این زن مبارز، مادر رحیم پور ازغدیست

«مفتخرم که درود و تبریک شایسته خود را به شما خانم مسلمان که با اقدام خردمندانه ‌تان کوشش ارجمندی در جهت عمل به آموزش‌ های اسلام و هر چه شبیه‌ تر شدن به رهبران راستین دین انجام داده ‌اید، تقدیم دارم.» این بخشی از نامه ای بود که آیت الله خامنه‌ای در سال 1356 از تبعیدگاه برای خانم فکور یحیایی فرستاد،‌ زن مبارز مشهدی و مادر حسن رحیم پور ازغدی.

0

استاد حسن رحیم پور ازغدی را بیشتر به خاطر پخش سخنرانی ‌هایش در رسانه ملی می ‌شناسیم.  فعالیت  ‌های انقلابی او به سال‌های قبل از پیروزی انقلاب برمی گردد. پدر و مادر استاد رحیم‌پور از مبارزین سرسخت رژیم شاه بودند و خود استاد معتقد است که اگر هدايت‌هاي علمي و فكري و حمايت‌ هاي معنوی و مادّي پدر و مادر بزرگوارش نبود، او قطعاً به مسير ديگري مي‌ رفت.

یک خاطره قشنگ

یکی از همکاران مشهدی به دخت تعریف می کرد:

 چند سال پیش به همراه همسرم برای گرفتن مصاحبه ای به خانه آنها رفته بودیم. خانه با صفایی داشتند. از در خانه که داخل شدیم، حاج آقا رحیم‌پور در همان حیاط نقلی و کوچک شان به استقبال مان آمد. وارد اتاق که شدیم، مادر استاد رحیم‌پور را دیدیم که گوشه‌ی اتاق نشسته بود. حال خوشی نداشت و همسرش از او پرستاری می‌کرد.

مفتخرم به شما خانم مسلمان

فاطمه فکوریحیایی، در سال 1332 در شهر مشهد به دنیا آمد. فعالیت سیاسی او در سن هجده ‌سالگی و پس از ازدواج با آقای رحیم‌پور که از فعالین سیاسی و مذهبی مشهد بود، شروع شد. از همان ابتدا در متن مبارزات نهضت امام خمینی (ره) قرار گرفت و چنان در این راه پیشی گرفت که آیت الله خامنه‌ای در سال 1356 با ارسال دو نامه از تبعیدگاه خود اقدامات ایشان را ستود. در گوشه‌ای از نامه ایشان آمده است: «مفتخرم که درود و تبریک شایسته خود را به شما خانم مسلمان که با اقدام خردمندانه ‌تان کوشش ارجمندی در جهت عمل به آموزش‌ های اسلام و هر چه شبیه‌ تر شدن به رهبران راستین دین انجام داده ‌اید، تقدیم دارم.»

شبنامه های سیاسی را تایپ و تکثیر می کرد

حاج ‌آقا رحیم‌پور از نخستین اعلامیه ‌های سیاسی امام (ره) تا سال‌ هاي تبعید ایشان را به خانه می ‌آوردند و فاطمه که دست‌ خطش هنوز برای دستگاه ناشناخته بود تا دیری از شب‌ بیدار می ‌نشست و اعلامیه‌ ها را می ‌نوشت، بعدها یک دستگاه تایپ تهیه کردند و ازآن ‌پس اعلامیه‌ های امام (ره) از تبعیدگاه و برخی شبنامه‌ های سیاسی را كه نوشته خود ایشان بود، تایپ و تکثیر می‌کرد. اين فعاليت ‌ها از آغاز نهضت امام (ره) تا سال ‌هاي پس از تبعيد امام (ره) به تركيه و نجف ادامه داشت.

