بن بست غرب برای زنان

آن گروه از زنان ایرانی که در مسیر غرب باوری و بلکه غرب پرستی حرکت می کنند، باید بدانند که غرب همان طور که در ابعاد اقتصادی و سیاسی رو به افول آشکار و جدیست، در ابعاد فرهنگی و اجتماعی هم به تدریج بنیه و قوه خود را برای جهانی کردن نسخه های فرهنگی اش از دست داده است. پس اگر با باور و عقیده و نه از سر مزدوری و ماموری، در این جبهه تلاش و تقلا می کنند، باید بدانند این راه بن بست است و هر لحظه که زودتر برگردند و قدم هر چه کمتر در راه خطا بگذارند، برای خود و جماعت و جامعه شان به صواب نزدیک تر است.

0

در دو قسمت قبلی گفتیم که زنان ایرانی در طول چهل سال پس از انقلاب اسلامی ایران در چند گونه و تیپ دسته بندی می شوند:

دسته اول زنانی که اندیشه، باور و رفتار خود را از همان اول انقلاب اسلامی بلکه از پیش از آن، بر اساس ارزش های اسلامی و انقلابی تعریف کرده بودند و برای تغییر و پیشرفت، مسیر و الگویی جز از متن اسلام ناب محمدی و انقلاب اسلامی انتخاب نکرده بودند.

گونه دوم دختران و زنانی که در هجوم سنگین و بی امان فرهنگی غرب به جامعه ما، دچار ضعف، تردید و سرگردانی شدند که آیا بالاخره ارزش و اصالت با زن غربی و سبک زندگی اوست یا با زن مسلمان و نوع منش و روش و شخصیت او؟

اما بجز این دو گونه، از گونه دیگری از زنان هم می توان در جامعه ایرانی مان سراغ گرفت؛ گونه ای که اگر چه شاید پرشمار و فراوان نباشند، اما در تاثیرگذاری و ایفای نقش در جامعه و رقم زدن بسیاری از معادلات مربوط به اوضاع فرهنگی-اجتماعی در حوزه زنان، جایگاه مهم و قابل اعتنایی دارند.

واقعیت این است که در سایه مدرنیته که جریانی ریشه دار در غرب بود و به سراغ جوامعی چون جامعه ما آمد، گروه هایی از مردم و از جمله بخش هایی از زنان پیشقراول و سردسته حساب می شدند. کسانی که غالبا تحصیل کرده بودند و به اقشار روشنفکر و اهل فرهنگ تعلق داشتند و بر حسب نوع و محل تحصیل اکثرا قبله آمالی برای ترقی و پیشرفت جز غرب نداشتند و غربی شدن و مثل غربی ها فکر و رفتار کردن را نسخه همه مشکلات فرهنگی و اجتماعی و … جامعه ایرانی می دانستند.

در سال های پیش از انقلاب اسلامی اینان عملا در خیلی موارد مستقیم و غیرمستقیم، طرفدار و وابسته به نظام شاهنشاهی بودند و حتی اگر در جاهایی در قامت مخالف و مبارز ظاهر می شدند، معمولا در قالب ایدئولوژی های چپ و غیردینی و بلکه ضد دینی تعریف می شدند. زنانی که در این جبهه از روشنفکران قرار می گرفتند، طبعا به نوعی با سیاست های فرهنگی-اجتماعی غرب باورانه و بلکه غرب پرستانه همراه بودند. در واقع از نظر اینان، شالوده تغییرات فرهنگی رو به پیشرفت برای زنان جامعه ما مخالفت با دین و سنت ها، چه دینی و چه ملی، بود.

گونه سوم زنان ایرانی در ایران و خارج از ایران، کسانی هستند که غرب و غربی شدن را با تمام باور خود قبول کرده اند و برای ترویج آن در میان دختران و زنان ایرانی از هیچ کوشش و تقلایی هم فروگذار نمی کنند. بگذریم که در میان این گروه از زنان متاسفانه عوامل مزدور و مامورین جبهه فرهنگی غرب هم کم نیستند که مخالفت با الگوی ایرانی – اسلامی پبشرفت برای  زنان ایرانی بنوعی شغل شان است و از این ناحیه ارتزاق می کنند.

انقلاب اسلامی ایران بخش هایی از این زنان را بسوی خارج از ایران کشاند ولی بخش هایی هم ماندند و مهم تر از خودشان، مشی شان و طرز تفکرشان بود که نه تنها با پیروزی انقلاب اسلامی در میان این قشر کمرنگ نشد، بلکه با حمایت ها و مددهای سازمان یافته غرب که به ایشان صورت می گرفت (مخصوصا در مورد بخش خارج نشین شان) ایده و حرکت شان با قوت و قدرت بسیار در جامعه ما ترویج شد و روند این ترویج پس از اتمام جنگ تحمیلی، شتابی قابل توجه پیدا کرد و در بعضی موارد با مساعدت های پنهان و بلکه آشکار بعضی از مسئولان و متولیان کشور در سطوح بالا هم مواجه شد.

