نامش و اخلاقش حسن بود

حسن (ع) اولین فرزند علی(ع) و زهرا(س) بود؛ بسیار شبیه جد بزرگوارش پیامبر خدا در سیمای ظاهری و اخلاق بود. از همان کودکی شاهد مرارت هایی بود که برای مادر بزرگوار و پدر ارجمندش پدید آمد و امام صبور و مدبری بود بعد از پدر مظلومش که نهایتا به صلحی تاریخی گردن نهاد.

0

زیبا بنی علی/

نیمه ماه رمضان بود از سال سوم هجرت. در خانه علی (ع) و  زهرا(س)  سرور و بهجتی تازه دیده می شد؛ چون اولین فرزندشان پا به دنیا می نهاد. اسماء بنت عمیس قابله حضرت زهرا (س) بود.

چون طفل چشم به دنیا گشود، اسماء او را به خدمت امیرالمومنین برد. حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند. به روایتی دیگر پیامبر خدا اذان و اقامه را درگوش این نوزاد مبارک خواندند.


نامگذاری

بعد از تولد مولود، حضرت زهرا(س) به امیرالمؤمنین گفت: او را نامی بگذار.

امام علی(ع) گفت: من بر پیامبر خدا سبقت نمی گیرم.

پیامبر خدا هم فرمود: من بر پروردگارم پیشی نمی گیرم.

پس حق تعالی به جبرئیل امر کرد: از برای محمد(ص)پسری متولد شده بسوی زمین برو، سلام مرا به او برسان و او را تهنیت و مبارک باد بگو و بگو که:علی نسبت به تو به منزله هارون است به موسی، پس او را مسمی کن به اسم پسر هارون.

آن حضرت فرمود: اسم او چه بود؟

جبرئیل گفت:اسم او شبر بود.

 حضرت فرمود: لغت من عربی است، به عربی چه می شود؟

جبرئیل گفت: حسن.

 پس او را حسن نام کردند و این نام در جاهلیت سابقه نداشت.

آنگاه  براى او گوسفندى قربانى كردند و از گوشت آن به اسماء بخشیدند. سپس سر نوزاد را تراشیدند و هموزن موى سرش نقره به مستمندان دادند.  از آن هنگام آئین عقیقه و صدقه دادن هموزن موى سر نوزاد سنت شد. 

 
زیبا و شبیه پیامبر

حسن از جهت ظاهر و اخلاق و خصال بسیار شبیه رسول اكرم (ص ) بود.

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را سخت دوست مى داشت و در روایات آمده است که آن حضرت را بر شانه مى نهاد و مى گفت: خداوندا، من دوستش دارم، تو نيز او را دوست بدار!»[۴][1]

او و برادرش حسین بشدت محبوب و مورد توجه آن حضرت بودند. پیامبربا آنان بازی می کرد، بر دوش خود سوارشان می نمود و در پیش چشم دیگران بسیار آنها را مى بوسید و مى بویید.

اما حسن تنها هفت سال و خرده اى زمان پیامبر خدا  را درك نمود.

 پیغمبر اكرم (ص ) درباره امام حسن و امام حسین (ع ) مى فرمود:

“این دو فرزند من ، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند.” [2](كنایه از این كه در هر حال امام و پیشوایند).

امام دوم

حضرت حسن (ع) که لقب مجتبی و کنیهٔ  ابومحمد دارند،  نه فقط فرزند ارشد امیرلامومنین و فاطمه (س) است، بلکه به سند معتبر حدیث کسا ایشان یکی از پنج تن آل کسا به‌شمار می‌آیند.

حتی از دیدگاه گروهی از  اهل سنت، ایشان پنجمین و آخرین خلیفه از خلفای راشدین محسوب می ‌شود.

 

شاهد مرارت ها و مظلومیت ها

امام حسن (ع) در هفت سالگی شاهد مصیبت رحلت جد عزیز و بزرگوارش رسول خدا بود کسی که بنیانگذار اسلام و بآخرین نبی خدا بود.

