سعی کردم کاریکاتوری زندگی نکنم

مریم خوشبختی زیر نگاه خدا پیدا کرده و میگه هیچ کس صرفا با ازدواج حتی با کامل ترین همسر احساس خوشبختی نمی کنه. معتقده با توجه به مشغله ی زیاد آقایون خانم ها لازمه تدبیر بخرج بدین و تاجایی که ممکنه مشکلات درون خانواده رو خودشون حل کنند بجز در مسائل خیلی مهم.

0

همه ی ما بارها از قصه ها شنیدیم که قراره یه روزی یکی بیاد که با خودش برامون خوشبختی بیاره و حس رضایت رو بهمون هدیه کنه ، اما مریم بر این باوره که خوشبختی رو خودش باید بسازه و ازدواج فقط یه بستر مناسبه برای رسیدن به خوشبختیِ مورد نظر.

مریم و محمد دو تا دیگه از جوونای  دهه شصتی هستن. مریم برامون از روزهای با هم بودن و همراه شدن شون تعریف می کنه :

من  فیزیک  و همسرم  مهندسی مواد  خونده. بهمن 94 عقد کردیم وخرداد95 رفتیم سر خونه و زندگیمون.

 

 به همه ی خواسته هام نرسیدم، اما خوشبختم

راستش خوشبختی ازطرف افراد مختلف یک جور تعریف نمیشه. از طرف دیگه خوشبختی یه چیزه و احساس خوشبختی چیز دیگه .

اگه خیلی نخوام فلسفی صحبتم کنم باید بگم من از زندگیم راضی ام و حس خوبی دارم . راضی ام نه به این معنا که به همه ی خواسته هام رسیدم و الان دیگه ته تهش هستم . رضایتم بخاطر اینه که جریان زندگیم رو زیر نگاه خدا می دونم و از تقدیر و اونچه که تا الان برام رقم خورده از خدا متشکرم . میدونم همه ی اتفاقات خوش آیند و غیر خوش آیندی که برام رقم خورده  و البته که اراده و خواست وتصمیم های خودم هم موثر بوده جزوِ حکمت های خدا بوده. خود ازدواج خوشبختی نمیاره ولی تقویتش می کنه

یادمه از بچگی تو داستانها و فیلم ها شنیدیم که مثلا فقط آقا محمده که میتونه مریم خانم رو خوشبخت کنه یا نامزدها به همسر آیندشون وعده میدن که میخوام خوشبختت کنم . به نظر من این حرف ها مال داستان ها و فیلم هاست. احساس خوشبختی یه حس کاملا شخصیه که اتفاقات پیرامون آدم ها از جمله ازدواج میتونه در تقویت و بروز اون تو زندگی موثر باشه و نه باعث ایجادش بشه. می دونید منظورم اینه که هیچ کس صرفا با ازدواج حتی با کامل ترین همسر احساس خوشبختی نمی کنه و اگه تو ذهنش این باشه ، هیچ وقت نمیتونه قلبا احساس رضایت درونی داشته باشه و مدام دنبال یه عامل بیرونی برای ایجاد این حس میگرده . . حس خوشبختی را آدم باید از تو قلبش داشته باشه.

معمولا ما به کسی میگیم خوشبخت که به اون چیز هایی که دوست داره رسیده. در این صورت بچه ای که اوج خوشحالیش داشتن یه بادکنکه هم احساس خوشبختی میکنه!ا ین مثال نشون میده ما آدم ها بیشتر درگیر احساس خوشبختی هستیم تا خودخوشبختی. اینکه خود خوشبختی چیه منم جواب کاملی براش ندارم ولی همون جور که گفتم از رضایتی که تو زندگیم دارم حس خوبی دارم. برام این مهمه که خودم احساس خوبی دارم نه اینکه دیگران منو ادم خوشبختی میدونن یا نه!

احساس خوشبختی من یه حس درونیه که ازخودم و زندگیم دارم و از  همسرم برای تقویت اون خیلی ممنونم. در واقع من فکر می کنم خدای مهربون من و همسرم رو تو مسیر زندگی کنار هم قرار داده تا با هم، باسرعت وبا لذت و البته تلاش مضاعف مسیر رشدمون تو دنیا رو طی کنیم.

 

حالِ خوب با پذیرش آدمای اطرافم و یادآوری خوبی هاشون

فکر می کنم دلیل حس خوشبختی و رضایت من تو زندگی مشترکمون توانمندی هست که باکمی دانش و تلاش بدست آوردم.

من یاد گرفتم زندگی و اطرافیانم رو اونجوری که هستن  و در همون زمان خودشون ببینم (بدون هیچ پسوند و یا پیشوند) .

در مرحله ی دوم تمرین کردم که اونها رو بپذیرم. البته این به معنی تسلیم بودن نیست بلکه فقط بحث پذیرش واقعیت هست و زندگی در زمان حال.  اینکه  همه ی ادم ها خوبی ها و بدی ها و توانمندی ها وعدم توانمندیهایی دارند، مثل خود من  . نباید اصرار  داشته باشیم که همسرمون ویا خانواده همسرمون مثل ما  باشن. اینجوری دیگه تو عالم خیال نیستیم و مدام خودمون رو بخاطر اینکه همه چیز  اونجوری که ما میخوایم نیست ناراحت نمی کنیم .

مرحله سوم تکرار ذهنی یا یادآوری خوبی ها ی اطرافیان و بخصوص همسرم و سعی در فراموش کردن ناخوشایندی ها ست. وقتی نگاهم اینجوری شد،کوچکترین زیبایی های گفتاری ویا رفتاری همسرم برام خیلی لذت بخش شد. خیلی از ما وقتی ازهمسرمون ناراحت هستیم دیگه کار  های خوب او رو نمی بینیم .

با این نگاه به زندگی، دیگه یه کار کوچیک ناراحت کننده ی همسرمون رو اونقدر بزرگ نمی کنیم که روی همه ی خوبی ها رو بپوشونه. سعی کردم کاریکاتوری زندگی نکنم.

 

روی سهم خودم در ایجاد مشکل فکر می کنم‌

وقتی مشکلات جلوی راهمون سبز می شدن، اوایل زندگی یه کم گیج بودم، نمی دونستم باید چه عکس العملی داشته باشم ولی کم کم با کمی مطالعه وتمرین یاد گرفتم که مشکلات رو بپذیرم وسعی کنم روی سهم خودم در ایجاد شدن اون مشکل فکر کنم و برای رفعش با مشورت وهمراهی همسرم تلاش کنم . یه جاهایی هم خودم باید مشکل رو حل می کردم که همین کار رو کردم. فکر می کنم با توجه به مشغله ی زیاد آقایون ما خانم ها لازمه تدبیر بخرج بدیم و تاجایی که ممکنه مشکلاتی که میت ونیم از پسش بربیایم رو حل کنیم (مخصوصا مسائل مربوط به خانواده ها)  و فقط تو مسائل مهمی که نیاز به اطلاع و ورود همسر هست ایشون رو وارد کنیم.

/انتهای متن/