از مهلکه فرار کرد

تظاهرات روز 17 دی سال 56، نخستین تظاهرات انقلاب در مشهد بود. این روز، روز اعلام کشف حجاب زنان توسط رضاخان بود که رژیم آن را روز آزادی زن! اعلام کرده بود. در این تظاهرات، تظاهرکنندگان شعارهایی علیه رژیم  و كشف حجاب می‌دادند و با پارچه نوشته‌ خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند.

فاطمه فکوریحیایی هم همراه خانم مقدسی، خانم غفاریان، همشيره مقام معظم رهبري و خانم ‌های دیگری که غالباً از خانواده مبارزان بودند، در این تظاهرات شرکت داشتند. به حدود چهارراه شهدا (نادری) که رسیدند، ساواک و پلیس یورش آورد و تعدادی از زنان را بازداشت کرد. آن روز خانم فکور با  ترفندی جالب توانست از این مهلکه نجات پیدا کند.

آموزش نظامی در کوهستان های مشهد

همان روزها بود که تصمیم گرفت برای پیشبرد پیروزی انقلاب، آموزش نظامی ببیند. برای همین به همراه چند نفر از زنان مبارز به کوهستان ‌های اطراف مشهد می ‌رفت و آموزش نظامی می ‌دید و طی همین کلاس ‌های آموزشی کار با اسلحه و نارنجک را آموخت.

روضه سیاسی

از فعالیت ‌های دیگرش قبل از انقلاب، برگزاری مجالس روضه در منزلش بود. این جلسات روضه کاملاً سیاسی بود و با مشارکت شاگردان آیت‌ الله خامنه‌ای به راه افتاده بود. اکثر شرکت‌کنندگان در روضه از خانواده مبارزان ملی و مذهبی بودند و در آن مباحث دینی و سیاسی را مطرح می‌کردند. پرچم روضه را هم علناً بر سر کوچه می‌زدند تا کار مخفی تلقی نشود و اگر از طرف مأموران حکومتی بازخواست شدند، بتوانند پاسخگو باشند. این جلسات تا آغاز انقلاب، ادامه داشت و دیگر علناً سیاسی شده بود.

یکی از اتفاقات ناگواری که در زمان برگزاری یکی از این جلسات برایش افتاد، دستگیری پسر ارشدش حسن آقا بود. مأموران ساواک او را در خیابان گرفته بشدت مجروح کردند و با خود بردند. آن روز وقتی این خبر را از پسر کوچک ‌ترش می‌شنود، برای بر هم نخوردن جلسه ، دستگیری حسن آقا را عنوان نمی‌کند و از بچه‌ها می‌خواهد که در میان جمع چیزی نگویند.

بعد از  جلسه بود که به کلانتری می رود. در آنجا هم وقتی فهمیده بود که حسن را به خاطر اینکه به همراه چند نفر از دوستانش با تصویر امام خمینی در کوچه‌ها راه افتاده بوده و علیه شاه شعار داده،‌ دستگیر کردند. باشهامت به فرمانده کلانتری گفته بود: «آيت‌الله خمینی (ره)، مرجع تقلید هستند و شما هم اگر مسلمان هستيد، باید تقلید کنید. بچه‌ام را آزاد کنید وگرنه همه فرزندانم را به اینجا می‌آورم.”

او در جوابش گفته بود: به هر يک هم یک پرچم بده!

گفته بود: به یاری خدا دو پرچم می‌دهم.

خودت و ماشینت را له می‌کنم

خانم فکور برای کمک رساندن به تظاهرکنندگان رانندگی را هم یاد گرفته بود.  او اولین راننده زن باحجاب کامل در مشهد بود که با دستکش و مقنعه و عینک تيره رانندگی می‌کرد. برای همین هم همسرش از او خواسته بود که در روزهای برپایی تظاهرات در عقب جمعیت حرکت کند و سریع خود را به هريک از خانم ‌هایی که می‌خواستند بازداشت کنند، برساند و با ماشین فراری شان بدهد. این کار را بارها انجام داده بود.

