زندگی مشترک است یا یک بازی بچگانه؟

اگر جوان ها ندانند که زندگی مشترک چقدر جدی و مهم است، قاعدتا پدر و مادرها می دانند. اما امان از وقتی که هم زوج جوان و هم پدر ومادرهای شان به زندگی مثل یک بازی بچگانه نگاه کنند. اینجا قانون راه هایی دارد برای این که جدی بودن زندگی خانوادگی و اهمیتش را به آدمها بفهماند .

0

 زهره با مادرش مراجعه کرده برای حل مشکلش با حمید، پسری که در طول پنج سال نامزدی ،خودش و خانواده اش خیلی خوب و موجه بوده اند ولی وقتی زیر یک سقف می روند ناگهان 180 درجه عوض می شود.

این دو بعد از یک دوره پنج ساله نامزدی، آن هم با نظر مشاور و روان شناس وارد زندگی مشترک شدند. در دوران نامزدی هم حمید پسر خوب و موجهی بود و هم  خانواده اش.

منتها زهره هنوز سال اول زندگی مشترک با حمید را پشت سر نگذاشته که می بیند اخلاق حمید عوض شده. او که تابحال هیچ دوست و رفیقی نداشت، شروع کرد با دوستان دانشگاهی اش رفت و آمد کردن. او که هیچ وقت حرف بد از دهانش بیرون نمی آمد، همه حرفهایش را با فحش و ناسزا می گفت و حتی کتک می زد.

زهره می گوید:

 به محض شروع زندگی مشترک و ورود به خانه خودمان، اصلا به من و زندگی زناشویی اش اهمیت نمی داد و سرد شده بود. او که دانشجوی خوبی بود، با شروع زندگی مشترک مان دائم مشروط می شد. من فارغ التحصیل و مشغول به کار شدم ولی او هنوز دانشجو بود. همه پولی که برای زندگی مشترک مان آورد بخشی از هزینه ودیعه مسکن بود و بقیه اش را هم من وام گرفتم و با حقوقم قسط وام را پرداخت می کردم و خودم برای خودم هزینه می کردم. او فقط می توانست هزینه خورد و خوراک مان را بدهد. وقتی به خانه می آمد از ساعت 7 غروب می رفت می خوابید و می گفت حوصله ندارم، ولی با دوستانش خوب سرحال و شاد بود. بعد از یک سال تحمل بالاخره یک شب از تنهایی به تنگ آمدم و گفتم من می روم خانه پدرم تا تنها نباشم. گفت برو هرکاری می خواهی بکن. من هم رفتم و او دیگر سراغی از من نگرفت.

 دوستانش و پدرش باعث شدند که رفتار شوهرم نسبت به من عوض شود.

الان سه ماه است نه زنگ زده و نه آمده تا حرف بزند و یا چیزی بگوید که من تکلیف خودم را بدانم.

حمید در این چندسال نامزدی و یک سال زندگی مشترک اصلا با پدر و مادرش هیچ ارتباطی نداشت و همیشه می گفت من از آنها متنفرم. ولی درست همان زمان که من از خانه بیرون آمدم، پدرش به عنوان یک مشاور و پشتوانه محکم برایش به میدان آمد و سعی داشت حمید را از من جدا کند. هر بار می خواستیم جلسه ای بگذاریم و صحبت کنیم، پدرش واسطه می شد و کار را خراب می کرد و می گفت لازم نیست. الان هم هر قدمی که بخواهم بردارم، پدرش به او کارهایی یاد می دهد که راه مان را می بندد.

پدر حمید بخاطر این که  مادر من در جریان ادواج ما سر یک خواسته غیرمنطقی او مقابلش ایستاد، با مادر من بد شد و تلافی آن را هم  حمید و پدرش سر من در می آورند. حتی مادرم یک بار موضوع  این اختلاف را برای حمید توضیح داد ولی بعد از آن حمید بدتر شد. از آن به بعد حمید زیر همه عهد و پیمانهایش زد.

