مادری که در اسکار 2018 برجسته می شود

در فیلم های اسکار امسال نقش مادری پررنگ بود، اما نوعی از مادری که هالیوود می خواهد و نه گونه ای که برای ما و فرهنگ ما آشناست. مادر الکلی و مادر سهل انگار در اسکار بیشتر مورد تمجید است تا مادری دلسوز که فرزندانش را دوست دارد و به خاطر زندگی خانواده گی اش تلاش می کند.

0

در مراسم اسکار 2018 تقریبا 60 درصد فیلم های منتخب، پیرامون مسائل مربوط به خانواده و بخصوص زنان بود. در این فیلم ها زن در جامعه ای به تصویر کشیده می شود که کسی جز خودش یاور و طرفدار او نیست .

فیلم های” لیدی برد”، “سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری”، ” رشته خیال” ، “من تونیا هستم” و در نهایت برنده فیلم خارجی زبان “زن خارق العاده” از شیلی، امسال توانستند با محوریت موضوع زنان در بین منتقدان و اسکار کاندیدای دریافت جایزه اسکار شوند و موفق به دریافت جایزه اسکار در بعضی رشته ها شوند.

 

لیدی برد

فیلم “لیدی برد” محصول سال 2017 به کارگردانی و نویسندگی “گرتا گرویگ” کارگردان زن بسیار جوان آمریکایی است . این فیلم جایزه گلدن گلاب را برای بهترین فیلم موزیکال و بهترین بازیگر نقش زن دریافت کرد و توانست شهرت زیادی در بین سینما دوستان پیدا کند و هر چند که برخلاف انتظار نتوانست موفقیتی در چهار رشته ای که در اسکار کاندیدا بود، بدست بیاورد اما این مطلب چیزی از ارزش فیلم لیدی برد کم نمی کند.

داستان لیدی برد در مورد دختر نوجوانی است به نام کریستین ( به معنای پیرو حضرت مسیح(ع) ) است که نام مستعار لیدی برد را برای خود انتخاب کرده است . این دختر در یک دبیرستان مذهبی درس می خواند و در شهر کوچکی به نام ساکرامنتو زندگی می کند. لیدی برد از زندگی اش راضی نیست و دوست دارد به شهری مانند نیویورک برود و با تحصیل در آن جا به قول خودش دنیای واقعی را ببیند.

 

کارگردانی با دید انسانی

فیلم لیدی برد جزو معدود فیلم های چند سال اخیر هالیوود بود که با دیدی مثبت به مذهب و نقش آن در زندگی مردم پرداخته است. گرتا گرویگ کارگردان فیلم، به عنوان کسی که خودش اصالتاً اهل ساکرامنتو است، در حقیقت در فیلم  لیدی برد به نوعی زندگی خودش را در سال های قبل بر پرده سینما می آورد .( داستان فیلم در سال‌های ۲۰۰3-۲۰۰2 روایت می ‌شود) به همین دلیل کارگردان شخصیت‌های فیلم و دنیایشان را به‌ خوبی می‌ شناسد، آن ها را دوست دارد و با انصاف هر یک را مورد قضاوت قرار می دهد.

او با دیدی انسانی زندگی یک دختر نوجوان را در شهر و دبیرستانی مذهبی به تصویر می کشد. مسئولین دبیرستانی که لیدی برد در آن درس می خواند، همه راهبه یا کشیش هستند و رابطه بسیار خوبی با بچه ها دارند و بچه ها هم به آنها اعتماد دارند.

این دید مثبت بر خلاف دیدی است که در اکثر فیلم های هالیوودی در مورد مذهب و انسان مذهبی در سال های اخیر وجود داشته است. در واقع انسان های مذهبی در سینمای هالیوود اکثرا به عنوان انسان های خودنما و جاه طلب یا منفعل و پوشالی نشان داده می شوند، از این نظر فیلم لیدی برد بعد از سال ها توانست این معادله قدیمی را بهم بریزد.

در نگاه کارگردان شاید مذهب در دوران سردرگمی و ورود نوجوانان به جوانی نتواند خیلی در زندگی آن ها نقش داشته باشد اما رابطه قوی که افراد مذهبی می توانند در ذهن و قلب این نوجوانان ایجاد کنند، در آینده ای نه چندان دور مایه نجات شان می شود.

