من مادر یک دهه هفتادیِ آتش به اختیارم

مادر شهید محمد حسین حدادیان هم محمد حسین را تربیت می کند و وسط آتش خیابان پاسداران می فرستد تا آتش به اختیار، آتش را خاموش کند و هم خود پیام شهادت محمدحسین را ابلاغ می کند به دوستان، به دشمنان ، به رهبر، به ما …

0

وقتی خیابان پاسداران شد یک جبهه جنگ تا قلب تهران بشود یک سوریه دیگر، یک بسیجی، محمد حسین به قلب آتش زد تا نگذارد یک قسمت شهر به آتش کشیده شود و به جرم این جسارت و جانبازی، مورد بغض و کینه شدید آتش بیاران معرکه قرار گرفت، با گلوله و …

خانم تاجیک، مادر شهید محمد حسین حدادیان از پسرش می گوید و از این که او فرق داشت با بقیه و از رابطه ی صمیمی اش که با پسر ۲۲ ساله اش داشت و از قصه ی شهادت محمدش.

 

قدیس نبود اما فرق داشت

دو پسر و یک دختر دارم. محمدحسین فرزند وسط  و متولد24 دی ماه سال 1374بود. محمد از اول چیز دیگه ای بود، من به عنوان یه مادر میگم که از بدو ورود فرق داشت، رفتاراش، بازی هاش،گ ریه هاش، نمیگم قدیس بود اما فرق داشت.

محمد  به من می گفت: مامان، مهمترین چیزی که داریم اعتقاداتمونه، دعا کن ما با همین اعتقادات از دنیا بریم. امروز که جنازه شو دیدم گفتم هر چی گفتی رو ثابت کردی پسرم.

 

پیوند قلبی- آسمانی از جنس مادر پسری

می نشست زیارت عاشورا می خوند و می گفت: دعا کن  حاجتمو بگیرم مامان.

من و محمد خیلی به هم وابسته بودیم. هر مادری بچه‌هاش رو دوست داره، اما پیوند بین من و محمد یک پیوند قلبی- آسمانی بود، حرفامون رو به هم می‌زدیم. قبل رابطه مادر و فرزندی دوست هم بودیم. انگار حرف ‌های هم را می‌فهمیدیم. مثل روز برایم روشن بود که محمدحسین ماندنی نیست.

 وقتی رفت سوریه و برگشت، بیشتر از گذشته به امنیت اهمیت می داد، بیشتر از گذشته به دفاع از ولایت اهمیت می داد.

 می گفت: مامان نمی دونی سوریه چه خبره؟ خدا نکنه اون ناامنی که در سوریه ایجاد شده، تو ایران پیاده شه، که امنیت نباشه ، زندگی غیر ممکن میشه .

 

آتش به اختیار یعنی همین

محمد بیش از 50  تا ساچمه خورده بود…از پیشونی تا روی سینه اش.

من باورم نمی شد تو قلب تهران اینا جرات کنن یه همچین کاری کنن و سر یه انسان چنین بلایی بیارن.

پسر من توی سوریه سوراخ سوراخ نشد، تو شهرستان یا حاشیه تهران سوراخ سوراخ نشد، تو خیابون پاسداران تهران، جایی که نیروی انتظامی هم حضور داشت، شهید شد. همین یعنی آتش به اختیاری که رهبری فرمودن، یعنی محمد حسین احساس کرد نیاز به حمایت ولایت هست و پیشقدم شد.

 

موجِ ایستادگی در برابر داعشی های داخلی

یه وقتا که با هم صحبت می کردیم،می گفتم: من دوست داشتم تو کربلا جای اونایی بودم که دور سجاده ی امام حسین رو گرفتن و با سر و صورت و بدن، امام رو از تیرها حفظ کردن. من فقط دعا می کردم و محمد حسینم عمل کرد و با سر و صورت جلوی تیرها ایستاد. به محمدحسین گفتم: قربونت برم ،من آرزوش رو داشتم اما تو به توفیقش رسیدی.

یه عمر روضه ی ارباً اربا رو شنیدم تا با جنازه ی محمد حسین به چشم دیدم ارباً اربا رو. هر کدومشون با هر سلاحی که داشتن به جان محمد حسین افتاده بودن، حتی با ماشین از روش رد شده بودن، این بی مروتا نگفتن این پسر جوونه،  مادر داره،مادرش چه جوری می خواد جنازشو ببینه!

محمد حسین این نوع شهادت را خواسته بود؛ شهادت ساده نمی خواست و به لطف خدا به همش هم رسید و چشم و سر و صورت و سینه اش مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

به من می گفت: همه ی شهدا خوبن، همه ی شهدا ارزشی ان، اما شهید باید موج ایجاد کنه، جریان ایجاد کنه، و محمد حسین و همه ی شهید حدادیان ها، رفتار  داعشی رو از خیابونا دور کردن.

 

یه پسرِ دهه هفتادی خاص

هیچ وقت منو ناراحت نکرده بود. یادم نمیاد کاری کرده باشه که دعواش کرده باشم. محمد متولد دهه هفتاد بود، انقلاب رو ندیده بود، ولی به لطف خدا به انقلاب عشق می ورزید و خودش رو محافظ انقلاب و دستاوردهای انقلاب می دونست.

 

چشم حاج خانوم

بیمار بودم، از بیمارستان برگشته بودم و دکترم بهم وقت عمل داده بود. پرسید: دکتر چی گفت؟

براش توضیح دادم، اما چیزی نگفت، فقط یه نگاه عمیقی بهم کرد و انگار می خواست یه چیزی بگه اما نمی تونست.

رفت تو اتاق، دوستاش باهاش تماس گرفتن، اومد گفت :پاسداران تیراندازیه.

گفتم: نری ها !

 دوباره بهش تاکید کردم. عادت داشت هر وقت چیزی بهش می گفتم، دستش رو می زد به سینه اش و می گفت: چشم حاج خانوم!

این بار فقط دستش رو روی سینه اش گذاشت ولی چیزی نگفت.یعنی می خواست که بره.

بعد که رفت برای پدرش پیامک اومد که چند نفر شهید شدن که یه بسیجی هم توشون بوده.

اولین چیزی که اومد رو لبم، این بود که گفتم: سپردمش به خدا،

 وقتی خبر شهادتش رو آوردن، گفتم به سعادت ابدی رسید، خودش همیشه می گفت :فدای رهبرم!

و فدای ولایت شد.

 

مادران مفتخر به شهید و شهادت

الان حرف من اینه که حضرت آقا خاطرشون جمع باشه، تا این سرزمین مادرانی داره که به شهید و شهادت افتخار می کنن ، حضرت آقا تنها نیستن.

/انتهای متن/