ناخواسته، داستان تلخ و تصنعی زنان تیره بخت

ناخواسته فیلمی است که شاید در یک نگاه فیلمی در ژانراجتماعی حساب شود اما واقعیت این است که این فیلم بسیار تلخ و تصنعی از تیره بختی های زنان است با مردانی که همه نامردند و زنانی که یکسره در نامنی و رنجند!
ناخواسته فیلمی به کارگردانی و نویسندگی برزو نیک‌نژاد و تهیه‌کنندگی محمدحسین لطیفی است که اولین تجربه”برزو نیک نژاد”در مقام کارگردانی بوده و پس از پنج سال اکران می شود .

0

خلاصه داستان:
داستان از جایی شروع می شود که نبات(الناز حبیبی) و برادرش بر سر موضوعی مشاجره می کنند؛ موضوعی که در طی فیلم متوجه آن می شویم. برادر نبات که برای فردی کار می کند بخاطر شکستن پای صاحب کارش به نبات پیشنهاد می دهد تا پرستار او شود و پول خوبی بدست بیاورد. مرد صاحب کار که دوربین هیچ نمایی از چهره او نشان نمی دهد، اصرار به صیغه دارد تا مبادا دست نبات به او بخورد و حرامی مرتکب شود ولی بعد معلوم می شود که قصد او از این کار چیز دیگری بوده است. نبات وقتی می بیند او وقیحانه دستش را گرفته از آنجا بیرون می آید و یکراست به ترمینال می رود تا به شهر خود بگردد. برادر او هم که اصرار بر سوء تفاهم بودن این اتفاق دارد، او را همراهی می کند. در بین راه طلبه ای(مهرداد صدیقیان) آنها را سوار می کند. بجز آنها، زنی (مهتاب کرامتی) نیز سوار ماشین می شود که نوزاد شیرخواری با خود همراه دارد. در طول راه نبات متوجه می شود که رئیسش در حال تعقیب آنهاست و برادرش نیز از این موضوع اطلاع داشته… پس در یکی از توقف هایشان، برادرش با رئیس شان برمی گردد و نبات به راهش ادامه می دهد.

نقش تصنعی و غیرقابل باور طلبه
ناخواسته داستان ساده و سرراستی دارد. شخصیت های فیلم همگی ناخواسته در مسیری کوتاه با هم همسفر شده و به تدریج با یکدیگر و مشکلات هم آشنا می شوند.
بازی بازیگران به خصوص مهرداد صدیقیان تصنعی و غیرقابل باور است. او برای نمایش یک جوان طلبه کاملا ناموفق عمل می کند. با لهجه ای که در دیالوگ ها از دست می رود، یا دستانی که همیشه روی هم دیگر می گذارد و جلوی بدنش نگه می دارد (که ظاهر مضحکی به او می دهد)، یا خوب بودن های کلیشه ای و کمک به این و آن و …. نمی تواند کاری کند که بیننده نقشش را باور کند.
اما معلوم نیست که این طلبه چطور یک دفعه عاشق نبات می شود و در آخر هم به طرز مسخره ای کشته می شود. دنیا آنقدر کوچک است که باید این برادر نبات باشد که با این طلبه دلباخته تصادف کند! با ماشینی که با اشاره نبات می فهمیم ترمز درست و حسابی ای ندارد و نبات به برادرش می گوید سوار آن نشود. از طرف دیگر برخی از رفتار های او نیز با توجه به طلبه بودنش اشتباه است و در عین حال فیلمنامه نویس خوبی های کلیشه ای را در رفتار او گنجانده است. مثلا کمک او به پیرمردی که ماشینش در وسط بیابان خراب شده است یکی از همین موارد است و اصلا در این سکانس است که نبات می فهمد با یک طلبه همراه شده است.
دیگر مرد داستان رئیس نبات است که به او نظر سوء دارد، در جاده ماشینی پر از پسر مزاحم ها می شود، مرد لالی که نقش او را فرهاد قائمیان بازی می کند و صاحب قهوه خانه ای وسط بیابان است فکر می کند که مهرداد صدیقیان نبات را “بلند کرده است” و عینا این را از او می پرسد. حتی به او پیشنهاد می دهد تا شب را در آنجا بگذرانند!

زنان داستان
زنان فیلم همگی بدبخت هستند؛ نبات که هنوز دهه بیست جوانی اش را تمام نکرده است سابقه یک زندگی ناموفق با یک مرد میانسال را از سر گذرانده است و اکنون نیز آواره این شهر و آن شهر است شاید بتواند پولی بدست بیاورد و زندگی را بگذراند چون خانواده فقیری دارد.
زن مسافر که مهتاب کرامتی نقش آن را بازی می کند پس از سال ها که کیسه بوکس شوهرش بوده، فقط یک بار در خماری او را می زند و بخاطر مردن او محکوم به حبس است و مدت زمان کوتاهی را می تواند با نوزاد چند ماهه اش بگذراند. مهتاب کرامتی اساسا نمی تواند نقش یک زن روستایی بدبخت را باورپذیر کند حالا هرچقدر هم که لهجه داشته باشد یا گریم کند و …. فرقی ندارد.
خاله ی نبات (ستاره اسکندری) که مامای آن منطقه حساب می شود خود نتوانسته مادر شود و شوهرش (همایون ارشادی) بخاطر اینکه نمی تواند بچه دار شود پس از 20 سال، زن دیگری را در عقد خود درمی آورد و درست همزمان با فوت مادر نبات، بچه او نیز متولد می شود.
نبات بنا به حرف خاله اش، قالیچه ای را که مادرش بافته است به پسر طلبه می دهد تا او برای مادرش نماز بخواند چون مادرش دوست داشته که یک فرد مذهبی این کار را بعد از مرگش انجام دهد ولی او این کار را به خود نبات واگذار می کند حتی وقتی نبات می گوید خیلی وقت است که نماز نخوانده است.

کلام آخر
ناخواسته فیلمی جاده ای است و همانند لوکیشن فیلم، فضایی سرد و خشن دارد. فضایی که در آن شخصیت های داستان هرکدام به نوعی محکوم به نابودی هستند. جامعه ای که فیلم تصویر می کند ناامن است. از زنان فیلم و مشکلاتشان گرفته تا مردان فیلم که همگی نامرد هستند و قصد سوء استفاده از زنان را دارند و تنها مرد مثبت داستان یعنی طلبه جوان نیز سرانجامی جز مرگ ندارد. در آخر باید گفت داستان پر از رنج و درد شخصیت ها و ضرباهنگ کند و ملال آور فیلم هیچ رغتی برای تماشای فیلم در مخاطب ایجاد نمی کند.

/انتهای متن/