دکتر مریم اردبیلی:

25 سال زندگی با ایشان 25 سال درس اخلاق بود

روز میلاد حضرت زینب (س) بود که با دکتر مریم اردبیلی، عروس بزرگ مرحوم حضرت آیت الله حائری شیرازی مصاحبه داشتیم. ایشان با وجود ضیق وقت و مشغله زیاد برای مصاحبه در دفتر به دخت حاضر شدند تا از پدر همسرش بگوید، مردی که 25 سال حضور در خانه او را برابر می داند با یک کلاس درس اخلاق 25 ساله و حسرت اینکه چرا اینقدر زود تمام شد.

0

وقتی دکتر مریم اردبیلی  از ویژگی ها و خصوصیات اخلاقی آیت الله حائری شیرازی می گفت، من به سختی جلوی اشک هایم را می گرفتم. اما بعد موقع تنظیم مصاحبه به پهنای صورت گریه کردم برای از دست رفتن چنین عالم کم نظیری و هزاران بار حسرت خوردم چراکه قدرشان را ندانستیم.

 صحبت های عروس شان را بخوانید تا با  این عالم دینی بزرگوار، که به معنای واقعی کلمه از حجت های خدا بر زمین بود در روزگار ما ، بیشترآشنا شوید.

 خام دکتر اردبیلی، آیت الله حائری شیرازی به سعه صدر در امور مختلف اجتماعی و سیاسی معروف بودند. بنظرتان چطور یک شخصیت با موقعیت سیاسی و اجتماعی که ایشان داشتند، می توانست به چنین سعه صدری برسد؟

  • من فکر می کنم که سعه صدر ایشان موضوعی نبود که یکباره برای ایشان حاصل شده باشد. من که در خانواده ایشان بودم بعینه دیدم که ایشان اول از همه در منزل با همه از همسرشان گرفته تا با فرزندان و نوه های خردسال شان این سعه صدر را نشان می دادند. وقتی بعد از چندین ساعت سفر زمینی یا چندین سخنرانی پشت سرهم به خانه باز می گشتند، نه خسته و کسل و بی حوصله که با چهره باز و روی گشاده وارد خانه می شدند. تازه مثلاً به بچه ها می گفتند: “بچه ها بیایید در حیاط فلان بازی را انجام دهیم.” و همه بچه‌ها را بلند می‌کردند و نشاط و شادی به آنها می دادند. نمی شود آدم به سطحی بالا از سعه صدر و صبوری در امور سیاسی و اجتماعی برسد مگر این که قبل از آن در جزء جزء زندگی اش این صبر و ظرفیت بالا را وارد کرده باشد. یعنی ایشان صبوری و سعه صدر را از مناسبات در خانه و با نزدیکان شان شروع کرده بودند تا این ویژگی مهم به بیرون و مسائل  اجتماعی – سیاسی رسیده بود.

ایشان صبوری و سعه صدر را از مناسبات در خانه و با نزدیکان شان شروع کرده بودند تا این ویژگی مهم به بیرون و مسائل  اجتماعی – سیاسی برسد.

این سعه صدر در برخوردهای شان با مشکلات و چالش هایی که در امور اجتماعی و سیاسی طبیعتا برای کسی در حد و موقعیت ایشان پیش می آمد چطور بروز می کرد؟

