به به از این شلوار پاره پاره!

این روزها دیدن دختران و پسرانی که شلوارهایی بر تن دارند با پاچه های خیلی کوتاه و یا پیراهن هایی که تنگی وحشتناکش آدم را یاد لباس دلقک ها می اندازد و یا شلوارهای پاره پاره بر تن جوانها دارد عادی می شود. آیا می شود هر روز چنین صحنه هایی را دید و از کنار آن بی اعتنا گذشت؟!

0

برای آنها که در روستاها و شهرهای کوچک ایران زندگی می کنند خیلی عجیب خواهد بود که بشنوند و یا ببینند آدم هایی براساس مد روز، تیپ دلقک ها را زده اند !!. اما برای آنهایی که در شهرهای بزرگ ایران مثل تهران و اصفهان زندگی می کنند، دیدن چنین افرادی در اتوبوس و مترو و خیابان خیلی عجیب نیست!.

دیدن دختران و پسرانی که شلوارهایی بر تن دارند که آنقدر پاچه هایش کوتاه است که بخشی از ساق پا و مچ شان پیداست و یا پیراهن هایی که تنگی وحشتناکش آدم را یاد فیلم های طنز کلاسیک و لباس تنگ دلقک هایی می اندازد که یکهو دکمه بلوزشان کنده می شود! و یا شلوارهای پاره پاره ای که بخشی از ران و زانوی دختر یا پسر جوان را نمایان کرده است!

واقعا انگار طراحان مد (عمدتا فرانسوی) عامدانه به دنبال این بوده اند که دختران و پسران ایرانی مدگرا را به شکل دلقکانی مسخ شده نشان دهند.  

اما آیا می شود هر روز چنین جوانانی را دید و از کنار آن گذشت؟!

می خواهم زنده باشم نه مرده زنده نما

شاید بتوان افراد مواجهه شونده با جوانان مدگرا در کوچه و خیابان را به سه دسته تقسیم کرد:

اول: گروهی که گرچه شأن خود را بالاتر از آن می دانند که چنین تیپ های مسخره ای بزنند ولی از دیدن این صحنه ها ناراحت نمی شوند؛ آن را طبیعی و لازمه جوانی کردن افراد می دانند!

دوم: گروهی که قلبا از رفتار مدگرایانه و دور از شأن انسانی یک مسلمان بسیار ناراحت می شوند و حتی ممکن است چندین ساعت برای وجود چنین پدیده ای قلبی محزون داشته باشند. اما این غم به رفتاری اصلاح گرایانه منتهی نمی شود.

سوم: گروهی که در مواجهه با این صحنه ها با قلب، عمل و اگر شرایطش باشد با زبان به دنبال اصلاح این وضعیت اسفبار هستند. زیرا گروه سوم بنا بر فرموده امیرالمومنین علی (علیه السلام) امر به معروف و نهی از منکر را امر واجبی می دانند و دوست ندارند «مرده زنده نما» باشد:

 «و منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده فذلک میت الاحیاء[1]»

چهارم:  گروهی دیگر که نه با زبان نه با قلب و نه با دست با منکرات مبارزه نمی کنند این ها مردگان زنده نما هستند.

راهکارهایی برای زنده ماندن فطرت انسانی

گرچه صحیح و عفیفانه لباس پوشیدن از مصادیق امر به معروف عملی است اما شاید برخی از افراد ندانند که به غیر از این رفتار، چه کارهایی دیگری می شود برای اصلاح وضع موجود کرد؟ درحالی که می توان به یکی از روش های زیر در مقابل این پدیده زشت عکس العمل نشان داد…

  • با اخم به شلوار پاره پاره، پاچه های کوتاه، بلوزهای تنگ و کوتاه و… نگاه کردن (توجه داشته باشید با اخم نگاه کردن به پوشش بد نه چهره جوان بدپوش)
  • محبت کردن به کودکان همراه و فرزندان افراد بدپوشش و خوش بین کردن کودکان به افراد مذهبی که ظاهر و پوشش مناسب دارند در جهت  بیدار کردن فطرت الهی کودکد.
  • ارتباط گیری با نوجوانان و جوانان، اهمیت دادن و محبت کردن عمیق به آنها با هدف ایجاد روحیه دینی و فعال کردن عقلانیت آنها در سطح خانواده و بستگان، مدارس، حسنیه ها، مساجد، کلاس های هنری و…
  • در صورت فراهم بودن شرایط، صحبت کردن با جوان بدپوشش در جهت ارجاع او به عقل و فطرت و مبانی اعتقادی  تا خودش به زشتی رفتارش پی ببرد. (یعنی مستقیم از پوشش بد او انتقاد نکردن، بلکه با بیان فلسفه پوشش برای انسان، تقبیح مدگرایی و مصرف زدگی نامعقول و افراطی ، نقد طراحی های لباس غیرعفیفانه در خارج از کشور برای جوانان ایرانی و… فرد را متوجه عمل غیرمعقولش کردن)

مانند عابدان خانقاه نشین نباشیم

عمل به راهکارهای بالا یا راهکارهای ابتکاری دیگر موجب می شود ما مانند مردان و زنان مذهبی ای نباشیم که عابدوار تنها به فکر حفظ ایمان خود هستند. این افراد گویی که در خانقاه زندگی می کنند با دیدن وضعیت موجود تنها در جمع افرادی مثل خود از صحنه هایی که دیده اند شکایت می کنند ولی عملا هیچ قدمی برای اصلاح وضع موجود برنمی دارند.

اما به قول سعدی شیراز:

صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه                بشکست صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود                 تا اختیار کردی از آن این فریق را

گفت: آن گلیم خویش به در می برد ز موج       وین جهد می کند که بگیرد غریق را

                                                      ****

البته اینکه بخواهیم عابد خانقاه نشین نباشیم، بلکه عالم نجات دهنده باشیم، ضروریاتی دارد که یکی از آنها «تقوا پیشه کردن و خلق خوش داشتن» است. و دیگر اینکه به «سلاح علم و مبانی دینی و قرآنی مجهز شدن». آن وقت راحت می شود که با جهد بگیریم غریق را…

 

[1] -نهج البلاغه، نامه47

/انتهای متن/