 در این مدت فقط یک یک پیام به من داده و آن هم اینکه برویم طلاق توافقی بگیریم.

 نه پیش مشاور حاضر است بیاید و نه پیش وکیل. پدرش برایش وکیل گرفته که مرا طلاق بدهد.

من هم الان می خواهم از این بلاتکلیفی بیرون بیایم. نمی توانم بیشتر از این صبر کنم. در این مدت حمید تنها در خانه مان زندگی می کند. می خواهم دادخواست دریافت مهریه بدهم، اما از پدرش می ترسم.

من الان چه کار کنم؟

 

پاسخ دکتر فرزانه اژدری :

امروزه براحتی زوجهای جوان به نتیجه می رسند که از هم  طلاق بگیرند، حالا گاهی با دلایل موجه و گاهی هم غیرموجه. به نظر می رسد که جوانان و در خیلی موارد حتی پدر و مادر های شان زندگی خانوادگی را در حد یک بازی بچگانه می بینند که با هر بهانه و دلیلی می شود بهمش زد.

البته در قانون وهم در شرع زندگی خانوادگی امری جدیست  با قواعد و قوانین خاص خود، با توجه به حقوق طرفین و هم جایگاه زندگی مشترک.

انتظار این است که اول خود زوجین بعد هم خانواده ها، پدر و مادر و بزرگترهای پخته و دلسوز هم همین نگاه جدی را به یک زندگی مشترک داشته باشند.

متاسفانه هم این اتفاقات خاص یک طبقه و گروه و منطقه خاص نیست؛ شهر و روستا، فقیر و غنی،‌ مسلمان و غیرمسلمان و … نمی شناسد. در میان تحصیل کرده ها کمتر از کم سوادان نیست.

این اهمیت ندادن به زندگی مشترک  حتی از طرف بزرگترها باعث شده که جوانها هم در خیلی موارد ندانند چرا ازدواج کرده اند و چرا دارند طلاق می گیرند. فقط عملا به اینجا می رسند که  دیگر قادر به تحمل تکالیف و قیود قانونی و شرعی خود نیستند.

به هر حال ما به زهره پیشنهاد کردیم :

  1. فعلا از دادخواست های رسمی در زمینه مهریه، اجرت المثل و نفقه معوقه و حال، که حق دارید حمید را محکوم کرده و دریافت کنید، صرف نظر کنید و اجازه بدهید تا شاید بتوانید با مشکل پیش آمده کنار بیایید. مهلتی که شما می دهید به نفع زندگی شماست که شش سال برایش وقت و نیرو صرف کرده اید. حق دارید قدری به زندگی تان مهلت بدهید.
  2. با هم صحبت کنید و سعی کنید در یک موقعیت عادی و سالم تصمیم بگیرید.
  3. سعی کنید با همسرتان ارتباط تلفنی و یا حضوری برقرار کنید. زمانی که می دانید در منزل تنهاست ، خودتان به تنهایی  یا با پدر و مادرتان بروید و با او صحبت کنید شاید بتوانید انشملات را با گفت و گو حل کنید .
  4. سعی کنید او را ر اضی به مراجعه به مشاور کنید. لااقل برای یاد گرفتن راهکار ها و حق وحقوق شما و خودش با یک مشاور حقوقی خوب است صحبت کند.
  5. شما می توانید بنا به درخواست خودتان جهیزیه تان را از خانه مشترک خارج کنید. آنها اموال شخصی شماست و می توانید هرکجا که خواستید و به هر نحوی که مایل باشید از آنها استفاده کنید. اصلا این اموال ربطی به وجود و عدم سازش شما دو نفر برای ادامه زندگی مشترک ندارد. چون وسایل زندگی علیرغم آنچه که عرف است در جامعه ما ؟ از وظایف مرد است که تامین کند و جزو نفقه زن است.

/انتهای متن/