دختر ستاره ای، داستان دختری عاشق و متفاوت

“دختر ستاره‌ ای” نام رمانی است از نویسنده آمریکایی جری اسپینلی، این نویسنده که به خاطر فعالیت هایش در حوزه ادبیات کودک و نوجوان مشهور است این بار به سراغ زندگی یک دختر دبیرستانی رفته است؛ دختری که با همه دخترهای دیگر فرق دارد و همین باعث می شود که دیگران وجودش را تاب نیاورند.

0

کتاب “دختر ستاره ای” که با استقبال زیاد مردم امریکا و منتقدین روبرو شد، تا بحال توانسته افتخارات و جوایز گوناگونی را به دست آورد از جمله : کتاب پرفروش نیویورک ‌تایمز، جایزه طلایی انتخاب والدین و جایزه 10 کتاب برتر انجمن کتابخانه ‌های آمریکا.

 

در مورد نویسنده

جری اسپینلی، زاده ی اول فوریه ی 1941، نویسنده ی رمان های کودک و نوجوان اهل آمریکا است. او در کالج گتیسبورگ زمان خود را صرف نوشتن داستان های کوتاه می کرد و سردبیر مجله ی ادبی کالج نیز بود.

اسپینلی در سال 1977 با یکی دیگر از نویسندگان کودک و نوجوان، آیلین مسی ازدواج کرد و این دو به کمک همدیگر کتاب های خود را تولید می کنند. جری و آیلین زندگی خانواده ای گرمی دارند و تا بحال صاحب شش فرزند و 21 نوه شده اند.

 

داستان دختر ستاره ای

“استار گرل” دختر 16 ساله ایست که با رفتار خود دبیرستان “مایکا” در اریزونای آمریکا را دستخوش دگرگونی می کند. او دختر متفاوتی است در لباس پوشیدن، رفتار با دیگران، مهربانی و… در واقع او عاشق یاری رساندن به افراد تنها و درمانده جامعه است.

استار گرل مورد توجه بیشتر نوجوانان اطرافش است اما چون متفاوت است و دگراندیش، عده ای دوستش ندارند و از او می خواهند مانند همه باشد.این تفاوت ها شامل همه چیز می شود از لباس پوشیدنش تا رفتارش؛ اما استارگرل این خواسته را تاب نمی آورد. او تلاش می کند خودش باشد و خودش. او حق دارد خودش باشد به خاطر همین هم  لزومی به تغییر در خود حس نمی کند و همین عدم تغییر هم بالارخه کار دستش می دهد و باعث می شود  جامعه کوچک مدرسه او چنین رفتاری را نپذیرد و او به ناچار مدرسه را ترک می کند در حالی که جای پایش در بسیاری از رفتارهای دیگران دیده می شود.

 

نظر منتقدین

بیشتر منتقدین از این کتاب تعریف کرده اند، مخصوصا شخصیت پردازی این دختر که کاملا باور پذیر است، باعث شده تا با وجود تفاوت هایی که با بقیه دارد، برای همه دختران در هر جغرافیای خاصی که باشند، قابل درک باشد. دختر ستاره ای ماجرای یک عشق واقعی به جامعه اطراف است از جانب یک دختر و پذیرفتن دیگران به عنوان بخشی جدایی ناپذیر و عزیز از زندگی توسط  این دختر.

مثلا او هر روز از پسر کوچکی به نام پیتر عکس می گیرد تا در پنج سالگی در جشن تولدش، آلبومی از گذشت روزهای زندگی اش به او هدیه بدهد.

برای این دختر چیزی بالاتر از دیدن وجود دارد. هرچه می بیند، حس می کند. چشم هایش مستقیم به قلبش راه دارد. او موشی را به عنوان حیوان خانگی نگه می دارد؛ چیزی که دیگران اصلا دوست ندارند. او کسی است که موهایش را پس از کوتاه کردن در یک سبد می ریزد تا در بهار، لبه ی پنجره بگذارد تا پرنده ها برای درست کردن لانه از آن استفاده کنند.

استارگرل دختریست که  فقط می تواند عاشق باشد و متفاوت با دیگران؛ ویژگی ای که همکلاسی هایش  و مسئولین مدرسه نتوانستند بفهمند.

 

دختری تاثیر گذار

داستان دختر ستاره ای با درونمایه عاشقانه، اجتماعی و روانشناسی از دید یک نوجوان امیدوار جلو می رود و به خاطر همین هم می تواند بسیاری از دلواپسی های بلوغ را به نوجوان خواننده کتاب پاسخ دهد. با خواندن کتاب و توصیفات ادبی تاثیر گذار، که با بار عاطفی همراه است، می توانید براحتی با دختر ستاره ای همذات پنداری کنید.

این داستان پر از اتفاقات مختلف است که با ورود دختر ستاره ای آغاز می شود. از روزی که این دختر با لباس های رنگارنگ و رفتار متفاوت خود به دبیرستان بی سر و صدا و آرام میکا پا گذاشت، همه چیز تغییر کرد. حضور این دختر در مدرسه، شور و هیجان عجیبی بین بچه های دبیرستان ایجاد کرد.

اما اوضاع دیگر به همین منوال پیش نمی رود و با پیشروی داستان، سایرین با او چپ می افتند و دختر ستاره ای به خاطر تمام چیزهایی که او را از بقیه متفاوت ساخته، طرد می شود همه او را تشویق به تبدیل شدن به چیزی می کند که می تواند دخترک را نابود سازد: معمولی و مثل بقیه بودن. جری اسپینلی در رمان دختر ستاره ای که به نوعی، متفاوت بودن انسانی را تجلیل می کند، این نویسنده در دختر ستاره ای، حکایتی تأثیرگذار و احساسی درباره ی موضوعات مختلفی که یک نوجوان امروزی را می تواند درگیر خود کند،بازگو می کند.

 

قسمتی از کتاب

” این بار وقتی استارگرل سر راهش به طرف میز من آمد، از جایم تکان نخوردم. پشتم به او بود. متوجه بودم که چشم های کوین او را دنبال می کند و همین طور که استارگرل نزدیک تر می شد، چشم های او گشادتر می شد. و بعد چشم های کوین متوقف شدند، و دهانش برای تبدیل شدن به نیشخندی شیطنت آمیز کش آمد، و انگار همه چیز متوقف شده بود، به جز جیرینگ جیرینگ قابلمه و ماهیتابه ها در آشپزخانه .

 فکر کردم، چی؟ اما بعد فهمیدم چی. و فهمیدم باید چه کار کنم. فهمیدم باید برگردم و با او صحبت کنم و فهمیدم که او می خواهد همان جا بایستد تا من این کار را بکنم. این ترس از او احمقانه بود، بچگانه بود. به هر حال، من از چی می ترسیدم؟ “

” من عاشق آغازها هستم! اگر مسئول تقویم ها بودم، هر روز اول ژانویه می شد و برای ستایش این روز، جشن سال نو، چه راهی بهتر از شروع یک نامه، آن هم برای کسی که زمانی-  تا آینده- با من دوست بود. بیا به هم قول بدهیم اصلا برف های تازه باریده ی یکدیگر را به هم نزنیم. برف آبه نشویم. مثل این زمین بمانیم و با هم آب بشویم.”

/انتهای متن/