خودش در مورد حضورش دریکی از تظاهرات می‌گوید:

«دریکی از این درگیری‌های خیابانی كه گاز اشك ‌آور و حتي خفه‌كننده شديد زده بودند، ناگهان یک تانک بسرعت و بطرز خطرناكي بسوی جمعيت آمد. من نمی ‌دانستم که آنها چه قدر دید دارند. با ماشين تويوتاي سبزم جلوی تانک، با سرعت کم ویراژ می‌دادم تا نتواند به جمعیت برسد. ناگهان افسر فرمانده تانک جلو آمد و اهانتي كرد و گفت: باجی! برو کنار وگرنه خودت و ماشینت را له می‌کنم.

به او گفتم: جان ما عزیزتر از جوان ‌ها نیست.

البته می‌دانستم که چنین کاری نمی‌کند.»

بچه های را با خود به تظاهرات می بردم

باوجود داشتن شش فرزند پا بپای سایر زنان انقلابی در تظاهرات شرکت می‌کرد. خودش دراین‌باره می‌گوید:

«من شش فرزند داشتم. بیشتر شب ‌ها مثل کارمندها تند تند کارهای خانه را می‌کردم، غذاي فردا را درست می‌کردم، لباس بچه ‌ها را می ‌شستم تا صبح بتوانم به تظاهرات برسم. صبح ماشین را برمی‌ داشتم و فرزندان کوچکم را سوار ماشین می‌کردم و همراه خود به محل درگيري می‌ بردم. این کاری بود که همه مردم می‌کردند و زندگی‌ ها  وقف اسلام و انقلاب و امام (ره) بود.»

آموزش پرستاری و امداد

همراه چند خانم دیگر، در همان سال ‌های بحبوحه انقلاب آموزش‌های پرستاری و امداد را دید تا اگر کسی در درگیری‌ها در خیابان مجروح شد، بتواند در منزل به دادش برسد و گلوله را از بدنش خارج کند، کارهای بخیه و پانسمانش را انجام دهد.

انجمن اسلامی بانوان مشهد را تشکیل داد

فعالیت‌ها و مبارزات فاطمه فکوریحیایی با پیروزی انقلاب تمام نشد. او بعد از پیروزی انقلاب، انجمنی به نام «انجمن اسلامی بانوان مشهد، متعهد به جمهوری اسلامی» تشکیل داد که اعضای آن غالباً همان خانواده مبارزان مسلمان مشهد و برخی از زندانیان سیاسی سابق بودند. با صدور بیانیه‌های سیاسی در خط امام (ره) و پافشاری بر دفاع ارزش‌ های انقلاب و گاه علیه گروهک‌ های چپ و راست و منافقين و ليبرال‌ها و كمونيست‌ ها و نيز متحجرین ضدانقلاب موضع‌گیری می‌کردند. کار دیگر انجمن همکاری با بنیاد مستضعفان که شامل سرکشی از خانواده فقرا در مناطق محروم و رسیدگی به آنها، تأسیس یک درمانگاه در منطقه محروم کلات مشهد بود.

فرزندانی انقلابی

شروع جنگ تحمیلی و رفتن یکی‌یکی پسران به میدان جنگ، فصل جدیدی از زندگی را برایش رقم زد. با شروع بهار سال 1360، پس از سکته مغزی نیمی از بدنش فلج شد؛ اما بیماری هم نتوانست او را از فعالیت بازدارد. در این ز مان او  رسالت خود را در این راه باتربیت فرزندانی انقلابی به انجام رسانید.  خانم فکور با غرور از شهادت فرزندش حمید در عملیات کربلای 4 یاد می‌کند و خدمت فرزند دیگرش استاد حسن‌پور ازغدی به انقلاب را در جهت امور فرهنگی با ارزش می‌داند.

منبع:

 مرکز نشر آثار استاد رحیم‌پور ازغدی http://rahimpour.ir

/انتهای متن/