عمارتی با چند بانو

سریال «بانوی عمارت» به کارگردانی عزیزالله حمیدنژاد مدتی است که هر شب روی آنتن شبکه سه سیما می رود؛ سریالی که اگرچه در دل تاریخ دوره قاجار ترسیم شده است اما بسیاری از وقایع آن، روابط میان انسان ها، تفکر و… می تواند به عنوان مسائل امروز بررسی شود.

0

بسیاری از منتقدان و صاحبنظران معتقدند که سریال های تاریخی و سریال های عاشقانه جزو پربیننده ترین کارهای تلویزیونی محسوب می شوند. بخصوص داستان های عاشقانه ای که در بستر تاریخ روایت می شود که از این دست نمونه ها بسیار می توان نام برد. اما درباره  سریال بانوی عمارت نه می توان لفظ سریال فاخر تاریخی را به کار برد و نه سریال عاشقانه! چون این سریال وقایع تاریخی را آنطور که باید قوی و جذاب به تصویر نکشیده و همین طور نتوانسته تصویری از یک عاشقانه جذاب را به مخاطب ارائه بدهد تا بیننده با همذات پنداری که با شخصیت های این رابطه عاشقانه دارد، بتواند از دیدن سریال لذت ببرد.

عزیزالله حمیدنژاد کارگردان این سریال که پیش از این تجربه ساخت چند فیلم سینمایی از جمله «اشک سرما» و «هور در آتش» و چند اپیزود از مجموعه «چرخ فلک» را داشته، در نخستین تجربه ساخت سریال تاریخی اش به سراغ بخشی از دوران قاجار رفته که علی رغم اینکه کارگردان با تجربه ای است، اما به دلایلی نتوانسته کار خاص و متفاوتی را ارائه بدهد و نگاهی که به این بخش از تاریخ در سریال خود داشته، چندان خوشایند دوستداران تاریخ نیست. شاید مهمترین دلیل این اتفاق این باشد که نگارش و ساخت سریال تاریخی نیاز به تخصص و تجربه بسیار دارد که شاید از عهده هر نویسنده و کارگردانی برنیاید. ضمن اینکه پرداختن به چنین وقایعی زمان بسیاری را می طلبد که این سریال نتوانسته زمان مناسب را در پیش تولید و پس از آن داشته باشد. از همه مهمتر اینکه ساخت سریال تاریخی نیازمند نگاه بی طرفانه ای است که آن هم نیازمند شرایط به خصوصی است که شاید در تلویزیون نتوان به آن دست پیدا کرد. گرچه حمیدنژاد تجربیات تقریبا خوبی در سینما داشته، اما ساخت یک اثر فاخر تاریخی نیاز به مطالعه، تخصص و پژوهش و تجربه و شناخت بسیاری دارد که بخش اعظمی از آن به فیلمنامه و نویسنده آن اثر بستگی دارد. احسان جوانمرد نویسنده این مجموعه پیش از این تجربه نگارش سریال تاریخی نداشته و نگارش فیلمنامه یکی دو سریال را در کارنامه کاری خود دارد، اما با این وجود فیلمنامه و شخصیت پردازی های خوب و تقریبا قابل قبولی برای این سریال در نظر گرفته است. به خصوص در شخصیت پردازی نقش ارسلان میرزا که وجه دو گانگی این شخصت به خوبی در داستان طراحی شده، اما شاید در اجرا و کارگردانی به نتیجه مطلوبی نرسیده است که در ادامه به آن نیز می پردازیم.

اما یکی از انتقاداتی که از همان ابتدای پخش به سریال وارد شد، شباهت داستان و بازی ها به مجموعه موفق «شهرزاد» بود که البته در ادامه این شباهت کمتر شد. داستان «بانوی عمارت» از ارتباط عاشقانه و علاقه یک شاهزاده قاجار به دختری از خانواده معمولی آغاز شد که او نیز خواستگاری دارد که بسیار مصمم به ازدواج با اوست که در ادامه شازده با تهدید رقیب خود را از معرکه بیرون می کند و به وصال یار می رسد. ترسیم این مثلث عاشقانه به نوعی در ابتدا داستان «شهرزاد» را در ذهن تداعی می کرد که در ادامه می شد به این نتیجه رسید که هیچ شباهتی بین این داستان ها وجود ندارد. چرا که عشق قباد نسبت به شهرزاد اصلا قابل مقایسه با عشق ارسلان میرزا به فخرالملوک نیست!

البته حضور برخی از بازیگران مشترک این دو مجموعه و تیتراژ پایانی سریال با صدای محسن چاووشی نیز در به وجود آمدن این تصور برای مخاطبان و برخی منتقدان بی تاثیر نبود. گرچه خبری از بازی های قوی و جذابی که مخاطب از این افراد در مجموعه «شهرزاد» دیده در این سریال نیست که به نوع هدایت کارگردان و نگاه این فیلمساز برمی گردد.

