بدون تاریخ بدون امضا، داستان فداکاری یا حماقت؟

ایده کلی فیلم “بدون تاریخ، بدون امضا” بسیار جذاب و بکر است، چون به موقعیت اخلاقی یک «پزشک شاغل در پزشک قانونی» و نمایش مصائب و دشواری‌ های این شغل می پردازد ، اما نهایتا این فیلم تلخ است چون فیلمساز با روایت داستان دکتر نریمان و تصمیم شجاعانه او برای افشای حقیقتی که به ضررش تمام می شود، می خواهد بحث وجدان فردی را مطرح نماید اما به دلیل ضعف و ابهام در فیلمنامه ناکام می ماند.

0

“بدون تاریخ، بدون امضا” فیلمی به کارگردانی وحید جلیلوند، نویسندگی علی زرنگار و وحید جلیلوند و تهیه‌کنندگی احسان علیخانی و علی جلیلوند می باشد که در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر توانست جوایز بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از آن خود کند. همچنین جلیلوند جایزه بهترین کارگردانی و نوید محمدزاده جایزه بهترین بازیگری مرد را برای این فیلم از بخش «افق‌های نو»هفتاد و چهارمین جشنواره فیلم ونیز دریافت کردند. جلیلوند همچنین برنده هوگوی طلایی بهترین فیلم از پنجاه و سومین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم شیکاگو در بخش کارگردانان جدید شد.گفتنی است این فیلم تاکنون توانسته در اکران فروش خوبی بدست آورد.

جلیلوند پس از اولین فیلمش با عنوان “چهارشنبه 19 اردیبهشت” باز هم یک موضوع اجتماعی را با لحنی تلخ‌ تر و گزنده‌ تردستمایه فیلم خود قرار داده است. فیلم با تصادف کاوه نریمان (امیر آقایی)-دکتر پزشکی قانونی- با یک موتور سوار آغاز می شود. مسافران این موتور موسی (محمدزاده)، همسرش لیلا (زکیه بهبانی) و دو بچه آنها هستند. نریمان که به خاطر تمام شدن بیمه ‌اش نمی‌خواهد به پلیس زنگ بزند، پیشنهاد می‌دهد خانواده را به بیمارستان ببرد، اما موسی قبول نمی‌کند. فردای روز تصادف دکتر نریمان نام امیرعلی را در میان مردگانی که به پزشکی قانونی آورده اند، .می‌شنود. تمام داستان شک و تردید کاوه درباره علت مرگ امیرعلی است؛ مرگ بر اثر مسمومیت غذایی یا مرگ به علت تصادف و شکستکی گردن؟


مردانگی وجه مشترک مردان فیلم

“بدون تاریخ، بدون امضا” داستان زندگی دو مرد را به موازات هم روایت می کند؛ دو مردی که در همان ابتدای داستان سرنوشت شان بهم گره می خورد. دو مرد از دو طبقه اجتماعی متفاوت که به رغم تمامی تفاوت های شخصیتی و خانوادگی در مفهوم مردانگی با هم مشترک هستند.کاوه نریمان پزشکی که به نظرش همیشه منظم و دقیق بوده و هیچ اشتباهی را از هیچ کسی قبول نمی کند، حالا اشتباهی مرتکب شده که می تواند همه حیثیت کاری اش را زیر سوال ببرد اما اساس فیلمنامه فاقد منطق است؛ چراکه با توجه به رویکرد دکتر نریمان، وی می بایست دلیل محکمی برای تاکید غیر طبیعی خود بر فداکاری داشته باشد و احتمالاً این مسئله می بایست ریشه در گذشته این شخصیت و مشخصاً اتفاقی خاصی داشته باشد اما فیلم از ارائه توضیحات درباره این شخصیت خودداری می نماید و تصمیم می گیرد صرفاً او را در محیط های بسته و در حالی که متفکر است به تصویر بکشد.در حقیقت نریمان در فداکاری جنون وار  حیثیت ، آبرو  و آینده حرفه ای اش را بر باد می دهد تا پدری از زیر بار مسئولیت سنگین مرگ فرزندش بیرون بیاید. این حرکت از دیدگاه فیلمساز مردانگی و انسانیت حساب می شود اما مخاطب به هیچ وجه نمی تواند این به اصطلاح فداکاری را درک نماید و آن را بیشتر یک نوع حماقت می داند.

