سایه بان، تصویری از آدم ها و رابطه های خیلی تصنعی

سایه بان ملودرامی اجتماعی و خانوادگی است که توانسته مخاطبان زیادی را هر شب پای آنتن شبکه دو سیما بنشاند. این سریال با وجود داشتن پتانسل بالا به دلیل ضعف در فیلمنامه و عدم باور پذیری شخصیت ها، بازی های تصنعی و اغراق شده داستانی کشدار و ریتمی کند جز احساس بدبختی و یأس دستاوردی برای مخاطبانش ندارد.

0

مجموعه تلویزیونی”سایه بان” به کارگردانی جمشید محمودی، تهیه کنندگی نوید محمودی  و نویسندگی سعید دولتخانی و جمشید محمودی سریال پربازیگری است که از شبکه دو سیما به روی آنتن رفت. برادران محمودی که با فیلم تحسین برانگیز و خوش ساخت «چند متر مکعب عشق» شناخته و مطرح شدند، همچون اثر قبلی خود در این سریال نیز به سراغ محیط‌ ها و خانواده‌ های کارگری رفته اند تا مسائل، دغدغه ها و مشکلات آنها را به تصویر بکشند.


خلاصه داستان

سایه بان داستان زندگی دو دوست به نام های سهراب و سعید است که در بافتی کاملاً سنتی در یکی ازمحله های جنوب شهر زندگی می کنند؛ دو دوستی که برای حل مشکلات یکدیگر از خود و خانواده خود می گذرند و مرام و معرفت آنها شهره عام و خاص است.

درست است که قهرمانان سریال دو مرد هستند اما عمده چالش های این دو مرد پیرامون خانواده و زنان اطراف آنها شکل می گیرد.


دختری مظلوم و منفعل

بی شک مظلوم ترین زن داستان، سارا(افسانه کمالی)- خواهر سهراب است؛ دختری که با دختران امروزی زمین تا آسمان فرق دارد و برای مخاطب دهه هفتاد به بعد کاملاً غریب است.

“سارا” در داستان دختری نجیب، وابسته به خانواده‌، محجوب و کم حرف است و سعی می‌کند احساساتش را در خانواده بروز ندهد. همچنین به خاطر ناراحتی قلبی‌اش تا می‌تواند خودش و مشکلاتش را سانسور می‌کند. حتی کمتر خشم، عصبانیت، ناراحتی یا خوشحالی ‌هایش را می‌بینیم چون سعی می‌کند تا می‌تواند خودش را فیلتر کند که باری روی دوش خانواده اش نگذارد. عملا در فیلم این دختر نجیب، دلسوز و مسئول یک دختر کمرو و  منفعل تبدیل است که در برابر مشکلات خود و خانواده اش کاری به جز گریه کردن نمی تواند انجام دهد . در حالی که امروزه در دهه 90  با توجه به اقتضائات زمانه، دخترها فوق العاده باهوش‌تر ، بروزتر و فعال تر از این  هستند. در حقیقت دخترهایی مثل سارا  درحال حاضر در جامعه ما وجود خارجی ندارند. سارا بسیار تنهاست و یک دوست صمیمی هم ندارد. خودش معتقد است که در تنهایی بزرگ شده است. در کل داستان هم سکانسی از درد دل او حتی با مادرش وجود ندارد، گویی در غار تنهایی خودش فرو رفته است.