این قضیه در صحنه های آخر فیلم به خوبی مشهود است، وقتی لیدی برد یا همان کریستین بعد از رفتن به نیویورک و سرخوردگی ازآن دنیای پر زرق و برق این شهر، به کلیسا می رود و بعد از بیرون آمدن از کلیسا با مادرش تماس می گیرد و برای اولین بار خودش را با نام کریستین معرفی از مادرش  به خاطر نام زیبایی که روی او گذاشتند، تشکر می کند؛ در این صحنه پیوند دوباره این دختر که حالا یک دختر جوان است، با خانواده و مذهب بخوبی نشان داده می شود.

 

فیلمی بدون اسکار

در بین کاندیدای اسکار امسال فیلم تحسین شده لیدی برد به همراه فیلم “برو بیرون” تنها فیلم هایی بودند که توانستند نقد مثبت 99 درصدی منتقدین و مخاطبان را بدست بیاورند ولی در کمال تعجب فیلم “لیدی برد” در هیچ کدام از رشته هایی که کاندیدا شد، نتوانست جایزه ای بگیرد در عوض فیلم “شکل آب” با امتیاز 92 درصدی نقد مثبت با موضوعی فانتزی، سیاسی توانست جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کند.

از طرف دیگر در مورد جایزه نقش مکمل زن که بزرگترین رقبایش الیسون جنی (من تونیا هستم) و لوری مِتکالف ( لیدی برد ) بودند، این جایزه به الیسون جنی رسید.

الیسون جنی در فیلم “من تونیا هستم” در نقش مادری الکلی که هیچ نشان و نمادی از مادر بودن جز داشتن یک دختر در شخصیتش نیست، بازی کرده است. او در فیلم من تونیا هستم نقش مادر دختری به نام تونیا را دارد، که قهرمان پاتیناژ است و تنها دلیل توجه این زن به تنها دخترش موفقیت این دختر و استفاده از اوست!

این به اصطلاح مادر در تمام طول فیلم دخترش را وادار می کند که به هر قیمتی پیروز شود و همین هم در نهایت موجب شکست و رسوایی این دختر می شود. در صحنه ای که مادر این دختر پیشش می رود و سعی می کند با محبت دخترش را راضی کند که در مورد جنایتی که اتفاق افتاده به او بگوید، تونیا به مادرش شک می کند و شَکش هم درست از آب در می آید، چون مادرش با پنهان کردن یک واکمن در جیبش سعی در گرفتن اطلاعات و جاسوسی دخترش را داشته است!

در عوض نقش لوری متکالف به عنوان مادر لیدی برد در فیلم لیدی برد نمونه کامل مادری دلسوز است که فرزندانش را دوست دارد و به خاطر زندگی خانواده گی اش تلاش می کند.

این مادر با وجود مشکلات زیاد در زندگی اش از جمله بیکاری همسر و پسرش، بحران مالی، اخلاق تند دخترش و… باز خودش را نمی بازد و سعی می کند خانواده را سرپا نگه دارد، البته این مادر به موقعش سختگیری های خودش را هم دارد چون مثل خیلی از مادرها آرزو دارد فرزندانش و بخصوص دخترش در بهترین جایگاهی باشد که امکانش هست.

این تصویر از مادر و مادری کردن برای مردم ما بسیار آشناست و اگر بخواهیم تبلیغات و فیلم های جدید را در مورد نشان دادن تصویری چرک از مادر امروز کنار بگذاریم ، این  تصویری است قدیمی برای یک مادر، در تمام خانواده هایی که تعهد و اخلاق در آن ا وجود دارد و مربوط به جغرافیای خاصی هم نمی شود.

اینکه چرا در جشنواره فیلم اسکارچنین نقش و بازی زیبایی به این راحتی کنار گذاشته شد،  شاید به سیاست هایی برگردد که در بین داوران و مسئولین اسکار وجود دارد در برجسته کردن تصویری که قرار است به عنوان تصویر برگزیده و قوی از زن و مادر، به مردم نشان داده شود.

 

“سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری”

سه بیلبورد خارج از میزوری نام فیلمی است محصول 2017 به کارگردانی مارتین مک دونا. این فیلم تا به حال جایزه گلدن گلاب را برای بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر زن در فیلم درام و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از آن خود کرده بود و در مراسم اسکار هم موفق شد جایزه اسکار را برای بهترین بازیگر نقش زن و بهترین بازیگر نقش مرد مکمل دریافت کند.