  • شاید درمورد صبر بسیار شنیده باشیم ولی صبری که من از ایشان می دیدم عجیب و غریب بود. اوایل دلم می سوخت که ایشان چقدر تحمل می کنند فشارهای اجتماعی از جمله تهمت ها، صحبت های منفی، ناسزاها و… را که گاهی در جامعه به ایشان نسبت می دادند. من گاهی دراین موارد به حاج آقا می گفتم: ” شما باید از خودتان دفاع کنید. در اولین خطبه نماز جمعه در مورد این موضوع شفاف صحبت کنید. وگرنه مردم به اشتباه می افتند.”  ایشان می‌گفتند: “ما وقت این کارها را نداریم. ان الله یدافع عن الذین آمنوا، اصلا نگران این صحبت‌ها نباش.” به مرور زمان متوجه شدم اصلاً درذهن خودشان بحث تحمل یا احساس مظلومیت وجود ندارد. ایشان اصلا با آغوش باز تمام این هجمه ها را می پذیرفتند و بابت آن خدا را شکر می کردند، چون آن را نعمت می دانستند. حتی به من می گفتند: “مریم اصلاً از این فحش ها  ناراحت نشو. من هر چه دارم از همین حرف‌ها دارم.” حتی بعدها که در استان مسئولیتی داشتم فرمولی را به من یاد دادند و گفتند: “هر موقع حرف نامربوطی شنیدی، همان موقع نه، بعدا در نماز یا در حال خوشی که نصف شب داشتی برای آن آدمی که علیه تو صحبت و سمپاشی کرده  از ته دل دعا کن تا سعادتمند شود. این برای خودت خیلی خوب است و تو را جلو می برد.” در آن زمان بود که فهمیدم سعه‌ صدر ایشان تا کجاست. فهمیدم که ایشان سختی ها را تحمل نمی کنند بلکه آنها را به آغوش می‌کشند.

سعه‌ صدر ایشان طوری بود که  سختی ها را تحمل نمی کردند بلکه آنها را به آغوش می‌کشیدند.

ایشان با افرادی از طیف های مختلف سیاسی و فکری در ارتباط بودند. با آدمهای با سلائق متفاوت برخوردشان چطور بود؟

  • کلا ایشان اهل به چالش کشیدن آدمها بود و آنها را سوق می داد به سمت بحث های چالشی با هر گرایشی که داشتند. گاهی مادرم به من می گفت: “تو اینقدر که با حاج آقا  جسورانه صحبت می کنی با پدر خودت اینطور صحبت نمی‌کنی.” من هم در جواب می‌گفتم: “من به ایشان بی ادبی نمی کنم و خیلی دوست شان دارم ولی حاج آقا این طور می پسندد که ما با ایشان وارد بحث شویم.” مثلاً اگر شما جلوه‌ای از  عرفان و معنویت را می دیدید و می خواستید ابراز ارادتی نسبت به ایشان داشته باشید،‌ حاج آقا فوری فضا را با مزاح و شوخی عوض می‌کردند. اصلا مریدی و مرادی را نمی پسندیدند. نظرشان بر این بود که صحبت های شان را بشنویم ولی وارد فضای الگوبرداری نشویم. چون معتقد بودند وقتی بحث الگوبرداری پیش بیاید، دیگر فکر کار نمی کند و خلاقیت از بین می رود. همیشه می گفتند: “خودتان باید موضوع مورد بحث را به چالش بکشید. در این شرایط هم من یک پله جلو می‌روم و هم شما.” از انتقاد بسیار استقبال می‌کردند.  اگر بچه ای با استدلال های کودکانه خود به مطلبی از ایشان جواب نقادانه ای می‌دادند ایشان لذت می بردند از اینکه  آن بچه برای خودش رای و نظر دارد. بچه هایی که بدقلق تر و سخت تر بودند حاج آقا برای آنها بیشتر وقت و انرژی می‌گذاشت. ارزش های این بچه‌ها را هم برای پدر و مادر هایشان روشن می کرد، طوری که پدر و مادرش قدر جنبه های قوی فرزندشان را بدانند.

 اصلا مریدی و مرادی را نمی پسندیدند. همیشه می گفتند: “خودتان باید موضوع مورد بحث را به چالش بکشید. در این شرایط هم من یک پله جلو می‌روم و هم شما.”

 هیچ وقت هم از کسی ناامید نمی شدند،  مخصوصاً در مباحث سیاسی. در حالی که ما در انجام کارهای فرهنگی به راحتی از خیلی ها ناامید می شویم اما ایشان ناامید نمی شدند و دست از هدایت برنمی‌داشتند. حریص به هدایت آدم ها بود. به اینکه دست کسی را بگیرد، کسی را کمک کند یا او را با موضوعی اعتقادی آشنا کند حتی اگر آن فرد معاند و کافر بود و خدا و پیغمبر را قبول نداشت. خیلی از افرادی که جذب ایشان شدند و بعدها بحث های ایشان را اشاعه دادند، ممکن بود قبلاً دشمن ایشان بودند ولی به واسطه رفتار و گفتار حاج آقا ناگهان تلنگری به آنها وارد شده بود. ایشان برای همه مدام دامهای جذب را پهن می‌کردند. مخصوصا تاکید داشتند که عقلانیت باید سوار بر موضوع باشد.