آرمان شاید تنها تنوع و دلخوشی زندگی سارا باشد اما این دلخوشی نیز پایان تلخی دارد و سارا طعم شکست عاطفی و خیانت را  از او  می چشد. سارا وقتی متوجه رفتن آرمان و خیانت او می شود، عکس العملی به جز گریه های شبانه نشان نمی دهد در حالیکه مخاطب دوست دارد سارا بر سر آرمان فریاد بکشد و یا از او گله کند . تنها واکنش سارا قرار گذاشتن با مهشید است که آنجا نیز فقط با بغض به او می گوید:« به لطف وفاداری پسر شما من یه سارای جدید شدم، این سارای جدید را دوست ندارم ولی مجبورم.» البته مخاطب تغییری در شخصیت و رفتار سارا حس نمی کند. سارا وقتی آرمان پشیمان از گرجستان برمی گردد، خود را می آراید و سعی می کند بسیار سرد و محکم جلوی او ظاهر شود تا آرمان بداند بدون او هم می تواند زندگی کند اما در نهایت باز تسلیم احساساتش می شود. لبخند ملیحی که سارا به سهراب بعد از صحبت با آرمان می زند ، نشانه نوعی آرامش روحی است. فیلمساز قضاوت را به مخاطب می سپارد تا او جای سارا تصمیم بگیرد که می خواهد ارمان را ببخشد یا فراموش کند.


مادری سنگی

“مهشید”(رویا جاویدنیا) -مادر آرمان- هیچ شباهتی به مادران ایرانی ندارد که تا پای جان برای فرزندان شان از خود گذشتگی می کنند .زنی سرد با ظاهری تلخ و بی روح که رابطه خوبی با همسرش مهران( امین تارخ) نیز ندارد.

مهشید از ابتدا با ازدواج آرمان و سارا مخالف است. او در اولین برخورد با سارا اختلافات طبقاتی و فرهنگی سارا با آنها را همچون چماق بر سر او می کوبد. مهشید هنگامی که در زندان است، برای رهایی خودش حاضر می شود احساسات پسرش را فدا کند و آرمان را به ازدواج با مژده و ترک سارا مجبور می کند در حالی که بخاطر حرف مردم و حفظ آبرو حاضر نمی شود ماشینش را برای پرداخت بدهی بفروشد.


عشق یک طرفه

تا نیمه های داستان مخاطب فقط اسم مژده را می شنود و تصویر درستی از او ندارد اما چون در مقابل او سارای مظلوم قرار دارد، ناخودآگاه مخاطب از مژده بدش می آید.” مژده”( آناهیتا افشار) دختری است که به واقع عاشق آرمان است؛ دختری که فدای خودخواهی و کینه توزی مادرش- آذر- شده و دو سال از زندگی خود را در کشوری غریب سپری کرده است. مژده وقتی متوجه وچود سارا در زندگی آرمان می شود، به او می گوید:« تو تمام آرزوی من بودی و بابام سعی کرد منو به آرزوم برسونه.»

مژده شاید تنهاترین زن داستان در پایان فیلم باشد، دختری که هیچگاه طعم محبت مادرش را نچشیده و حالا تنها تکیه گاه زندگی یعنی پدرش را از دست داده و در عشق خود نیز شکست خورده است..


زنی در آرزوی زندگی مستقل

نسترن(هستی مهدوی فر)زنی است که پنج سال با پدرشوهر و برادر شوهر در یک خانه زندگی است و حالا صبر و طاقتش تمام شده و می خواهد آزاد و مستقل باشد و بی تردید این حق اوست. این درحالی است که همچون دختری دلسوز از پدرشوهر بیمارش مراقبت می کند و خواهری مهربان نیز برای برادر شوهرش است. نسترن مدام از  سوی برادرش ناصر تشویق می شود که از سعید جدا شود. بالاخره زمانی که سعید به خاطر پول های تقلبی به زندان افتاد، به اصرار برادرش تصمیم می گیرد از سعید جدا شود. او روز قبل از محضر به سراغ سهراب می رود و می گوید:«زندگی با سعید یه عذاب همیشگیه نباید این عذاب تموم بشه؟» او از سهراب می خواهد که شاهد طلاق شان باشد تا با آمدنش به دادگاه نگذارد همه چیز تموم شود. او به سهراب می گوید که سعید یک کلام به او نمی گوید بمان و نرو و حاضر نیست غرورش را زیر پا بگذارد. باردار شدن نسترن بعد از پنج سال و ناتوانی در بارداری و از حال رفتن او آن هم درست روز دادگاه و فهمیدن حاملگی اش از جمله اتفاقات به اصطلاح هندی داستان است.