پانته آ پناهی ها در نقش افسرالملوک خواهر ارسلان میرزا زن مستبد و اصیلی است که نه دل خوشی از همسر اول برادرش دارد و نه چشم دیدن عروس دوم را دارد. حتی در سکانسی که همه اعضای خانواده کنار یک سفره در حال صرف غذا هستند، او با نیش و کنایه هایی که به عروس های خانواده می زند، باعث دلخوری برادرش نیز می شود. پناهی ها در این سریال آنقدر بازی جذاب و خوبی به مانند سریال «شهرزاد» ندارد که بتوان گفت این نقش یکی از کارهای ماندگار این بازیگر در کارنامه کاری اش خواهد شد. گرچه تاکنون پناهی ها در هر فیلم و سریالی که بازی کرده، به قدری درخشان بوده که می توان گفت او در رزومه کاری خود هیچ بازی ضعیف و متوسطی ندارد. اما با توجه به نوع هدایت کارگردان در این مجموعه نتوانسته حضور درخشانی داشته باشد. شاید آنقدر بازی این بازیگر قوی و خوب و حرفه ای است که انتظار هر مخاطبی را از بازی خودش بالا می برد.

کارگردان در کنار این بازیگر قهرمان داستانش را به بازیگری واگذار می کند که در تئاتر بسیار بازیگر با تجربه ای است و شاید برای او انتخاب حسام منظور در نقش ارسلان میرزا به نوعی ریسک بود. حسام منظور بازیگر و مدرس تئاتر است و پیش از این در یک قسمت از مجموعه «قصه های تبیان» حضور داشته و عده ای هم او را با بازی در ویدئو کلیپ «زندان» با صدای محسن چاوشی به خاطر دارند. حسام منظور در نخستین تجربه بازی اش در یک مجموعه تلویزیونی تاریخی ایفاگر یکی از نقش های اصلی است که در واقع می توان گفت دو شخصیت در این کاراکتر وجود دارد.

مخاطب در ابتدا او را در قالب یک مرد عاشق پیشه می بیند که برخلاف میل خانواده اش دلبسته دختری از یک خانواده معمولی است و درصدد ازدواج با اوست و در ادامه با یک مرد جدی و بد طینتی روبرو می شود که گویا راز پنهانی هم دارد که هیچ کسی از آن با خبر نیست. این بازیگر به دلیل تجربیاتی که روی صحنه تئاتر دارد، به خوبی توانسته از عهده این نقش بربیاید. اما شاید باز هم بتوان گفت که ایراداتی که در بازی این بازیگر و دیگران دیده می شود، به نوع هدایت کارگردان برمی گردد. این در حالی است که کارگردان سعی کرده تا کست خود را از با تجربه های تئاتر بچیند. ضمن اینکه سعی کرده تا به بازیگران جوان تئاتری هم اعتماد کرده و از آنها دعوت به همکاری کند. از جمله مینا وحید ایفاگر نقش جواهر که پیش از این در فیلم های «دوران عاشقی» و «کفشهایم کو» حضور داشته و از قضا او نیز یکی از بازیگران سریال «شهرزاد» است که البته در این سریال جواهر نقش کلیدی در قصه دارد و گویا در تلاش است تا همه زن هایی را که اطراف ارسلان میرزا وجود دارند، از معرکه به در کند و این تصور برای مخاطب به وجود می آید که او نیز دلبسته شازده است. گرچه هنوز شخصیت و هویت حقیقی این نقش برای مخاطب به نمایش گذاشته نشده، اما با توجه به اقداماتی که تاکنون داشته، این تصور دور از ذهن نیست.

