه رواج پیدا کرد. یعنی از سال 1286هجری شمسی. قبل از آن خانواده هایی که معتقد بودند دختران­شان باید درس بخوانند، آنها را به مکتبخانه می فرستادند تا سواد خواندن و نوشتن، قرائت قرآن و خواندن گلستان و بوستان سعدی را بیاموزند. اما بعد از مشروطه کم کم در میان خانواده های ایرانی که تحصیل دختران­شان را مهم تلقی می­کردند، فرستادن دختران به مدارس امروزی باب شد. متنی که در زیر می­خوانید بخشی از سخنرانی یکی از دختران دانش آموز دبیرستان «نوربخش» تهران است که در مراسم جشن فارغ التحصیلی تعدادی از دختران این مدرسه ایراد شده. نام این دختر لمیعه رضوی است.

متن سخنرانی او با موضوع «سادگی مقیاس سلیقه است» در صفحه 2 روزنامه اطلاعات، شماره 2510، مورخ یکشنبه 25 خرداد 1314 برابر با 15 ربیع الاول 1354 به چاپ رسیده است:

«از خانمهای محترمه و آقایان عظام که قبول زحمت فرموده و برای تشویق ما وقت عزیز خود را صرف و این مجلس را مزین نموده اند نه تنها از طرف خود و همکلاسهای خود بلکه از جانب رئیسه محترمه و معلمات این دبیرستان بزبان عاجز و بیان قاصر تشکر میکنم. موضوعی را که افتخار بحث در آن، باین بنده محول شده در زندگی انفرادی و اجتماعی خصوصا حیات جوانان حائز اهمیت میباشد.

اولا – سلیقه یعنی چه؟ سلیقه یعنی هرگونه قوه درک محسنات و قضاوت آن. پس اشخاصی که دارای سلیقه اند می توانند زشتی و زیبائی هر شیئی را حتی الامکان به طرز اکمل تشخیص داده محسنات را انتخاب نموده، بعرصه عمل بگذارند ولی برای تشخیص لازم است که انسان بحسن انتخاب و درک محسنات آشنا باشد و بدین لحاظ میتوان گفت سلیقه جهت اشخاصی میسر است که حتی الامکان دارای احساسات معلومات و اخلاق کامل باشند و بدین طریق بدیهی است که در اثر تجربه و تمرین میشود سلیقه را کسب و تحصیل نمود. در سلیقه تنها چیزی که جبلی و فطریست استعداد درک تاثیرات و محسنات است. آنچه گفته شد شمه ای بود از تعریف سلیقه اما چرا می گوئیم سادگی مقیاس سلیقه است؟

برای اثبات این مدعا میتوان از طرفی سلیقه طبقات مختلفه اشخاص را با هم مقایسه نمود و از طرف دیگر نظری بتاریخ افکنده سلیقه هر قومی را در ادوار مختلفه دید و سنجید. نمونه ای از بدوی ترین طبقات انسان که از هرگونه علم و نمدن دور بوده اند وحشیان آفریقا و بومیان آمریکاست و بطوری که همه میدانند این اقوام سادگی را زشت پنداشته، بدن و سر و روی خود را در اثر کوبیدن خال و وسایل دیگر مخلط و منقوش ساخته و برای تکثیر حسن جمال خود از سوراخ کردن لب و گوش و بینی خودداری نکرده و آلاتی به عنوان زینت به لب و بینی خود میاویختند و اگر فاقد این آرایش بوده گردن بند و پای بندی از استخوان و یا صدف و غیره نداشتند خود را بدبخت و ساده که بسلیقه آنها زشت است، می پنداشتند.

در صورتیکه ملل متمدنه در اثر کسب علوم و علو فکر و پیدا کردن سلیقه باین اصل پی برده اند که آرایش هر نوعی هم که باشد به زیبائی طبیعی ای که همان سادگی است خلل وارد ساخته نظر را از حسن طبیعت بسوی خود مجذوب و بصر را از درک لذائذ حقیقت محروم میسازد.

اگر قدری دقیق تر شویم میبینیم هنوز بین متمدنین اشخاصی هستند که پای بند آرایش بوده و محسنات طبیعی را به آرایش مصنوعی مستور خود را بعقیده خود شیک و در نظر اهل سلیقه مضحک میسازند. راجع به سلیقه هر قومی میتوانیم از تاریخ استفاده کنیم! مثلا سلیقه چند قرن پیش اروپا با سلیقه امروزی آنها قابل مقایسه نیست. در عصر لوئیها در زندگانی بتجمل و آرایش خیلی اهمیت میدادند، اثاثیه، مبل خانه، لباس و زینت آلات و غیره دارای اشکال و نقوش مخصوص و مجللی بود که به سبک روکوکو معروف و خیلی دور از سادگی، حتی مردها هم به آرایش خود خیلی اهمیت داده سر خود را به وسیله کلاه گیسهای بزرگ بطرز خاصی جلوه گر می کردند و گاهی در بزرگی کلاه گیسهای مزبور زیاده روی کرده هیولائی از مو و پشم پودر زده که ارتفاع آن نیم ذرع الی سه چارک بود، روی سر خود حمل می کردند. ولی رفته رفته به این اصل پی برده که سادگی مقیاس سلیقه است و هر پیرایه ای که انسان را از شکل طبیعی خارج کند در نظر صاحب سلیقه زشت و غیر طبیعی است. امروزه در اثر علم وتمدن سليقه اشخاص بحد اعلي ترقي رسيده، علماي علوم تزئين و اهل ذوق و سليقه در هرچيز سادگي را اختيار كرده‌اند حتي در معماري خانه و اثاث البيت جز خطوط ساده چيزي ديده نمي‌شود و اين ذوق روز به روز رو بتكميل مي‌رود تا زيبائي واقعي طبيعت معلوم گردد.»  لميعه رضوي

/انتهای متن/