احساس می کنم که خدا این حوالی است

این روزها اگر در میان اشعار بانوان شاعر جوان گشت و گذاری بکنیم حتماً نام عظیمه ایران پور به چشم مان می خورد ؛ شاعری است که به رغم همه سختی هایی که در گذران زندگی با آنها مواجه بوده است، از عشق گفته و غزل سرایی کرده است. بی بهانه، به حرمت دستان و قلم پر توان عظیمه غزلی ناب و سرشار از او را می خوانیم.

0

بعضی ها وقتی قلم می زنند، رنگ و نشان قلم شانگویی از عالمی دیگر است و گرمای قلم شان در گرمی پر حرارت قلب و وجودشان ریشه دارد،

این روزها اگر در میان اشعار بانوان شاعر جوان گشت و گذاری بکنیم حتماً نام عظیمه ایران پور به چشم مان می خورد، شاعری جوان و خوش ذوق که در یک کلام می توان گفت: که شعرهایش از دل بر می آید و عجیب بر دل می نشیند.

 عظیمه ایران پور شاعر جوان معلولی است که به رغم همه سختی هایی که در گذران زندگی با آنها مواجه بوده است، از عشق گفته است و غزل سرایی کرده است.

 این شاعر جوان اصفهانی تحصیلاتش را تا پایان سال اول دبیرستان ادامه داده است و پس از آن وارد عرصه شعر شده و از خدا و عشق و زیبایی های جهان سروده است.

حالا او توانسته اولین مجموعه شعر خود را تحت عنوان “سپهر” به چاپ برساند.

بی بهانه، به حرمت دستان و قلم پر توان عظیمه غزلی ناب و سرشار از او را می خوانیم.

احساس می کنم که خدا این حوالی است
اینجا کنار برگ گل سبز قالی است

احساس می کنم که دلم گرم می شود
از آتشی که بر سر چشمی ذغالی است

امشب تمام فاصله ها راه می شوند
از ترس بار و راه سفر شانه خالی است

وقتی شکست بغض نگاهم به پای تو
حرفی بزن که جنس سکوتم سؤالی است

در بین کوره راه زمستان زندگی
آغوش شعرهای شبت گرم و عالی است

حس می کنم که رد شدم از سد سرنوشت
شاید گذشتن از پل دستت خیالی است

/انتهای متن/