همچنین مشخص نیست حضور مادر ناتوان و بیمار کاوه و خواهر آذر خانم و کتک خوردن او از دست شوهرش چه تأثیری در فیلم دارد به جز پر کردن فیلم با چند سکانس غیر ضروری.

در مقابل کاوه، موسی با بازی فوق العاده نوید محمدزاده مردی از قشر ضعیف جامعه است که به علت فقر و تنگدستی مجبور می شود با قیمت پایین تر گوشت فاسد بخرد، گوشتی که فکر می کرده چون ذبح نشده، ارزان تر است. موسی گرچه به ظاهر مردی تندخو و عصبی است اما از لحاظ عاطفی به شدت به همسرش وابسته است و تمام دغدغه اش در کل فیلم این است که لیلا در صورتش نگاه نمی کند و او را مسبب مرگ پسرش می داند. موسی حتی از خجالت در ملاقات های زندان با لیلا روبرو نمی شود.

گفتنی است در این فیلم نیز همانند فیلم های مصطفی کیایی و همین فیلم”لانتوری” در جشنواره امسال، قهرمان داستان چون از اجرای عدالت از راه های قانونی ناامید می شود و دستش به جایی بند نیست، خودش عدالت را اجرا می کند. موسی شخصاً به سراغ حبیب می رود و او را به سزای اعمالش می رساند. جالب اینجاست موسی اصلاً از مرگ حبیب ناراحت نمی شود، گرچه در نهایت می فهمد او عامل مرگ فرزندش نبوده است.


زنان داستان

در”بدون تاریخ، بدون امضا” دو زن حضور دارند که هر دو شخصیت پردازی ناقصی دارند بویژه سایه با بازی سرد و بی روح و همیشگی هدیه تهرانی. سایه در بیشتر سکانس ها در کنار کاوه دیده می شود اما عملاً نقش خاصی در پیشبرد داستان ندارد و به نظر می رسد فیلمساز تنها خواسته از نام هدیه تهرانی برای فروش بیشتر فیلم استفاده کند. رابطه سایه و کاوه نیز برای مخاطب مشخص نیست کاوه هر روز صبح به دنبال سایه می رود و او را به محل کارش می رساند اما معلوم نمی شود آنها زن و شوهر هستند یا می خواهند با هم ازدواج کنند و یا حتی زن و شوهر بوده و حالا از هم طلاق گرفته اند. گویی تنها نقش سایه ایجاد شک در ذهن مخاطب در پایان فیلم است جایی که از کاوه می خواهد در چشمان او نگاه کرده و از او می پرسد: واقعاً اون بچه از تصادف مرد؟؟ و کاوه سکوت می کند.

لیلا- همسر موسی- زنی رنچ کشیده و از قشر فقیر است.زنی که شوهرش را مسئول مرگ پسرش می داند و به این خاطر حاضر نیست در چشمان او نگاه کند و حرف از رفتن و ترک کردن او می زند و موسی را بی غیرت خطاب می کند اما همین زن وقتی شوهرش غیرت به خرج داده و در صدد خونخواهی از پسرش بر می آید و گرفتار زندان می شود، برای آزادی او هرکاری انجام می دهد و حتی با قاضی پرونده دهن به دهن می شود و از مظلومیت شوهرش دفاع می کند.


“بدون تاریخ، بدون امضا” در یک نگاه

ایده کلی فیلم بویژه پرداختن به موقعیت اخلاقی یک «پزشک قانونی» و نمایش مصائب و دشواری‌های این شغل بسیار جذاب و بکر است اما”بدون تاریخ، بدون امضا”فیلم تلخی است، فیلم با مرگ یک پسر بچه معصوم هشت ساله آغاز می شود و در ادامه نیز بیشتر سکانس ها در پزشکی قانونی ، قبرستان و کشتارگاه می گذرد. فیلمساز می خواهد با روایت داستان دکتر نریمان و تصمیم شجاعانه او برای افشای حقیقتی که به ضررش هم تمام می شود، بحث وجدان فردی را مطرح نماید اما به دلیل ضعف و ابهام در فیلمنامه ناکام می ماند.

 

/انتهای متن/