هیچ وقت از کسی ناامید نمی شدند، مخصوصاً در مباحث سیاسی. حریص به هدایت آدم ها بودند.  برای همه مدام دام های جذب را پهن می‌کردند و مخصوصا تاکید داشتند که عقلانیت باید سوار بر موضوع باشد.

خانم دکتر اردبیلی ایشان از کسانی بودند که مبحث ولایت فقیه را خیلی خوب شرح می دادند و افراد را به ولایت پذیری دعوت می کردند. با وجود تاکید زیاد بر مبنای عقلی چگونه به این  ولایت پذیری اصرار داشتند؟

  • ایشان یک مثال قدیمی در مورد ولایت پذیری داشتند. می گفتند: این که شما مثل واگن های باربری به دنبال ولی فقیه بروید در واقع خودتان را آویزان کرده‌اید به ولی فقیه و نه تنها باری از جامعه اسلامی بر نمی دارید، بلکه بار ولی فقیه را هم سنگین می کنید. این بصیرت نیست. نگاه درست وقتی است که شما موتور عقل تان فعال باشد. شما باید واگن های موتور روشنی باشید که خط تان را انتخاب کرده اید و پشت سر ولی فقیه قرار گرفته اید. در این صورت شما ولایت پذیرهایی هستید که موتور حرکت ولی فقیه  شده و سبب حرکت سریعتر ولایت می شوید. کلا نظریات ایشان در مباحث تربیت  اسلامی،  جامعه شناسی اسلامی و هم در سیاست واقعاً نظریات بکری بود بخاطر تاکیدی که بر مبانی عقلی در هر زمینه ای داشتند.

نظریات ایشان  در مباحث تربیت  اسلامی، جامعه شناسی اسلامی و هم در سیاست واقعاً نظریات بکری بود بخاطر تاکیدی که بر مبانی عقلی در هر زمینه ای داشتند.

کلا ایشان حکیم بزرگی بودند که توان این را داشتند که از دل موضوعات ساده حکمت استخراج کنند. در واقع هنرشان این بود که حکمت را با  همه پیچیدگی با بیان تمثیل های ساده و مثال های ملموس  برای عامترین مردم قابل فهم سازند.

این درست است که آیت الله حائری شیرازی یک مشی سیاسی معتدلانه  داشتند و به اطرافیان شان بسیار پروبال می دادند و شعی داشتند ظرفیت آدمها را بالا می بردند؟

  • اینکه هر کسی بر اساس چه موضع گیری سیاسی زندگی می کند، برای حاج آقا ملاک ارزش‌گذاری نبود. پیش از این هم گفتم که حاج آقا به طور کلی در هدایت همه دید مثبت داشتند. ضمن اینکه خیلی سعی می کردند منطق افراد را در افعال سیاسی، اجتماعی و حتی موضوعات عقیدتی بشنوند و حتی خیلی اوقات حق هم به آنها می دادند. ولی وقتی می دید شما نسبت به کسی یا موضوعی تعصب دارید، حتما شما را نقد می کردند تا شما در یک جناح یا نگاه متعصبانه باقی نمانید. درجاهایی وقتی احساس می کردند گروهی مغفول واقع شده است سعی می کردند در سمت آنها قرار بگیرند حتی اگر نظرشان این بود که گروه مقابل حقانیت کامل دارد. برای ایشان خیلی مهم بود که در هر حال در درون یک فرد و در یک گروه و در کل جامعه تعادل ایجاد کنند تا درحد مقدور هیچ افراطی صورت نگیرد و حق نادیده گرفته نشود. با جرات و جسارتی خاص وارد مواضع سخت معروف زمین مانده و منکر افشا نشده می شدند و سختی هایش را بجان می خریدند؛ مواضعی که معلوم بود در صورت ورود حتما تهمت خواهند شنید و حتی یک عده از دوستان شان در موردشان دچار شهبه می شدند. منتها برای ایشان این چیزها مهم نبود وقتی لازم می دیدند کاری را انجام دهند،‌ آن کار را می کردند. زیاد دیده می شد که ایشان برای وحدت در میان نیروهای مرتبط به نظام اسلامی کاملاً خود را فدا می کردند.

