زرد، تصویری از دختران پرهیاهو و بی منطق

“زرد” فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مصطفی تقی‌زاده که از راهیابی به سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر باز ماند اما در مسابقه جشنواره بین‌المللی فیلم هنر روسیه و جشنواره بین‌المللی فیلم شانگهای به توفیق هایی رسید، اما عملا در جلب مخاطب اصلی خود و انتقال حرفش به او ضعیف و نارسا عمل کرده است.

0

“زرد” فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مصطفی تقی‌زاده و تهیه‌کنندگی کامران مجیدی می باشد. فیلمی که از راهیابی به سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر باز ماند اما در مسابقه جشنواره بین‌المللی فیلم هنر روسیه حضور داشت و توانست دو جایزه اصلی جشنواره یعنی جایزه بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه را دریافت کند. همچنین زرد در جشنواره بین‌المللی فیلم شانگهای در بخش مسابقه جایزه بزرگ هیئت داوران و جایزه بهترین بازیگر زن را از آن خود کرد.

خلاصه داستان

زرد داستان پنج جوان نابغه است که برای اجرای اختراع خود قصد سفر به ایتالیا را دارند. حامد(شهرام حقیقت دوست)-سرپرست گروه- ماشین خود را به دوستش مرتضی می فروشد. هنگام بازگشت نرتضی پشت فرمان نشسته و با پسربچه ای تصادف کرده و متواری می شود. حامد پسربچه را به بیمارستان می رساند و از شوک این حادثه نارسایی کبد او اوج گرفته و به کما می رود. تنها راه نجات او پیوند کبد است.همسرش نهال و دوستانش تمام سعی خود را برای پیدا کردن کبدی پیوندی انجام می دهند.

زنان داستان

“زرد” با اینکه شروعی شاد و سرخوشانه دارد، فیلمی ملتهب با نمایش انبوهی از مشکلات و ناکامی هاست. تمرکز اصلی داستان بر روی شخصیت نهال با بازی ضعیف و تکراری” ساره بیات” است. فیلمساز سعی دارد تا نهال را زنی منطقی، آرام و درونگرا نشان دهد که قهرمانانه در مقابل مشکلات می ایستد اما اوج ایستادگی او خودخوری و سکوت های طولانی است، سکوت هایی که مخاطب را کلافه می کند. اوج ایثار نهال برای نجات جان حامد هنگام رویارویی با بهادر است، بهادر در واقع نام مستعار دختری( آناهیتا درگاهی) است که حامد به او علاقمند شده است. نهال با خود را خواهر حامد معرفی می کند تا دختر برای خرید کبد به آنها پول بدهد.
رفتارهای نهال گاه دور از منطق است. نهال تنها به دلیل مراسم خواستگاری خواهر حامد، مسئله بیماری او را از خانواده اش پنهان می کند و عملاً حمایت معنوی و مادی آنها را از دست می دهد و به جای آنها برای دریافت کمک به سراغ پسر هیز همسایه می رود.
برخوردهای نهال و حامد در ابتدای فیلم به خصوص تعریف های حامد از نهال بسیار عاشقانه است اما این رابطه در پایان داستان دچار بحران جدی می شود..نهال هنگامی که در می یابد حامد مرگ مغزی شده بخاطر او که نهال را با آرایش دوست داشته ، آرایش می کند و در حالی که علامت سوال بزرگی در ذهن دارد با او خداحافظی می نماید و در واقع نهال خیانت حامد را می بخشد. در سکانس پایانی نیز نهال با سبکباری از بیمارستان خارج شده و زیر بارش تگرگ به سوی آینده می رود؛ آینده ای که یا سفر به ایتالیاست و یا ازدواج با خواستگار سابقش- شهاب-( بهرام رادان)
از دیگر زنان داستان نیکی( بهاره کیان افشار) است، دختری سرخوش که مخاطب مدام در تلاش است تا نسبت او با پسرهای اطرافش را بفهمد!! و در نهایت در می یابد با وجود رفتار صمیمی نیکی، او فقط همکلاسی و هم تیمی فرامرز( مهرداد صدیقیان) و شهاب است. نیکی که با آن ظاهر و آرایش بیشتر به فروشنده یک بوتیک زنانه شباهت دارد تا یک مخترع، نقشی در سایه دارد و چندان در روند داستان تأثیرگذار نیست و تنها کارش در آغوش گرفتن نهال و همدردی با اوست. تنها سکانس اختصاصی نیکی ملاقات او با بهنام(امیرعلی نبویان) است. نیکی به بهنام می گوید که انقدر مرد خوبی است که نمی تواند هیچ عیبی در او پیدا کند ولی برای پیشرفت علمی اش باید دوسال به خارج از کشور برود و این یعنی ارتقای علمی برای او مهم تر از به دست آوردن یک عشق خالصانه و مردی مقبول می باشد.

پرداخت به مسئله پیوند اعضا

“زرد” داستان خود را در بستر مسئله اهدای عضو روایت می کند. در واقع فیلم داستان تلاش نهال و دوستانش برای پیدا کردن کبد پیوندی است. در فیلم به موضوع خرید، فروش و دلالی اعضای بدن پرداخته می‌شود. فیلمساز با نمایش چهر ه ای کریه و منفعت طلب از رحیم به عنوان نماد دلال عضو که قصد دارد کبد ناپدری خود را بدون رضایت مادرش بفروشد و جوانان به اصطلاح نابغه داستان بدون هیچ گونه سندی تمام سرمایه خود را به او می دهند و ناکام می مانند، می خواهد اوج نابه سامانی در این موضوع را نشان دهد.

کلام آخر

در پایان باید گفت فیلم «زرد» از جمله فیلم‌‌های رئالیستی وامدار سینمای اصغر فرهادی است؛ فيلمي كه با تقليد ناشيانه و سطحي از الگوي فرهادي در جذب و رضایت مخاطب ناموفق عمل کرده است.
“زرد” می خواهد داستان فروپاشی و نابودی احساسات، رفاقت، انسانیت، زندگی، عشق، آرمان و آرزوهای نسل جوان و باهوش ایرانی باشد اما در عمل کلکسیونی از بحران های مختلف است که نه به سر و سامان می رسند و نه در نهایت گره اساسی از آن ها گشوده می شود. زمان زیادی از فیلم به جیغ و فریاد می گذرد. دعواهایی که فقط دقایق فیلم را افزایش داده اند و ارزش دیگری ندارند.
برخورداری این فیلم از جوایز متعدد جهانی نیز جای تأمل دارد و به نظر می رسد بیش از آنکه مدیون کارگردانی، فیلمنامه و بازی های فیلم باشد به خاطر داستان تلخ و سیاه فیلم از فضای جامه ایران، مشکلات جوانان و وضعیت نخبگان در ایران ، نمایش چهره کثیف دلالان اهدای عضو و سکانس های جدل و دعوا در فیلم می باشد.

/انتهای متن/