پدر؛ داستان تحول لیلا

آیا سریال “پدر” در ارائه پیام های معنوی و اخلاقی همچون اهمیت خانواده و نقش پدر موفق است؟ آیا توانسته سیری باور پذیر از تحول شخصیت دختر قهرمان داستان ارائه کند؟ آیا توجیهی منطقی از انبوه مصائبی که یکباره بر سر او نازل می شود، دارد؟ آیا تصویری که از افراد و خانواده های مذهبی ترسیم می کند، واقعی و درست است؟

0

مجموعه”پدر” به تهیه کنندگی و نویسندگی” حامد عنقا” و کارگردانی” بهرنگ توفیقی” سریال جنجالی و پرحاشیه ایاست که این شب ها از شبکه دو سیما پخش می شود؛ سریالی که در کنار حضور بازیگران قدیمی و خوش آوازه شاهد درخشش بازیگران گمنام و جوان خود نیز می باشد.

عنقا بعد از سریال “تنهایی لیلا” بار دیگر به سراغ عشق دختری آزاد و مدرن به پسری مذهبی رفته است. محمد «تنهایی لیلا»‌ برای فرار از گناه به آتش پناه می‌برد و حامد «پدر»، خود را از پنجره کلاس به بیرون پرت می‌کند. شخصیت لیلا نیز پای ثابت قصه‌های حامد عنقاست و قهرمان اول فیلم که شاید برای این گذاشته شد که مخاطب  با آن همذات پنداری کند.

 

داستان یک تحول

“پدر” داستان زندگی و تحول شخصیت لیلاست، دختری که زندگی اش به  سه نیمه تقسیم می شود؛ قبل از آشنایی با حامد، بعد از ازدواج؛ بعد از مرگ حامد. لیلا در نیمه اول داستان دختری شیطان، آزاد و رها و جزو گروه خفن دانشگاه است که چندین مورد تذکر انضباطی هم در پرونده خود دارد، سرش درد می کند برای شرط بندی و خوشگذرانی، رابطه صمیمی با پسران دارد و گل سرسبد گروه دوستی شان است؛ لیلایی که خانواده گرم و صمیمی نیز ندارد و به دلیل روابط سرد و اختلافات پدر و مادرش بیشتر وقت خود را با دوستان نه چندان موجه خود سپری می کند. همین لیلا  از یک اتفاق و سوء تفاهم ساده از نفرت به عشقی ناب دست می یابد. لیلای سرخوش داستان به ناگاه با دیدن رفتارهای عجیب و غریب از سوی یک پسر تمام دنیایش به هم می ریزد. یادمان بیاید لحظاتی که لیلا مدام تکرار می کند که رفتارهای حامد را نمی فهمد. او گرچه در ابتدای داستان از رفتارهای حامد سردرگم و متحیر می شود اما به مرور علت این آرامش روحی حامد را درک می کند و می فهمد که تمام شخصیت حامد در ایمان به خدا و دل سپردن به او خلاصه می شود. مسلماً خواستگاری دختر از پسر در فرهنگ و عرف جامعه ما عجیب و نادر است اما لیلا این کار را انجام می دهد، لیلا از طرفی حتی  از پدرحامد کمک می خواهد تا دل پسرش را به دست آورد و از سوی دیگر با ترفند حامد را وادار می کند که جلوی چشم تمام همکلاسی هایش و وسط راه پله های دانشگاه او را متقاعد کند که زن دیگری در زندگی او نیست و این یعنی حامد هم به او علاقمند شده است.


تیپ ظاهری نه چندان امروزی

سکانس های قبل از ازدواج لیلا و حامد و نمایش جسارت یک دختر در ابراز علاقه به یک پسر و جنگیدن با خانواده اش برای رسیدن به او برای مخاطب جالب توجه است. گرچه نمایش سیر تحول لیلا از قبل تا بعد از ازدواج با حامد به دلیل سانسورها و محدودیت های تلویزیون  آنچنان که بایسته و شایسته است به نمایش در نیامده است، حتی تیپ ظاهری لیلا هم در ابتدای داستان شباهتی به تیپ دخترانی که قرار است  مدرن و آزاد باشند، ندارد  و در مقایسه با فیلم سینمایی “دلشکسته” از نظر ظاهری و رفتاری دست فیلمساز در تلویزیون برای نمایش شخصیت حقیقی لیلا بسته بوده است.

