گزارش گونه ای از یک جشن

خبر ویژه: یک دورهمی زنانه به بهانه جشن میلاد بانوی آب و ایینه درکانون بانوی فرهنگ، فرصتی بود برای گرد هم امدن بانوان نویسنده و اهل قلم و بیان خاطرات و تجربه های تلخ و شیرین شان. نکته جالب این مراسم این بود که کانون بانوی فرهنگ با وجود تغییر مدیریت هنوز زنده و سر پاست! این اتفاق زیبا و نادریست در عرصه فرهنگ و هنر که پیوسته با تغییر مدیریت های سیاسی و گاه اتوبوسی مواجه است.

0

میلاد بانوی آب و ایینه و روز زن و بزرگداشت مقام مادر، بهانه ی زیبایی است برای برپایی جشن ها و گعده های زنانه. گعده هایی که می تواند سرشار از اتفاقات خوب، انتقال تجربیات مفید، راهنمایی برای کشف استعدادها و افزایش اعتماد به نفس زنان و خودباوری آنان باشد. جشن بانوی فرهنگ که روز شنبه مورخ نوزدهم اسفند در یک بعد ظهر زمستانی بهاری و به میزبانی فرهنگسرای انقلاب اسلامی برگزار شد، نمونه ای از این جشن ها و دورهمی ها بود.


خاطرات قشنگ بانوان نویسنده

از اهداف این مراسم که به مناسبت یک سالگیِ کانون بانوی فرهنگ، در این فرهنگسرا و با همکاری خانه ی کتاب وزارت ارشاد اسلامی بر پا شد، دعوت از بانوان نویسنده و اهل قلم و جمع کردن آنان زیر یک سقف بود. سقفی برای بیان خاطرات و تجربه های تلخ و شیرین، یاد گرفتن و یاد دادن، امید بیشتر به آینده و همکاری های جدید و اتفاقات مثبت …

اجرای این برنامه به عهده ی رضا رفیع، شاعر و طنزپرداز ِ مشهدی، بود که با طنازی های خود فضای این محفل صمیمی را بیش از پیش گرم تر می کرد. آغاز برنامه که با خوانش قسمت هایی از رمان یوما نوشته ی مریم راهی و با صدای خانم مهیا ساعدی بود، به نظر شروعی مناسب و جذاب می رسید. این رمان خواندنی که زندگانی حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را روایت می کند، به همت نشر نیستان منتشر شده است. زبان لطیف و نثر روان و پر از احساس این رمان از نکات برجسته آن است که در همین چند دقیقه خوانشِ آن هم هویدا بود.     

در فاصله کوتاهی پس از خوانش رمان، با دعوت آقای رفیع چند بانوی نویسنده برای پرسش و پاسخ به روی سن آمده که البته خانم راهی، نویسنده رمان یوما، هم در میان آنان بود. یکی از شاگردان خانم راضیه تجار که در کارگاه های داستان نویسی او حضور مستمر داشت، از خاطره ی چاپ اولین داستان کوتاه خود در مجله گفت و به این ترتیب جرقه ی  یک گفتگوی صمیمی و چند نفره زده شد. بانوی دیگر از سختی های کار رمان نویسی در مراحل تحقیق و سپس نگارش می گفت. آن یکی بر همت و اراده ی بالا در سنین میانسالی تاکید می کرد و فعالیت نداشتنِ زنان را مقدمه افسردگی آنان می دانست. یکی دیگر از بانوان با افتخار می گفت کتاب آخرش را به کوچکترین نوه اش تقدیم کرده و دیگری از شروع فعالیت هایش پس از ازدواج و بچه دار شدن تعریف می کرد و معتقد بود خودباوری، زنان را در هر سن و موقعیتی که باشند، موفق خواهد کرد.

نقطه مشترک همه حرف ها و خاطرات آنها، تاکید بر اعتماد به نفس زنان و استفاده از تمامی فرصت هایشان بود؛ فرصت هایی که همیشه پیش می ایند و اغلب جدی گرفته نمی شوند. اما نباید فراموش کرد که همیشه فرصت برای شروع هست، در هر سنی، با هر موقعیتی اگر بخواهید می توانید به اهداف دست نیافتنی برسید. فقط باید خود را باور کنید. زنان یک قدرت پنهان و فوق العاده دارند. همین ظرفیت پنهان است که مادری را لایق ِ زنان می کند…


ثبات با وجود تغییر مدیریت

بعد از این گپ و گفت صمیمی، مراسم با شعر خوانی حامد عسگری و سپس روایتی کمدی از مرتضی درخشان، روزنامه نگار و فعال مطبوعاتی، ادامه پیدا کرد. در انتهای مراسم نیز با دعوت از آقای محمدخانی، مسئول اسبق فرهنگسرا، از زحمات ایشان تقدیر به عمل آمد.

انتهای برنامه با نگاه رضایت بخش میهمانان و تشویق آنان شیرین به نظر می رسید و گلدان های زیبا با یک شاخه گل، هدیه ای بود که مهیمانان مراسم و بانوان نویسنده ی ایران زمین را بدرقه می کرد.

نکته ای که در این مراسم برایم جالب بود، یک ثبات با وجود تغییر مدیریت بود! کانون بانوی فرهنگ در سال گذشته و در دوره ی مدیریت قبلی شکل گرفته بود و حالا علیرغم تغییر مدیریت هنوز زنده و سر پا بود! چه اتفاق زیبایی است اگر عرصه فرهنگ و هنر که همچون نهالی شکننده و ظریف است در لابه لای تغییر مدیریت های سیاسی و گاه اتوبوسی همچنان زنده و پابرجا بماند…

 

/انتهای متن/