فکر نمی کنید علت چنین جسارت کم نظیری این بوده که ایشان  در درجه اول در درون خود به یک استحکام رای و باور عمیق در یافتن مواضع صحیح  رسیده بودند و به دنبال آن احساس وظیفه می کردند برای ابلاغ این مواضع درست و مخصوصا به اعتدال رساندن جامعه ؟

  • بله ایشان با در نظر گرفتن همه موارد ریسک می کردند و با موضعگیری های خود و مخصوصا با تکیه بر ابعاد اخلاقی سعی می‌کردند مردم را از افراط دور کنند و به نقطه ای معتدل تر و اخلاقی تر برسانند که رضایت خداوند هم در آن وجود داشته باشد. یک نکته مهم این بود که حاج آقا اعتقادشان بر این بود که در اوج  انتقاداتی که ما به هم داریم، حق نداریم نفسانی عمل کنیم، تهمت بزنیم و به طور کلی رفتارهای غیراخلاقی داشته باشیم.

حاج آقا اعتقادشان بر این بود که در اوج  انتقاداتی که ما به هم داریم، حق نداریم نفسانی عمل کنیم، تهمت بزنیم و رفتارهای غیراخلاقی داشته باشیم.

یک مثال عینی از سعه صدرایشان برای ما می زنید؟

  • جلوه بارزاین خصوصیت ایشان را در موارد مهمی مثل انتخابات می شد دید.   برای مثال در زمان انتخابات  سال ۷۶ پشت تریبون نماز جمعه با افتخار عنوان ‌کردند که رای من آقای فلانی است و با جسارت تمام ادامه دادند که رای یکی از پسرانم  آقای دیگریست که اسم آوردند، پسر دیگرم هم به آن یکی آقا رای می‌دهد و آن یکی پسرم  به یکی دیگرو یکی از پسرانم هم اصلاً رای نمی دهد. معتقد بودند هر کدام از آنها آزاد هستند که انتخاب خود را داشته باشند. اصلاً قائل به این نبودند که چون رای من آقای فلانی است باید تمام اعضای خانواده‌ام نیز به همین شخص رای بدهند و این را براحتی برای عموم مردم مطرح می کردند.

خانم دکتر، ‌شنیدیم که شما با وجود همه مشغله های خانوادگی و کاری در دوران بیماری ایشان تا آخرین لحظات در کنارشان بودید . از روزها و ساعت های آخر زندگی پربرکت این عالم بزرگوار برای ما بگویید.

  • آنچه برای خود من قابل توجه بود و حتما برای دیگران هم جالب است، این است که حتی در آن روزها و ساعت های آخر هم در رفتار و کردار ایشان درس های آموزنده ای وجود داشت. این خاطره را آقای توکلی هم در مصاحبه تلویزیونی شان عنوان کردند. آن شب حضرت آیت الله حائری دیگر از نصفه های شب نفس کشیدن شان سخت شده بود، ریه هایشان پر از آب بود و قدرت تکلم نداشتند. تقریبا یک ساعت بعد از آن هم زیر دستگاه رفتند و فردا یا پس فردای آن روز به رحمت خدا رفتند. آقای توکلی که برای عیادت بالای سرشان ‌رسیدند حاج آقا برای ابراز محبت دستی به سر و روی شان کشیدند.  بعد با سختی دست شان را تکان دادند که بگویند سه نکته. بعد به من اشاره کردند که خودکاری بیاورم. خودکار آوردم و ایشان آن را به دست گرفتند اما توان نوشتن نداشتند. خطی کشیدند و قلم از دست شان افتاد. من که خیلی با ایشان و دغدغه هاشان آشنا بودم،‌ همین که این خط را دیدم سریع  رو به حاج آقا گفتم: “شرک را می گویید؟” سرشان را به نشانه تایید تکان دادند. با آنچه قبلا از خودشان شنیده بودم سریع ادامه دادم: حاج آقا “شرک” را می گویید و “علوم انسانی اسلامی” و “ربا”؟ حاج آقا دوباره سرشان را به نشانه تایید تکان دادند. بعد به آقای توکلی گفتم: “حاج آقا می فرمایند این سه کار را زمین نگذارید.” آقای توکلی بسیارمنقلب شدند وگفتند: “من به چه زبانی به همه بگویم که این پیرمرد تا لحظه و نفس آخر تلاش کرد تکلیف الهی خود را به بقیه برساند تا بقیه انجام دهند.”