حضور کمرنگ همسر قهرمان داستان

“نگین” با وجود آنکه نامزد قهرمان اصلی داستان یعنی سهراب است، حضور کمرنگی در داستان به ویژه دو سوم ابتدایی داستان دارد.ر ابطه سهراب و نگین چندان گرم و صمیمی نیست. سهراب در کل داستان کوچکترین ابراز احساساتی به نگین نمی کند و رفتار نگین با سهراب نیز بسیار رسمی و  از روی احترام و  از موضع پایین با بالاست، گویی از نظر نگین سهراب مردی کامل و بی نقص است. نگین بسیار محتاطانه حرف ها و نظراتش را به سهراب می گوید و در نهایت همیشه تسلیم اوست. در قسمت پایانی نگین به سهراب می گوید:« من خیلی دوست دارم تو زندگی آدم موفقی بشی تو خیلی سختی کشیدی، خیلی از خودگشتگی کردی، فکر نکن ما نمی بینیم، ببخش اگه اونطور که باید کنارت نبودم.»

در میان زنان داستان رعنا( پریوش نظریه) – مادر سهراب و سارا- هم شخصیتی پررنگ درفیلم ندارد، در حالی که جا داشت این شخصیت بیشتر پرداخته شود و به عنوان یک زن و مادر نمونه و با فهم و کمالات به مخاطب بهتر معرفی شود.


کلام آخر

“سایه بان” سریالی است که با دستمایه قرار دادن داستان زندگی چند خانواده، روابط عاطفی میان آنها و پرداختن به مسائل اجتماعی چون چالش اقتصادی و چالش اشتغال، مخاطبان بسیاری را جذب نمود.

فیلم سعی کرد که  روابط والای انسانی چون رفاقتت، گذشت، مرام و معرفت را به تصویر بکشد، اما واقعیت این است که امروزه دیگر برای مخاطب نوع رفاقت سهراب و سعید با یکدیگر قابل قبول و درک نیست. همچنین مشخص نیست که چرا فیلمساز انقدر به نمایش بدبختی های شخصیت ها و ناامیدی قهرمانان فیلم اصرار دارد. چرا قهرمانان داستان یعنی سهراب و سعید انقدر در مشکلات و تلخی ها غرق هستند و به اصطلاح یک روز خوش در زندگی ندارند؟ زنان داستان نیز همگی تنها و درمانده هستند؛ از سارا و مژده که از سوی آرمان شکست عاطفی می خورند گرفته تا نسترن و نیره خانم که یکی درگیر مشکلات ناتمام شوهرش است و دیگری تمام آبرو و عزت خود را به دلیل کلاهبرداری پسرش از دست داده است. بابک و حمید نیز به عنوان شخصیت های دهه هفتادی سریال نه درس خوانده اند و نه کار دارند. بابک با مشکلات شخصیتی رو بروست و مدام شر درست می کند و حمید هم به خاطر قاچاق دارو زندانی می شود. شخصیتی مثل ناصر هم که نماد برادری دلسوز و در عین حال پولدار و بداخلاق است، بر رفتارها و حرف هایش اغراق و تصنعی بیش از حد حاکم است.

در کل نه رفاقت ها ، نه بدبختی ها، نه دلسوزی ها، نه گذشت ها در فیلم سایه بان ردی از واقعی بودن و باورپذیری را در ذهن بیننده بجا نمی گذارد.

ریتم کند داستان نیز موجب شده تا مخاطب بیش از بیش در حجم انبوه بدبختی ها و گرفتاری های شخصیت ها غرق شود و پس از تماشای شبانه سریال نه تنها حس مثبت و نشاط در خود نداشته باشد، بلکه احساس  سرخوردگی و ناامیدی شدید به او دست دهد.

/انتهای متن/