با فاصله ای نه چندان زیاد مصیبت بزرگ دیگری بر خاندان علی(ع) وارد آمد و آن رحلت شهادت گونه زهرای مرضیه (س)بود. یعنی این کودک هفت ساله در فاصله چند ماه دو تن از عزیزترین کسانش را از دست داد در حالی که بموازات این مصایب، در جامعه اسلامی هم اتفاقات ناخوشایندی پیش آمد که در راس آنها کنار گذارده شدن علی(ع) از جایگاه خلافت پیامیر بود .

یادمان نرود که او در همین سنین کودکی شاهد کوچک اما هشیار تعدی به مقام شامخ مادر بود در جریان مصادره فدک  و اعتراض ایشان به این مصادره و هم در جریان مرارت های پدر به سبب بیعت تحمیلی با خلیفه وقت بود و می دید مظلومیت بهترین مرد و زن امت اسلام؟، یعنی پدر و مادرش  را  در همه این امور. 

می توان گفت که این کودک هفت ساله در پرتو تربیت در محضر رسول خدا و علی و زهرا و هم در جریان حوادث تلخ و ناگواری که در خانواده و در جامعه شاهد بود، خیلی زودتر از کودکان دیگر به بلوغ ایمانی و فکری و سیاسی و  اجتماعی قابل توجهی رسید.

 

جوانی پرماجرا

حسن (ع) در کنار پدر دوران جوانی را در متن مسائل مهم روز گذراند، چه قبل از خلافت پدر و چه بعد از آن.

از جمله مواردی که تاریخ از حضور ایشان بروشنی یاد می کند، بدرقه ابوذر انقلابی است که به دستور خلیفه سوم به بیابان ربذه تبعید شد. این بدرقه در حالی صورت گرفت که عثمان بدرقه ابوذر را ممنوع اعلام کرده بود. با این حال  حسن و(ع) حسین(ع) همراه با امیرالمومنین علی (ع) ابوذر را بدرقه کردند.

اوج حضور فعال سیاسی و نظامی ایشان به بعد از خلافت علی(ع) بر می گردد.

در سال 36 هجرى در جنگ جمل همراه پدر بود در بصره و در بسیج نیرو از میان مردم کوفه برای این جنگ نقش اساسی دشات .

حسن مجتبی (ع) از سرداران دلاور  جنگ صفين هم بود.

گفته اند که در اين جنگ، معاويه، عبيد الله بن عمر را نزد او فرستادكه: « اگر از پيروى پدر دست برداری، ما خلافت را به تو وامى گذاريم، چرا كه قريش، از پدر تو به سابقه ى پدر كشتگى ها، ناراحتند، اما پذیرای تو هستند.»

امام حسن (ع) در پاسخ فرمود: «قريش بر آن بود كه پرچم اسلام را بيفكند و در هم پيچد،اما پدرم، به خاطر خدا و اسلام، گردنكشان ايشان را كشت و آنان را پراكند، پس با پدرم بدين جهت به دشمنى برخاستند و بدو كينه مى ورزند.[3]

پس از ماجرای حکمیت در آخر این جنگ و حکم ناروایی که آن دو حکم  در خلع امیرالمومنین از خلافت صادر کردند، حسن(ع) به فرمان پدر، در توضیح اشتباه حکمین سخنرانى پر شوری ایراد کرد و  در  بخشی از آن فرمود:

«اينان برگزيده شدند تا كتاب خداوند را بر خواهش دل، پيش دارند و مقدم شمارند اما، باژگونه رفتار كردند و چنين كسى، حكم ناميده نمى شود، بلكه «محكوم»است.»[4]

امام على علیه السلام به هنگام رحلت بنا به فرمانى كه از پيش از پيامبر اسلام (ص)داشت،امام حسن (ع) را جانشين خويش فرمود، و امام حسين و ساير فرزندان گرامى خويش و بزرگان شيعه را بر اين امر، گواه گرفت. [5]

 