پس می توان گفت که گونه سوم زنان ایرانی در ایران و خارج از ایران، کسانی هستند که غرب و غربی شدن را با تمام باور خود قبول کرده اند و برای ترویج آن در میان دختران و زنان ایرانی از هیچ کوشش و تقلایی هم فروگذار نمی کنند. بگذریم که در میان این گروه از زنان متاسفانه عوامل مزدور و مامورین جبهه فرهنگی غرب هم کم نیستند که مخالفت با الگوی ایرانی – اسلامی پبشرفت برای  زنان ایرانی بنوعی شغل شان است و از این ناحیه ارتزاق می کنند.

نکته خیلی مهم در میان این دسته از زنان ایرانی، وسعت طیف فکری آنهاست. به بیان دیگر همه این زنان که در دسته زنان غرب گرا یا غرب زده جا می گیرند، الزاما بی دین و تهی از دیانت نیستند. در میان زنان این دسته زنانی هستند که شاید در ظواهر امور هم مانند زنان مذهبی رفتار کنند، پوشش داشته باشند و خود را در  جرگه دین مداران بدانند، اما در واقع در عرصه امور اجتماعی و سیاسی و در متن زندگی و نه حاشیه آن، افرادی غرب باور و پیرو دکترین های جهان غربند برای زنان، گیرم این دکترین ها بیشتر به گرایشات فمنیستی نزدیک باشد تا سبک زندگی ولنگارانه و مصرف پرستانه غربی. اما امروز کیست که نداند “فمینیسم” و “ولنگاری” دو لبه قیچی واحدی هستند برای جدا کردن زن مسلمان ایرانی و اصلا هر زن آزاده ای  از هویت انسانی و زنانه اش.

به تاسف بعضا شاهد حضور این نوع تفکر و این گونه زن در رده های بالایی حکومتی در کشور هم هستیم و همین است که باعث می شود چند مشکل اساسی در حوزه زنان در کشور ما وجود داشته باشد:

  • جابجایی نسخه های تحول و پیشرفت ایرانی – اسلامی زنان ایرانی با نسخه های غربی در سطوح سیاستگذاری، برنامه ریزی و  اجرا.
  • عوض شدن جای مسائل اصلی و فرعی زنان و تبدیل حاشیه های غیر مهم به متن مسائل زنان
  • ندیده گرفته شدن واقعیت های زندگی توده زنان ایرانی متناسب با مقتضیات بومی و فرهنگی شان و تاکید بر حوزه ها و موضوع هایی که بیشتر دغدغه سازمان های بین المللی مربوط به این حوزه است و نه مشکل اصلی زنان ایرانی .

 

متاسفانه باید گفت این پیروی کورکورانه از غرب و نسخه هایی که در حوزه زنان و خانواده در جوامع غربی پیاده شده است، در حالی امروزه در دستور کار پاره ای از متولیان امور زنان و خانواده کشور ما واقع شده، که در خود جوامع غرب به سبب بروز مشکلات پیچیده و عدیده در این حوزه، بازگشت به ارزش های اصیل آغاز شده است. خانواده گریزی دارد جای خود را به خانواده محوری می دهد و بازگشت زنان به خانه و نقش های همسری و مادری مطرح شده است و اخلاق مداری و معنویت گرایی برای همه افراد از جمله زنان دوباره دارد نقش پررنگ پیدا می کند . اتفاقا این حرکت در اقشار نخبگان و روشن اندیشان غربی بیشتر رخ نموده است.

در نهایت آنچه به این گروه از زنان ایرانی می توان گفت این است که روزگار غرب باوری و غرب پرستی بسرعت دارد سر می آید. غرب همان طور که در ابعاد اقتصادی و سیاسی رو به افول آشکار و جدیست، در ابعاد فرهنگی و اجتماعی هم بتدریج بنیه و قوه خود را برای جهانی کردن نسخه های فرهنگی اش از دست می دهد.

زنان، مخصوصا آنها که با باور و عقیده و نه از سر مزدوری و ماموری، در این جبهه تلاش و تقلا می کنند، باید بدانند که بر دیواری در حال ویران شدن دارند یادگاری می نویسند.

بیداری اسلامی در کشورهای مختلف مسلمان با محوریت زنان و حرکت های آزادیخواهانه در سراسر جهان از جمله خود کشورهای غربی و نقش پررنگ زنان در آن و نیز موج اسلام گرایی در میان زنان غربی، گواه این حقیقت است و حاکی از این که خود زنان غربی در اعلام تباهی راهی که غرب پیش پای زنان گذاشت، امروز خودشان پیشتازند.

پس از این راه بن بست هر لحظه که زودتر برگردند و قدم هر چه کمتر در راه خطا بگذارند، برای خود و جماعت و جامعه شان به صواب نزدیک تر است. چنین باد.

فرزانه حکمت /انتهای متن/

بقیه قسمت های این مطلب:

قسمت اول: کدام زنان پیرو زهرا اطهرند؟

قسمت دوم: مقصر کیست؟