من یک مادرم، پنج سال دارم!

بچه ها بهترین هنرمندان جهان و مهمترین ایده پردازان دوران هستند. این را پدر و مادرهایی که همبازی بچه های شان می شوند،‌ خوب می دانند. از چندتای شان در مورد این بازی ها پرسیدیم و این که چقدر این بازی ها برای بزرگترها لذت بخش است و چقدر برای بچه ها ؟ چقدر به بچه ها چیز یاد می دهد این بازی ها و چقدر آنها را سرگرم می کند؟

0

بچه ها قدرت خیال پردازی و شکل سازی فوق العاده ای دارند، اگر و اگر بتوانند شکل های ذهنی شان را با کاغذ و چسب و رنگ و چوب و پارچه و هر چیز دیگر، تبدیل به واقعیت کنند. بچه ها بهترین هنرمندان جهان و مهمترین ایده پردازان دوران هستند. یادداشت معرفی بازی های خانگی با فرزندان، ما را مصمم کرد که به سراغ والدین برویم و از آنها نوع بازی هایی را که در خانه با فرزندانشان انجام می دهند، بپرسیم.  از همه مهم تر بپرسیم که اصلا با فرزندانشان بازی می کنند؟ و یا از بازی های فرزندانشان اطلاع دارند؟ و اصلا آیا هنوز کاغذ و چسب و رنگ و آب و چوب بستنی ها جایی در بازی کودکان شان دارد؟ از دل حرف های زیر، بازی های زیادی یاد می گیرید. پس لطفا کودک درون تان را فعال کنید و همسن کودکتان بشوید. دست کودک درون تان را بگیرید و با کودک تان بازی کنید. بخندید و شاد باشید و بازی کنید تا ببیند که شما فقط روزمرگی نیستید. به یاد روزهای کودکی تان تجدیدخاطره کنید و به کودک تان فرصت بدهید که در آلبوم ذهنش خاطرات خوبی بسازد.


بازی های دختر من

سمیه که مادر دختر شش ساله ای ست می گوید:

بازی های ما متنوع است. یک سری بازی های حرکتی داریم مثل دویدن، قایم باشک، گرگم به هوا که معمولا جوششی ست. یک سری هم بازی های نشسته ی بدون وسیله ست. مثلا دخترم سنگ کاغذ قیچی را خیلی دوست دارد. یا گردوشکن و گل یا پوچ. یک سری هم بازی ها فکری است، شبیه تیزبین که کارت هایش در بازار هست. بازی متنوعی هم هست که همه ی اعضای خانواده می توانند بازی کنند. ما هم یک وقت هایی با تیزبین سه تایی بازی می کنیم. یک سری بازی هم با وسایل ساختنی چوبی داریم که هنوز این بازی را با هم انجام می دهیم. اما دخترم آب بازی و ماسه بازی را دیگر بتنهایی انجام می دهد. از بازی هایی که با پدرش انجام می دهد هم این است که روی ملافه بنشیند تا پدرش به هر طرف روی زمین بکشد و بچرخاندش. و در همین حین قصه سازی هم می کند، مثلا می گوید الان از کنار دریای خزر رد شدیم، آن کشتی را وسط دریا دیدید؟

یک وقت هایی هم کتاب خواندن یک بازی است. دخترم کتابی را می آورد و برای عکس های کتاب قصه می سازد. گاهی این قصه ها شبیه به قصه ایست که من قبلا برایش خوانده ام، گاهی هم نه، کاملا متفاوت است. 


بازی های نمایشی

جنس بیشتر بازی های پسر هفت ساله اش، نمایشی است. چه با پدر و مادرش در خانه که بازی می کند و چه با دوستانش در مدرسه. یکی سگ می شود و دیگری گربه و دیگری موش. سگ دنبال بقیه می کند و با همین حرکات ساده میخندند. یا در خانه دوست دارد گربه ی من باشد، یک گربه کوچک و ملوس که من هم با این گربه بازی می کنم یا غذایش را در کاسه می ریزم، لیس می زند و می خورد. به همین ترتیب نقش بقیه حیوانات را هم بازی می کند. کلا علاقه اش به بازی های نمایشی ست که مدام نقش بازی کند. چه نقش دزد یا نقش راننده تاکسی. در همین قالب هم کارهای روزمره اش را انجام می دهد. از نقشش بیرون نمی آید. خودم بارها فکر کرده ام که متوجه شوم ایده وعلاقه اش به نمایش ها از کدام کارتن یا فیلم یا کتابی ست که خوانده اما به نظرم پسرم در ذهنش ترکیب پیچیده ای از همه ی چیزهایی که در اطرافش می بیند را می سازد و بهمین دلیل مدام از ما می خواهد نقشی را برعهده بگیریم. برای ما هم خیلی آسان و هیجان انگیز است. که مثلا دزد شویم و تند تند به کارهای خانه برسیم. یا  او پدربزرگ شود و در رختخواب برایمان قصه بخواند. گاهی هم با موبایل ما مشغول می شود. آن هم وقتی است که جایی باشیم و حوصله اش سر رفته باشد اما خیلی کم بازی می کند. بیشتر در آپارات کارتون می بیند.  