اما مریم مومن که نقش فخرالملوک را در این سریال ایفا می کند که نخستین تجربه حرفه ای این بازیگر محسوب می شود. فخری از ابتدای داستان به عنوان عاشق و شیدای ارسلان به مخاطب معرفی شد و در ادامه می بینیم که با ورود همسر اول شازده سعی دارد تا به شیوه خود رقیب را از میدان به در کرده و خود تنها همسر ارسلان باشد، اما به دلیل اینکه بهجت الملوک با بازی غزل شاکری زن مهربان و خوش طینتی است، به دنبال راه حلی برای این مشکل است تا لطمه ای هم به بهجت وارد نشود. غافل از اینکه نفر سومی هم در زندگی ارسلان میرزا وجود دارد که هویت او همچنان برای مخاطب آشکار نشده است. در کنار اسامی که ذکر شد، بازیگران توانمند دیگری هم در این سریال حضور داشته اند که توانسته اند مورد توجه مخاطب قرار بگیرند. از جمله شبنم فرشادجو و رامتین خداپناهی که با توجه به سبقه تئاتری که دارند، از پس نقش هایی که به آنها سپرده شده خوب برآمدند. به خصوص شبنم فرشادجو که بازی متفاوتی به نسبت کارهای قبلی خود در این سریال دارد. اما فارغ از کستی که کارگردان برای این سریال چیده است، داستان و نحوه عرض اندام زنان این سریال کمی برای مخاطبی که تا حدودی مطالعات تاریخی دارد، غیر قابل باور است. چرا که زنان در دوران گذشته و به خصوص دوران قاجار به این شکل نمی توانستند عرض اندام کنند و امور مهمی را در دست گرفته و استقلال داشته و یا مقابل همسر خود بایستند و با او مجادله هر چند لفظی کنند. زن در دوران گذشته تا این حد از آزادی بیان و عمل و استقلال برخوردار نبوده که مخاطب در سریال بانوی عمارت می بیند. به خصوص گریم و طراحی لباس و صحنه ای که در این سریال وجود دارد، اصلا شباهتی به دوران قاجار ندارد و گریم و لباس زنان در این سریال بیشتر به زنان امروزی شباهت دارند تا زنان دوران قاجار! از این منظر کارگردان نتوانسته تصویر دقیق و مستندی از زنان در این دوره از تاریخ به مخاطب ارائه بدهد که به نوعی جزء نقاط ضعف سریال محسوب می شود. از طرفی تصویری که از میرزا رضای کرمانی در این سریال دیده شد و شخصیتی که به خصوص در زندان از وی دیدیم، با آنچه که در واقعیت وجود داشته، کمی متفاوت است. از این رو نویسنده و کارگردان یا نباید وارد این بخش از تاریخ می شدند و یا باید به طور جامع تر و کامل تر و درست تر به این شخصیت می پرداختند. به این خاطر که میرزا رضای کرمانی از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی و قاتل ناصر الدین شاه است و از این منظر یکی از مهمترین افرادی است که در تاریخ تاثیرگذار بوده، اما تصویری که از این شخصیت در سریال بانوی عمارت دیده شد، به خصوص در سکانس زندان و زمان مرگ او چندان تصویر خوشایندی از او نبود!

اما می توان گفت سریال بانوی عمارت در کنار نقاط ضعفی که دارد، سریال سرگرم کننده ای است و وجه سرگرمی آن بیش از هر چیز دیگری مورد توجه مخاطبان این سریال قرار گرفته است. البته نمی توان تلاش و پشتکار گروه سازنده این سریال را نادیده گرفت که مدت بسیاری را صرف ساخت و تولید این مجموعه کرده اند که مشکلات مالی و بودجه ای که برای این سریال برآورد شده، قطعا روی کار تاثیرات منفی داشته و حقیقتی است که نمی توان کتمان کرد. به خصوص اینکه ساخت یک اثر تاریخی تلویزیونی با همه محدودیت ها و خطوط قرمزی که وجود دارد، کار ساده ای نیست. از این رو حمیدنژاد و گروهش تلاش خود را در به تصویر کشیدن یک سریال سرگرم کننده به کار گرفتند و در این زمینه هم تا حدودی موفق عمل کرده اند. اما «بانوی عمارت» را نمی توان جزو کارهای فاخر تاریخی و ماندگار تلویزیون به حساب آورد. درباره این سریال تنها می توان گفت که پس از تولید و پخش سریال های آپارتمانی که چند سالی است تلویزیون مبادرت به ساخت آنها می کند، بیننده با یک فضای متفاوت و بازیگران تقریبا متفاوت روبرو است که همین امر باعث شده تا مورد توجه قرار بگیرد و نگاه مخاطبان بسیاری را به خود معطوف کند. وگرنه این سریال چه در فیلمنامه و چه در بازی ها و کارگردانی و شیوه اجرا دارای نقاط ضعفی است که البته این امر در تلویزیون با سیاست هایی که مدیران این رسانه در سال های اخیر داشته اند، امری عادی است و اتفاق تازه ای نیست. چرا که با وجود اغلب سریال هایی که از تلویزیون پخش می شوند این تصور برای مخاطب به وجود می آید که سلیقه و خواسته اش چندان مورد توجه سازندگان آثار نمایشی و مدیران این رسانه نیست و صرفا پر شدن آنتن حائز اهمیت است. از این رو شاهد هستیم که این سریال در سه نوبت در طول روز بازپخش دارد که با احتساب هر قسمت ۵۰ دقیقه روزی ۲۰۰ دقیقه از آنتن شبکه سه به این سریال اختصاص داده می شود که این امر نیاز به کارشناسی دقیق تری در این زمینه دارد. در نهایت می توان گفت سریال بانوی عمارت یک سریال سرگرم کننده است که با توجه به جذابیت های بصری که برای عده ای از مخاطبان دارد(!) تلاشش را کرده تا فاصله بین مخاطب و رسانه را کمتر کند که تا حدودی توانسته به این امر دست پیدا کند.

منبع: تیتر1آنلاین /انتهای متن/