داستان فیلم در مورد زنی به نام میلدرد ( فرانسیس مک دورمند ) است که شبی دخترش از منزل خارج می شود و بعد از آن میلدرد دیگر او را نمی بیند. فردای آن روز جسد دختر را که به او تجاوز و سوزانده شده، پیدا می کنند و قاتل را هم هرگز نمی توانند دستگیر کنند . میلدرد به عنوان یک مادر داغدیده سعی می کند با اجاره سه بیلبورد خارج از شهر و نوشتن جملاتی که به رئیس پلیس شهر خطاب می کند، دوباره پرونده دخترش را به جریان بیندازد و قاتل را پیدا کند.

 

زن خشمگین

در فیلم “سه بیلبورد…” میلدرد شاید پر رنگ ترین شخصیت داستان را داشته باشد. این زن نماد یک زن آمریکایی است که شوهرش او را ترک کرده و بزرگ کردن بچه ها بر عهده اوست و مثل هزاران زن آمریکایی دیگر باید با مشکلاتش کنار بیاید.

میلدرد عصبانی است دلیلش هم بلایی است که بعد از تمام مشکلات زندگی بر سر دخترش آمده است. یک شب که دخترش می خواهد برود بیرون، چون منزل شان جایی خارج از ابینگ میزوری بوده در جایی نسبتا پَرت بوده است، از مادر می خواهد که کلید ماشینش را در اختیار او بگذارد ولی میلدرد قبول نمی کند چون خودش هم آن شب در بار شهر قرار داشته است. البته این اتفاق در فیلم بصورت یک پیشامد طبیعی که برای هر خانواده ای می تواند به صورت جر و بحث پیش بیاید، نشان داده می شود ولی در واقع نقطه عطف فیلم در همین صحنه رخ می دهد .

میلدرد آن شب حاضر نمی شود ماشین را به دخترش بدهد و دخترش هم که از مسیر می ترسیده می گوید امیدوارم در راه به من تجاوز کنند و میلدرد هم به شوخی در جوابش جواب می دهد من هم امیدوارم این اتفاق بیفتد!

در همان صحنه کوتاه ما از طریق دیالوگ های فیلم متوجه می شویم که میلدرد خیلی هم زن مسئولیت پذیری نبوده است و این عدم مسئولیت پذیری تا آنجا بوده است که وقتی بچه هایش کوچک بوده اند در حالی که مست بوده، آنها را با ماشین این طرف و آن طرف می برده است و در نهایت زندگی زناشویی اش را هم در همان سال ها از دست داده است.

 

مادری که شهر را به آتش می کشد

در فیلم سه بیلبورد تمام اتفاقات در زندگی این زن طوری نشان داده می شود که انگار در بیشتر آنها، بقیه شخصیت ها مقصر بوده اند نه میلدرد به عنوان یک مادر.

در نهایت بعد از کلی ماجرا که بیشترشان به خشونت و ویرانی منتهی می شود، این زن مستعد تر از قبل می خواهد کاری برای فرزند از دست رفته اش انجام دهد و بهترین راه را در افتادن با مردم شهر به خاطر سر زبان افتادن پرونده دخترش می داند.

میلدرد در فیلم سه بیلبورد به عنوان یک زن جسور و فداکار معرفی می شود، زنی که به خاطر عدالت و بچه هایش هر کاری می کند ولی در واقع این زن پیرو احساسات و خواست خودش است نه چیز دیگر. آتش زدن ایستگاه پلیس آن هم فقط به این خاطر که فکر می کند یکی از افسرهای آن، بیلبورد هایش را آتش زده نمونه بارز این ادعاست.

در آخر فرانسیس مک دورمند بازیگر نقش میلدرد با گرفتن جایزه اسکار برای این نقش ثابت کرد که الگویی که از یک زن و مادر قرار است همچنان در جامعه آمریکا باقی بماند، زن و مادر به معنای مدرنی است که این سینما ساخته است، نه آن فرمی که برای حفاظت و مراقبت از بچه هایش ازخودگذشتگی می کند و بار مشکلات را بر دوش می گیرد.

این نوع نگاه به مساله مادری و جایگاه یک مادر در دو فیلم لیدی برد و سه بیلبورد … بسیار قابل تامل است مخصوصا که هر کدام نماینده نوعی از مادری هستند که هیچ شباهتی به هم ندارند.

 

ادامه دارد…

/انتهای متن/