اگر بالای سر بچه ها نباشم

دخترهای هشت و شش ساله دارد. می گوید:

 انگار بازی ها با کاغذ و قیچی و چسب، تمام نشدنی هستند. یک کاغذ شطرنجی را به نوارهای باریک نیم سانتی تبدیل می کند و می گوید تنها محدودیت بازی این است  که نباید نوارها را برش بدهند. می توانستند تا بزنند، خم کنند و هر چه را که خواستند به هر چه بچسبانند. فقط این نوارها باید تبدیل می شد به یک شکل زیبا، به گلی، خانه ای، آدمکی، گردن بندی یا هر چیز دیگر. کار با نوارهای کاغذی باریک سخت بود، شکل دلخواه بچه ها را نمی گرفت و به زور چسب، کمی رام دست شان می شد. این سختی ها ولی برای دخترانم دوست داشتنی ست.

گاهی هم دو کاغذ شطرنجی دارند و دو مداد سیاه و یک پاک کن و چند مداد رنگی. خودم با هر مدادرنگی، چهار پنج خانه پراکنده را روی کاغذ رنگ می کنم. تمام که شد، برگه ها را به بچه ها می دهم و می گویم رنگ های مشابه را به هم وصل کنند. بازی شان دو قانون دارد که کار را سخت می کرد. اول اینکه خط ها را باید مستقیم و درون چهارخانه ها می کشیدند. یعنی خط هایی که بچه ها می کشند نباید روی خط های برگه شطرنجی باشد. باید از داخل مربع ها حرکت کند، نه روی اضلاع آن ها و دوم اینکه خط ها نباید همدیگر را قطع می کردند. سری اول و دوم رنگ ها راحت به هم رسیدند اما بعد کار مشکل شد. خانه های رنگی در محاصره خط ها گیر می افتادند و راه فرار نداشتند، بچه ها مجبور می شدند خط ها را پاک کنند و مسیر تازه ای را امتحان کنند. مسیر تازه راهی را باز می کرد و سد راه  رنگ دیگری می شد. اینجای بازی بود که مادر کنار دخترانش نشست و مسیریابی را یادشان داد. می گفت وسط های بازی خودم هم هوس کردم، باید از اول یک برگه را هم برای خودم آماده می کردم. اگر برای این بازی خودم بالای سر بچه ها نباشم، کارشان گره می خورد و ناامید می شوند.


زیر میز بازی زدن

مامان زهرا که نه ساله است می گوید:

 کار با بچه ها خیلی صبر و حوصله می خواهد. اما گاهی اوقات بی حوصلگی و خستگی و زیر میز بازی زدن هم لازم است تا قواعد زندگی را یاد بگیریم. هفت رنگ نمد را برش داد و به نوارهای باریک رنگی تبدیل کرد و داد دست زهرا تا قالیچه ای به اندازه یک کف دست ببافند. کار با نمدها سخت بود، پرزها به هم گیر می کرد و یک نوار را که می کشیدند، همه شان با هم جابه جا می شد و یک باره همه رشته ها پنبه می شد. بارها قالیچه های نیمه بافته خراب شدند و بین ردیف ها فاصله افتاد و زحمت زهرا به باد رفت. وسط های کار، بعد از خراب شدن چندباره تار و پودهای شان، پدر و مادر هر دو همبازی  بچه ها شدند و کمک کردند تا زحمت شان نتیجه بدهد. مثلا تار یا پود را با یک چارچوب مقوایی محکم کردیم که خیلی کمک کننده بود.