واقعا حاج آقا  در طول این 25 سالی که ایشان را از نزدیک می دیدم،‌ لحظه‌ای خسته نمی شدند. در همه این سال ها من چنین تصویری از ایشان در ذهنم ندارم که مثلاً به پشتی تکیه داده باشند و بگویند من الان خیلی خسته ام و می خواهم کمی استراحت کنم. مدام خودشان می دویدند و بقیه را هم همراه خودشان می دواندند.

خستگی ناپذیری ایشان از “منتظر بودن” ایشان سرچشمه می گرفت. ایشان تمام لحظات، خودشان را منتظر می‌دیدند و ما هرچه می پرسیدیم، ایشان ارجاع مان می‌دادند به ادبیات  ظهور. با این نگاه است که شما هر چقدر هم سیاهی ببینید، چون افق ظهور را در پیش چشم دارید،‌ تمام اینها را چالش‌هایی برای رسیدن به همان افق می بینید و دیگر انرژی و انگیزه تان تحلیل نمی رود. شاید تمام انرژی و انگیزه و تلاش ایشان برای همین یک امر بود: انتظار ظهور. وگرنه یک جسم نحیف و مریض ۸۰ ساله که نیاز به استراحت بیشتر دارد چرا این همه باید کار کند. گاهی ما به کسی که برنامه ‌ریزی کارهای شان را برعهده داشتند، می گفتیم: “لطفاً برنامه های حاج آقا را کمتر کنید تا بیشتر استراحت کنند.” برنامه ریزشان می گفت: “شما به ما می‌گویید برنامه های شان را کم کنید ولی خودشان می‌گویند برنامه های من را بیشتر کنید. حاج آقا به من می‌گویند من تمام شب و روزم وقف این کار است. مبادا به کسی نه بگویید. این است که می دیدیم  گاهی  ایشان یک سفر طولانی می‌کردند و به شهری دیگرمی رفتند برای سخنرانی و بعد با تعداد کمی از آدمها مواجه می شدند. ما تعجب می کردیم ولی  برای ایشان فرقی نداشت که برای ۲۰ نفر صحبت کنند یا برای ۲۰۰۰ نفر.  برای ۲۰ نفر  همان انرژی را می گذاشت که برای ۲۰۰۰  نفر و برای  بچه سه ساله من و برای جمع فرماندهان فلان ارگان هم همان اهمیت و ارزش را قائل بود. یعنی برای ایشان عمل به تکلیف مهم بود.  ایشان در مورد هر آدمی، هر کس که بود، بر این عقیده بود که: “الان این آدمی که از در وارد شده است، وظیفه من است محبت کنم؛ صحبتی با او داشته باشم شاید به تاثیر صحبت های من این بنده خدا یک قدم جلو برود.”

خستگی ناپذیری ایشان از “منتظر بودن” شان سرچشمه می گرفت. ایشان تمام لحظات، خودشان را منتظر می‌دیدند و ما هرچه می پرسیدیم، ایشان ارجاع مان می‌دادند به ادبیات  ظهور.

شب آخری که قرار بود آقای توکلی بیاید، ایشان روی کاغذ نوشته بود: کارهای نیمه تمام زیادی دارم اگر ماندم که ماندم کارهایم را می کنم، اگر نماندم کارهایم چنین و چنان است و گفته بودند تا بقیه انجام دهند.  یعنی ایشان تا نفس آخر برای خودش کار و تکلیف تعریف کرده بود و ثانیه ای نبود که ایشان بگوید من کارهایم را انجام داده ام و تکلیفم تمام شده است.

شب آخری که قرار بود آقای توکلی بیاید، ایشان روی کاغذ نوشته بود: کارهای نیمه تمام زیادی دارم اگر ماندم که ماندم کارهایم را می کنم، اگر نماندم … بقیه انجام دهند.  

/انتهای متن/