لیلا در نیمه دوم داستان که بسیار کوتاه است لیلایی عاشق است که با رسیدن به عشق زمینی خود به مفاهیم بزرگی چون نماز و حجاب هم دست یافته است. گرچه پسندیده بود که فیلمساز این بعد از تحول شخصیت لیلا را با ظرافت و وقت بیشتری به نمایش در می آورد. شاید درخشان ترین سکانس داستان در این مرحله سکانسی است که لیلا به میل خود و براساس اعتقادش و نه صرف دلخوشی حامد چادر سرش می کند. این قسمت از سریال با نمایش رابطه زیبا و عاشقانه لیلا و حامد برای مخاطب بسیار دلنشین است تا جایی که دختران با تماشای رفتار و کردار عاشقانه حامد او را همان شاهزاده سوار بر اسب سفید می بینند. اما عمر این خوشبختی بسیار کوتاه است و نیمه سوم داستان بسیار تلخ و سیاه است.لیلا به یکباره پدر ، مادر و همسر جوانش را از دست می دهد، دچار افسردگی شدید شده تا جایی که  از پسرش فراری است و در این بحران به دلیل نامردی عموی خود به زندان نیز می افتد.


لیلا تقاص پس می دهد؟!

این همه مصیبت و بدبختی برای لیلا مخاطب را از فیلم دلزده می کند. مخاطب به جای لیلا مدام از خود سوال می کند که به چه گناهی انقدر بلا سر او آمده است ؟؟ به گناه عاشقی آن هم عشقی به این زیبایی و پاکی یا نعوذ بالله به خاطر نماز خوان شدن و با حجاب شدن؟؟!!!! گویی لیلا بخاطر انتخابش در حال تقاص پس دادن است!!

چه می شد لیلا و حامد در کنار پسرشان با هم زندگی می کردند و لیلا روز به روز به واسطه حامد بیشتر به درجات معنوی دست می یافت و مخاطب می فهمید که عمر این عشق آتشین کوتاه نیست و  عشق لیلا یک هوس نبوده است و او و حامد هرگز از انتخاب شریک زندگی شان پشیمان نشده اند.چرا نویسنده در این داستان و داستان مشابهش در سریال”تنهایی لیلا” اصرار دارد که  قهرمان داستان که همه چیز تمام و نمونه یک شوهر و مرد ایده آل است زود بمیرد و همسر و فرزند شیرخواره خود را در میان انبوهی از مشکلات روحی و حتی مالی تنها گذارد؟؟

لیلا در نیمه آخر داستان نه شباهتی به لیلای قبل از ازواج با حامد دارد و نه شباهتی به لیلای بعد از رسیدن به حامد او تبدیل به زنی افسرده و ساکت می شود که به قول حاج علی دیوار محکمی دور خود پیچیده است. لیلایی که با کمک روانشناس و البته روح حامد بالاخره پسر خود را می پذیرد و با کمک و همراهی حاج علی- پدر حامد-  کم کم خود را پیدا می کند.لیلا اما ناخواسته و با سهل انگاری موجب مشکلات متعددی برای خانواده حاج علی می شود و تصمیم می گیرد با فدا کردن زندگی خود و تن دادن به ازدواجی غیرعقلانی دِین خود را به حاج علی ادا نماید؛ تصمیمی که به هیچ وجه برای مخاطب قابل قبول نیست و تصویر مخاطب از لیلا در انتهای داستان، تصویر دختری احمق و منفعل است که تسلیم بازی روزگار  و بازیچه اهداف شوم اطرافیانش شده است.


سریالی با محوریت خانواده

“پدر” سریالی در تأیید نقش خانواده در تربیت فرزندان و جایگاه پدر در خانواده است. از یک سو شاهد خانواده پرتنش لیلا هستیم و پدر و مادری که مدام در حال جر و بحث هستند و مادری که در حسرت توجه شوهرش فقط به دنیال خوشگذرانی و پول خرج کردن است و از سوی دیگر شاهد خانواده کامل حامد. این سریال تصویر مثبتی از یک خانواده غنی و مذهبی به نمایش می گذارد که خیر و نیکوکار هم هستند.  مخاطب در همان قسمت های ابتدایی متوجه می شود که علت رفتارهای حامد و شخصیت والای او تربیت در یک خانواده موفق و نمونه است،خانواده ای که همه با هم دوست و همراه هستند. از مادر خانواده گرفته تا خواهر و پدر، البته در این سریال برای پیشبرد داستان و ایجاد چالش و گره بازهم یک فتنه گر در خانواده ای به این کاملی وجود دارد که داماد خانواده می باشد.