دوران پرمرارت و تلخ امامت

نقل کرده ‌اند : « در صبح آن شبی که امیرمؤمنان علی از دنیا رفت ، امام حسن برای اصحاب سخنرانی کرد ، پس از حمد و ثنای الهی و درود فرستادن بر پیامبر فرمود:

 شب گذشته مردی از میان شما رفت که پیشینیان در کردار نیک از او پیشی نگرفتند و آیندگان در رفتار ، به او نخواهند رسید ، او همواره همراه رسول خدا با دشمنان جنگید و با نثار جانش از حریم پیامبر دفاع نمود، … در همان شبی که عیسی بن مریم به سوی آسمان عروج کرد و حضرت یوشع بن نون وصی موسی وفات یافت …  .

در این هنگام گریه گلوی امام حسن علیه السلام را گرفت و گریه کرد و همه‌ی حاضران با او گریه کردند. سپس فرمود :

 من پسر بشیر ( مژده دهنده ، یعنی رسول خدا هستم، من پسر کسی هستم که به اذن خدا مردم را به سوی خدا دعوت می‌کرد ، من پسر چراغ تابناک هدایت هستم، من از خاندانی هستم که خداوند ، پلیدی و ناپاکی را از آنان دور ساخت و آنان را به طور کامل پاکیزه نمود.من از خاندانی هستم که خداوند دوستی به آنان را در قرآنش واجب کرده و فرموده است : … قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترب حسنة نزد له فیها حسنا… ؛ ای پیامبر! بگو من پاداشی برای رسالت نمی‌خواهم، مگر دوستی در حق خویشاوندان و هر که نیکی کند، بر نیکی او بیفزاییم . منظور از « حسنه » ( نیکی ) در این آیه ، دوستی ما خاندان است  » و سپس ( سخنرانی را به پایان رساند و ) نشست . [6]

پس از پایان خطبه « ابن ‌عباس » به پا خاست و از مردم برای امام حسن با امام حسن به عنوان خلیفه و سرپرست مؤمنان درکوفه و دیگر سرزمین های اسلامی بیعت گرفت.

پس از آن  امام حسن با تعیین استانداران و کارگزاران و فرماندهان اداره امور کشور اسلامی را بعهده گرفت.

 

صلح ناگزیر

باشروع دوران امامت حسن(ع)، تحریکات معاویه برای ایجاد تلاطم و تنش در جامعه شروع شد. هشدارهای امام به معاویه هم فایده ای نکرد و در نتیجه امام وارد جنگ با بنی امیه شد. اما مکر و خدعه مکرر معاویه در تطمیع سرداران لشکر امام و به هم زدن صفوف این لشکر باعث شد که نهایتا امام حسن (ع) با شرايط خاصي پیشنهاد صلح معاویه را بپذیرد؛ صلحی که به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران مبنای مهمی برای قیام کربلا بود.

 

دریای سخاوت

در خصایل نیک  امام حسن (ع ) تاریخ به مواردی بسیار اشاره می کند، سجایایی مثل مهمان نوازی، شجاعت،  ادای هر ساله حج، عبادت زیاد، ‌بخشش و سخاوت و … .

گفته شده که ایشان بیست و پنج بار پیاده حج كرد. سه دفعه دارایی اش را با خدا(در راه انفاق به مستمندان) تقسیم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت .

در باره امام حسن (ع ) گفته اند: ” در زمان خود عابدترین و بى اعتناترین مردم به زیور دنیا بود”.

 

[1]  يشواى دوم حضرت امام حسن(ع)، هيئت تحريريه موسسه اصول دين قم[۱]

[2]   مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهرآشوب، ج‌3، ص394 -ا

[3]  حياة الامام الحسن بن على ج 1 ص 445-444

[4]   حياة الامام الحسن بن على ج 1 ص 445-444

[5]  اصول كافى ج 1 ص 298-297

[6]   ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری ، الاخبار الطوال ، تحقیق عبدالمنعم عامر ، مراجعه جمال -الدین شیال ، قم ، منشورات رضی ، 1386 ش ، ص 216

/انتهای متن/