خودم  همپای بازی دخترم شدم

مجتبی دختری پنج ساله دارد و می گوید:

 حیف است که گاهی ما بزرگترها در خودمان غرق می شویم و از بچه ها غافل. درحالیک ه دل آدم موقع بازی و کاردستی سر حال می آید. گاهی با فرزندم یک ساعت تمام مشغول نقاشی کشیدن هستم که جزو بهترین وقت های روزانه ی ما بعد از کتاب خواندن است. یک تکه کارتن دست دخترم می دهم و یک پیچ گوشتی. از دخترم می خواهم تا کارتن را سوراخ سوراخ کند، نامنظم و به هم ریخته. بعد به او دو رنگ از کاموا می دهم که باید کامواها را از سوراخ ها رد کند و روی مقوا نقاشی بکشد. بازی چند قانون داشت: در مرحله استفاده از کامواها، نباید کارتن را دوباره سوراخ می کرد. حق بریدن کامواها را هم نداشت. با پیچ گوشتی به جان مقوا افتاد. نقاشی کاموایی آن قدر جذابیت داشت که خودم هم همپای بازی دخترم شدم و کاردستی درست کردم. فقط یک نکته داشت اینکه موقع کوبیدن پیچ گوشتی روی مقوا مراقب دستشان باشند که مثل ما مجروح ندهند. این بازی را می شود با مدادرنگی هم انجام داد. اول روی کاغذ با مدادسیاه، خط های نامنظم می کشیم مثل خط خطی و بعد با مدادرنگی بعضی خانه هایی که از برخورد خط ها درست شدن را رنگ می کنیم و نقاشی ها از لای خط خطی ها جان می گیرند. ما تا الان چندین فرشته درست کردیم.


مهندسی آتش را به فرزندم آموختم

پدر باران می گوید: می شود مهندسی آتش را از کودکی به فرزند آموخت. می شود مراقب فرش خانه بود، ما زیر فوم را یک سینی گذاشته بودیم و این بازی را هم انجام دادیم. هر نفر یک قوطی کبریت، سهم شان بود. باید کبریت ها را در فوم فرو می کردند و یک راه می ساختند. بازی یک قانون داشت و آنهم اینکه جوری کبریت ها را کنار هم بگذارند که وقتی اولی را آتش زدند به نوبت تا آخر آتش بگیرند. کبریت و آتش، دو تا از عشق های ممنوع کودکی هستند. دو تا از خط قرمزهایی که همیشه با اخم و قهر بزرگ ترها همراه است. این بازی ممکن است خیلی زود هم تمام شود اما سرشار است از هیجان و جیغ و داد. میشود یک سطح نسوزتر از فوم را هم چسب آلود کرد و بعد چوب کبریت ها را رویش چسباند. بچه ها عاشق چسب کاری هستند. البته کسانی هم که باغچه دارند می توانند این بازی را در خاک یا گل انجام دهند.

 

زهرا که مادر دو پسر هشت ساله و پنج ساله است می گوید:

 دو کاغذ A4 به بچه ها می دهم و قرار می گذارم که با قیچی کاغذها را تبدیل کنند به تکه هایی با هر شکل و طرحی که دوست دارند. پسر من همه را مربع کرد و برادرزاده ام، نوارهای مستطیلی درست کرد. تمام که شد گفتم حالا تکه کاغذها را رنگ کنند. کاغذها انگار بی نهایت بودند و تمام نمی شدند. کارشان به نیمه که رسید، به هر کدام یک کاغذ آچار دیگر دادم و گفتم با همین تکه های رنگی یک نقاشی بکشند. سه ساعت زمان برد تا کاغذ اول تبدیل شود به یک کلاژ رنگی روی کاغذ دیگری. عمدا نمی خواستم از همان اول کاغذ رنگی به دستشان بدهم، می خواستم همه مراحل را خودشان اجرا کنند. اینطوری از کارشان بیشتر لذت می برند.

بازی دیگری که زیاد در خانه انجام می دهیم، به یاد کودکی خودمان است. یکی را به اتاق دیگر می فرستیم و جای اشیا را در اتاق عوض می کنیم. و با شدت کوبیدن روی میز، درصد نزدیکی به شی جابه جاشده را می گوییم. این بازی برای سنجش دقت بچه ها خیلی خوب است. بازی دیگر هم که تا سن پنج سالگی خیلی در خانه انجام می داد، آب بازی در تشت حمام بود. برای این بازی فقط به یک تشت آب نیاز دارید، حواستان باشد که شیر آب را به صورت باز رها نکنید. و بعد با خیال راحت اسباب بازی های فرزندتان و یا حتی میوه های خانه را به نوبت برای شستشو به دستش بدهید.

 

/انتهای متن/