نام سریال پدر است و تمرکز آن بر شخصیت محکم و با نفوذ پدر خانواده است،حاج علی(مهدی سلطانی) نمونه ای از یک پدر واقعی و دلسوز است، پدری که آنقدر با پسرش رفیق است که حرف دل او را بشنود، پدری که برای عروسش نیز پدری می کند و برای بهبود حال او حاضر است هرکاری انجام دهد،گرچه برخی کارهای حاج علی مانند اصرار به رابطه لیلا با دوستان گذشته اش که دیگر با آنها همخوانی ندارد و یا اصرار به ازدواج مجدد لیلا از نظر مخاطب درست و پسندیده نیست اما به هر حال نیت حاج علی خیر و بازگرداندن لیلا به همان لیلای پرنشاط گذشته است. البته حاج علی در ادامه داستان آنقدر در خوبی کردن افراط می کند و احساسی و بدون عقل و تدبیر رفتار می کند که خانواده خود را در آستانه فروپاشی قرار می دهد. سکوت نابجای او در مقابل دشمنی اطرافیان        به ویژه دامادش همسر و دخترش را دلخور و ناراضی می نماید و مخاطب را هم شگفت زده می سازد که چرا؟

 

“پدر” در یک نگاه

“پدر” در قسمت‌های ابتدایی خود ریتم تندی را برای روایت انتخاب کرد و خیلی زود به اصل قصه رسید اما بعد از مرگ حامد به یکباره گویی روند سریال متوقف می شود، تمام سکانس ها یا فلش بک و یادآوری خاطرات گذشته لیلا و حامد است یا غم و سوگواری آنها برای حامد.

“پدر” گرچه سعی دارد تا پیام های معنوی و اخلاقی ارزشمندی را به مخاطب منتقل کند اما نقاط ضعفی نیز در منطق فیلمنامه و نوع روایت خود دارد، مثلاً ضعف در باورپذیری نمودن سیر تحول شخصیت لیلا یا تصویری که سریال از دانشگاه نشان می دهد که تا حدی خیالی و غیرواقعی است، نوع روابط دانشجویان با هم و همچنین برخورد مسئولان دانشگاه. تصویر دانشگاه در  این سریال مانند بسیاری از سریال های دیگر مکانی برای اتفاقات هیجان انگیز و عشق و عاشقی است. همچنین رخ دادن این حجم از انبوه و مصیبت برای دختر داستان و نمایش با جزئیات مراسم کفن و دفن پسر محبوب داستان اصلاً برای مخاطب خوشایند نیست و او را در دنبال نمودن داستان مردد می سازد.

در پایان باید گفت “پدر” با تمام نقاط ضعفش به خوبی عواقب و نتایج انتخاب نامتناسب شریک زندگی را نشان می دهد، هم کفو نبودن لیلا و حامد گرچه با وجود عشق بینشان کمرنگ شد اما این عدم کفویت در خانواده دو طرف عواقب سنگینی را به دنبال داشت . ضمن این که تصویری که از یک خانواده مذهبی و اعمال و رفتار و تصمیم های شان به مخاطب داده می شود تصویری پراغراق، غیر واقعی، باورناپذیر و فاقد منطق است طوری که گاه مخاطب این افراد و خانواده ها را احمق و بی تدبیر و خیالاتی و … تعریف می کند و گاهی ممکن است اصولا داستان را تخیلی و کاملا بی ارتباط با واقعیت های جاری جامعه بداند و این نهایتا نه خدمتی است به این گروه از افراد جامعه و نه کمکی است به مخاطب که رفتارهای خوب و اخلاقی را باور کند، بلکه برعکس اخلاقیات و نیکوکاری را امری غیر منطقی و نشدنی می داند که اگر هم عملی شود عواقبی بسیار نامطلوب دارد!؟

/انتهای متن/