دختر گمشده، تصویری ترک خورده از ازدواجی مدرن

کتاب “دختر گمشده” نوشته گيلين فلين نویسنده مشهور آمریکایی است.فلين در اين کتاب نبض جامعه‌ جهاني و مسائلي را که دنياي مدرن و آدم های به ظاهر مدرن با آن سروکار دارند را يافته و گام‌ به ‌گام مخاطب را به درون جامعه‌ اي مي‌ برد که در آن، نه ‌تنها زنان چهره عادی و معمولی خود را رها کرده اند، که به صورتی ترسناک در صدد تحمیل خواسته های خود هستند.

0

کتاب دخترگمشده به خاطر موفقیت بسیاری که نزد منتقدان ادبی و مخاطبان بدست آورد، توجه هالیوود را هم به خود جلب کرد و اقتباس سینمایی از این کتاب به کارگردانی  “دیوید فینچر” ساخته شد و جزو 250 فیلم برتر جهان شد.

 

خلاصه داستان

داستان کتاب دختر گمشده از آنجایی شروع می شود که نیک دان، همسر ایمی الیوت پس از ناپدید شدن همسر خود در روز سالگرد ازدواج شان ، به عنوان مظنون اصلی پرونده شناخته می شود و در کانون توجه رسانه ها قرار می گیرد و هر چه داستان جلو می رود دلایل بیشتری برای محکوم کردن این مرد برای قتل همسرش پیدا می شود، این در حالی است که ایمی هنوز…

 

ضد قهرمانی از دل دنیای مدرن

در کتاب دختر گمشده قاعده های شناخته شده از داستان جنایی به هم می ریزد و همین باعث می شود جذابیت بیانِ داستان، بیشتر شود.

معمولاً در ژانر جنایی، قهرمان مشخص ولی ضد قهرمان ها و انگیزه‌ها نامشخص است و معمایی در ابتدا طرح می‌ شود و داستان پیش می ‌رود و در انتهای داستان با تحلیلی از نویسنده یا شخصیت اولِ داستان، ضد قهرمان مشخص شده و داستان تمام می ‌شود.

اصولاً مرد سالاری در رمان‌های جنایی حرف اول را می زند اما استثنا هم داریم، مثل دختر گمشده. در این کتاب شخصیت اول این رمان (ایمی)، همانطور که از نام رمان بر می ‌آید، گمشده است؛ یک ضد قهرمانِ زنِ هولناک،  در یک رمان غیر خطی با داستانی معمولی.

 

پیچیده‌ ترین زن‌ تاریخ ادبیات

ایمی الیوت دان، همسر نیک دان در پنجمین سالروز ازدواج شان ناپدید می‌ شود. آرام آرام که قصه جلو می‌ رود پیچیده بودن و چند بعدی بودن شخصیت‌های داستان خود را نشان می ‌دهد. داستان از زبان نیک و ایمی به صورت من راوی یا اول شخص (یک بار ایمی و یک بار نیک) بصورت فصل به فصل روایت می ‌شود.

در بخش اول فصول مربوط به نیک، زمان حال است و فصول مربوط به ایمی زمان گذشته. در بخش دوم و سوم، هر دو زمان حال را روایت می ‌کنند و خواننده روایت قصه را از دید هر دو نفر می‌ بیند و متوجه می‌ شود که به هیچ عنوان نمی‌ توان در مورد اعمال نیک و ایمی قضاوت کرد. زمانی که نیک روایت می ‌کند به ایمی خیانت کرده، از او بدمان می ‌آید و زمانی که ایمی را بسیار منتقم می ‌بینیم، نمی ‌دانیم از ایمی بدمان بیاید یا نه اما قطعاً به حال و روز نیک دلسوزی می ‌کنیم. شخصیت ایمی دان یکی از پیچیده‌ ترین زن‌های تاریخ ادبیات می ‌باشد. زمانی که به انگیزه‌های ایمی در برخورد با مردم و طریقه ی حل مشکلاتش با آنها پی می ‌بریم، او را هراسناک می ‌یابیم.

 

زنی که انتقام می گیرد!

ایمی زنی است که در ظاهر بی نقص به نظر می رسد اما در واقع زنی است کینه جو. جهان بینی ایمی بر صبر، صبر، صبر و سپس انتقامی زمانبر برای کسانی که در دایره ی دوستی ‌اش نیستند، استوار است. در جایی در دفتر خاطرات ایمی می ‌خوانیم: علت گرفتار شدن قاتلین سریالی عدم صبر است و بس!

