ما در محضر حضرت زینبیم

چقدر دلگرم كننده و خوب است كه حضرت زينب(س) در حياتي برتر و حقيقي، زنده اند و ناظر. پس هر كجا كه لازم باشد حضور پيدا مي كنند و مراقب و پرستار ما هستند. ايشان قبل از كربلا نيز مادر و پرستار بودند. سخنران با درايتي هم بودند. سر سپرده و شيفته برادر اما…

2

در كودكي خواب ديدم يك بانوي سفيد پوش و نوراني روبه روي منزل مان ايستاده و به من نگاه مي كند. هر جا كه مي رفتم اين بانو در فاصله اي مشخص كنارم بود .احساس مي كردم ايشان مراقب من هستند واين آرامم مي كرد. از آن به بعد رابطه من با حضرت زينب و مادرشان حضرت فاطمه زهرا (س) عميق ترشد.

بارها اين آيه را خوانده بودم:

«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً، بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.»

“زنهار مپندارید كه آنان كه در راه خدا كشته شده‏اند مردگانند. نه، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگار خود روزى مي خورند. “(سوره آل عمران آيه 169)

  ولي معنایش را خوب درك نكرده بودم. اما حال می فهمم که ايشان  نسبت به امور عالم اشراف دارند و زنده تر از زندگانِ حیات دنیوی، هر كجا كه لازم باشد حضور پيدا مي كنند و مراقب و پرستار ما هستند؛ فقط چشم  ما قادر به درك حضور موثر و حيات بخش ايشان نيست.

همین است که رهبر معظم انقلاب هم مي فرمايند:

 ” شهدا خودشان متحول شدند و در ارواح جوانان ما و مردم ما تحول آفریدند”.

آنطور كه معلوم است ما رفته رفته تكامل پيدا كرديم. در اين بين انسان هايي متولد شدند كه به اين تكامل سرعت و معنا بخشيدند.حضرت زينب (س) يكي از زناني است كه با تولدش خداوند انتهاي توان و قدرت و شهامت زن را متولد كرد. او حضرت زن بود، حضور كامل و به تمامه زن در قالب جسم. حضرت زينب نه تنها زينت پدر كه زينت و مايه افتخار همه زنان شد. ايشان زن و معناي زن را بيمه و كامل كرد.

 حدیث معروفی از حضرت امام مجتبی علیه السلام نقل مي شود به اين مضمون:

«کن لدنیاک کانک تعیش ابدا و کن لاخرتک کانک تموت غدا.»

“برای دنیایت چنان باش که گویی جاویدان خواهی ماند و برای آخرتت چنان باش که گویی فردا می میری.”

زينب كبري با اين سخنان زندگي مي كردند. البته معناي زندگي و آرامش براي ايشان تعريفي ديگر داشت.نه تعريفي متفاوت از آنچه ما اكنون مي دانيم كه حتي در زمان خودشان هم زني مانند ايشان زندگي را درك نكرده بود.

 ايشان قبل از كربلا نيز مادر و پرستار بودند. سخنران با درايتي هم بودند. سر سپرده و شيفته برادر و مولايش بود هميشه مي گفت «من و جدايي از حسين؟ هرگز.»  و هيچ گاه از حسين جدا نشد. اما بعد از كربلا ديگر امام حسين(ع) سر نداشت و خواهر به جاي ايشان سخن مي گفت.  كسي كه مادرو پدرو برادر و پسرانش شهيد شده باشند، جز زيبايي در شهادت نمي بيند. شهادت به حكم اينكه عملى آگاهانه و اختيارى و در راه هدفى مقدس است، از حيات و زندگى، مقدس تر و عظيم تراست؛ و كسي كه از مرگ نمي ترسد، ارزش واقعي زندگي را بهتر مي فهمد.

واقعه كربلا فرصتي بود براي تماشا. زنان با فاصله ايستاده بودند و تماشا مي كردند. آنها يكي يكي تنها مي شدند و با شهادت عزيزان شان مي ديدند چطور مي شود كسي براي هميشه زنده بماند. آنها در پاره پاره شدن جسم عزيزان شان يكپارچگي و وحدت مي ديدند. آنجا بود كه زنان فهميدند اتفاق ها چطور مي افتد و چه چيزهايي ارزش نگه داشته شدن دارند. آنها برا ي اتفاق آماده بودند و با ايستادن در دل جريان و ماجرا مناسك زندگي كردن و عشق ورزيدن را به جا مي آوردند. از آن به بعد بارها زنان نشان دادند شاهدان خوبي هستند. آنها کنار گود می ایستند به نظاره کردن. بار ستم را می کشند و آن را حمل می کنند. آن را با خون خود می آمیزند و بارورش می کنند ؛  و روزی که وقتش باشد آن را بيرون مي ريزند. با درد و فریاد. زنان نظاره می کنند و  شهادت می دهند اما آنچه که به سخن در نمی آید را حفظ می کنند و دست به دست به نسل های بعدی می سپارند. تا جایی که زن باشد و ستم،  شهادت هست و زایایی.

اگر درست و به جا زندگي كنيم، يك شخصيت يا حتي يك جمله ما را بس است، و مي تواند زندگي مان را متحول كند. يادمان باشد كه ما در محضر اين بزرگواران زندگي مي كنيم. دلگرم باشيم و شرم حضور داشته باشيم.

 

/انتهای متن/