در ابتدای رمان با ایمی دوست داشتنی طرف هستیم که می ‌خواهد عشق شوهرش را جلب کند، اما اعمال خودسرانه و هوسبازانه نیک، باعث می ‌شود خود حقیقی ‌ای که سالها در لفافه پنهان بوده، قیام کند؛ شخصیتی که انتهای داستان هراسناک می ‌شود.

در ابتدا شخصیت نیک دان هیچ جلوه ی خاصی ندارد. بسیار تکراری است و دچار روزمرگی، چرا که فکر می‌ کند ایمی برایش تکراری شده. به همین دلیل، تصمیم به شیطنت می ‌گیرد و به ایمی خیانت می‌ کند و تحول نیک دان کم کم آغاز می‌ شود.

نیک دان در ابتدای داستان شخصیتی است مغرور و ساده که به خاطر خوش تیپی و خوش چهره ‌ای (به زعم خودش)، به مردم از بالا به پایین نگاه می ‌کند و فکر می ‌کند جهان حول محور او می‌ چرخد، اما پس از آنکه چهل روز از گم شدن ایمی می ‌گذرد، به خاطر اتفاقاتی که در طی داستان برایش می افتد، دچار تحولی روحیِ اساسی می‌ شود. تحولی که نیک دان در سایهٔ وحشتی که همسرش در او ایجاد می کند، به دست می ‌آورد. روزگارِ نیک دان را به تعبیری بسیار خشن، تربیت می‌ کند.

 

زن و شوهری مدرن

در کتاب دختر گمشده نویسنده یک زندگی امروزی و زن و شوهری مدرن را به تصویر می کشد. این ازدواج تا زمانی که مشکل جدی در آن زندگی نیست با عشق و تفاهم کامل ادامه می یابد اما به محض اینکه مشکلات مالی و خانوادگی پیش می آید، عشق رنگ می بازد و هر دوی این زن و شوهر چهره ی دیگری از خود نشان می دهند و به شخصیت هایی که در اصل بوده اند، تبدیل می شوند.

کتاب دختر گمشده را می توان بیانیه ای فمنیستی نامید از شرح زندگی  زنی با هوش، بیرحم و دیوانه. اما به نظر می‌ رسد در نسخه سینمایی که از این اثر ساخته اند، برخلاف سنت‌های سینمای فمنیستی، فیلم در صدد معرفی یک قهرمان زن بدطینت، بیرحم اما تحسین برانگیز است که نه تنها حق خود بلکه فراتر از حقش را با خشونت و حیله گری از شوهر و اطرافیانش می‌ گیرد!

این زن که به نوعی زن مدرن آمریکایی به حساب می آید در بسیاری از قسمت های کتاب رسم و رسوم و باورهای مردم عامی را تحقیر می کند و خودش را به عنوان یک شخصیت شرور اما  بر حق به مخاطب خود معرفی می شناساند.

 

قسمت هایی از کتاب

“حالا که مُرده‌ ام، خوشحال‌ ترم. عملاً گم شده‌ام. اما خیلی زود همه مرا مرده فرض خواهند کرد. مختصر و مفید خواهیم گفت مرده. چند ساعت بیش‌ تر نگذشته، اما احساس خیلی بهتری دارم: مفاصل شل، ماهیچه‌ های لرزان. امروز صبح یک لحظه متوجه‌ تغییر قیافه‌ ام شدم. قیافه‌ ام عجیب شده بود. از داخل آینه‌ ماشین، به پشت سرم نگاه کردم. کارتاژ ترسناک را پشت سر گذاشته بودم. الان حتما شوهر کوته‌ فکر و بیکارم، در بارِ چندش‌ آورش وقت می‌ گذراند. متوجه می‌ شوم که با چنین فکری لبخند به لبم آمده است. آها… این حس تازه است.”

پیش‌ از این، مردهای زیادی را دیده‌ ام – دوستان، همکاران، غریبه‌ها – که درگیر زنان متظاهری که خود را زن “باحال” می دانند، افتاده‌ اند و دلم می‌ خواسته به آن‌ ها آرام بگویم:

“شما با یه زن واقعی قرار نذاشته‌ اید، شما با یه زنی قرار گذاشتید که کلی فیلم دیده که مردای ناشی از نظر روابط اجتماعی، فیلم‌نامه‌ اونا رو نوشتن و هنوز فکر می‌ کنن چنین زنانی وجود دارن و ممکنه یه روز اونا رو ببوسن. دلم می ‌خواست یقه یا کیف این بیچاره‌ ها رو درحالی‌ که به‌ طرف این زنان می ‌رن رو بگیرم و بکشم و به اون ها بگم: این دخترها تظاهر می‌ کنن زنی هستن که مردها دوست دارند. دختر های باحال دروغگو…”

 

/انتهای متن/