طلاق بعد از 52 سال زندگی!

بزرگترهایی را این روزها می بینیم که با داشتن عروس و داماد و نوه و … برای طلاق راهی دادگاه می شوند؛ بزرگترهایی که خودشان باید الگوی سازگاری و حرمت نگهداری در زندگی خانوادگی باشند. شاید این خودش یکی از عوامل راحت و اسان شدن طلاق در میان جوانترها باشد، شاید…

0

صفورا خانم که 64 سال دارد، از 52 سال زندگی با مردی می گوید که از اول او را درست نمی شناخت و هنوز هم بعد از این همه سال نتوانسته او را بشناسد. می گوید:

14 سال داشتم که ازدواج کردم. پدرم چون نظامی بود، با اصرار یکی از همکارانش، یک پسرجوان را که تازه وارد ارتش شده بود بعنوان خواستگار به من  معرفی کرد. پدرم مثل همه پدر و مادرهای آن زمان زیاد کنکاش در زندگی صمد نکرد. همین که کاری داشت و مطمئن شد که می تواند به قول خودشان با یک آب باریکه  که ماهیانه و ثابت دریافت می کند، زندگی مختصر و محدودی را اداره کند، کافی بود.

ما هفت خواهر و برادر بودیم و به دلیل کار پدرم، هر چندسال یک بار مجبور به مهاجرت به شهری می شدیم. من دختر سوم و فرزند چهارم خانواده بودم.

بعد از خواستگاری و تمام شدن مقدمات، با یک جهیزیه مناسب همان زمان، به خانه بخت رفتم. از همان روزهای اول صمد یا به دلیل نوع کارش، یا به خاطربا دوست و رفیق گشتن، خیلی به زندگی توجه نداشت و دیر به خانه می آمد. وقتی هم می آمد انگار نه انگار کسی در خانه منتظر اوست. خیلی هم توجهی نداشت که باید هزینه زندگی را تامین کند. هرچه خودش می خواست می گرفت و می آورد و من هم راضی بودم و گله نمی کردم.

زندگی من هم مثل زندگی مادرم در مهاجرت به این شهر و آن شهر می گذشت. تا انقلاب شد و وضعیت نظامیان بهتر شد و با درجه هایی که صمد گرفته بود، دیگر کمتربرای ماموریت او به شهرستانها می رفتیم.

کلا در خرجی دادن خیلی سخت می گرفت. هرچه می گفتم: برای خرج خانه پولی بگذارد که چیزی بخرم برای بچه ها، نمی داد و آنقدر شده بود که خودم خجالت می کشیدم دیگر از او چیزی بخواهم. بعد از فوت پدر و مادرم، خانه ای به من ارث رسید که 30 سال است در آن زندگی می کنیم و مقداری هم مبلغ نقد ارثیه به من رسید که پس انداز کردم که از سود آن یک مختصر هزینه زندگی مان را فراهم می کنم. شوهرم از سالها پیش با من رابطه ای ندارد، درعین حال خیلی هم  بسیار زورگو و پرتوقع شده.

 به او می گویم: چرا هزینه زندگی را قبول نمی کنی؟ می گوید: من یک بشقاب غذا می خورم و در یک متر جا می خوابم، هزینه ای ندارم که بدهم.

 در طی دوران زندگی، مغازه و خانه و چیزهایی خرید که من اصلا از آنها خبر ندارم  ونداشتم، ولی وقتی پسرها بزرگ شدند، به هرکدام از آنها چیزی بخشید که بتوانند با آن زندگیشان را بگذرانند. دخترانم هم ازدواج کردند، یکی در ایران و یکی خارج از کشور زندگی می کند. او هم بخاطر رفتارهای خارج از عرف و رسم پدرش از این خانه رفت که راحت شود. زمان های خواستگاری، این دخترها خیلی اذیت شدند چون پدرشان آبروریزی می کرد.

صمد از ابتدای زندگی به من اجازه خارج شدن از خانه را به سختی می داد. خیلی سخت گیر و آزاردهنده بود. کلا به همه زنها و دخترها بدبین بود و همه را بد می دانست. از همه زنها بدش می آمد تا حدی که وقتی پدرم چندین سال قبل از فوتش، بیمار بود، اجازه نداد من دیدن او بروم و حتی اجازه مراقبت از او را در کنار خواهر و برادرهایم نمی داد. من از آنها هم شرمنده بودم که نمی توانم به پدرم رسیدگی کنم، تا فوت کرد. برای مادرم هم همین کار را کرد. خواهرم دست تنها از مادرم نگهداری می کرد تا او هم بیمار شد ولی او اجازه نمی داد کمک کنم، تا مادرم هم فوت کرد. حتی وقتی دنبالم آمدند که مرا ببرند برای تشییع جنازه، اجازه نداد. پدرو مادرم را چندین سال ندیدم تا فوت کردند. حتی نمی دانم که مادرم کجا دفن شده است.

در این میان دو تا از برادرهایم به من خیلی کمک می کردند، می دانستند دستم تنگ است، پنهانی به من کمک می کردند که آنها هم یکی شان فوت کرد و یکی شان الان از ایران رفته. در نمام زندگی من مشغول بچه بزرگ کردن بودم و او به خودش و کارش مشغول بود و من جرات نداشتم که هیچ سوالی کنم. گاهی هفت هشت ماه می رفت و اصلا نمی گفت کجا می رود و کی می آید. من و بچه ها نمی توانستیم سوال کنیم که چرا رفته. بچه ها حالا هم که مرد شده اند، جرات سوال کردن از او را ندارند. الان هم ماه به ماه می رود و نمی آید. نمی دانم چه دارد و چه ندارد، کجا می رود، چه می خرد، برای چه کسی می خرد. خلاصه من اصلا در زندگی او جایی نداشته و ندارم.

در همان 12-10 سال اول زندگی، خدا به من شش فرزند داد: چهار پسر و دو دختر. الان غیر از یکی شان همه ازدواج کرده اند و سر خانه و زندگی خودشان هستند. غیر از دو پسرم، بقیه هم مثل پدرشان نسبت به زندگی و زن و بچه بی فکر و بی تعهد هستند که به همین دلیل یکی از آنها خانمش طلاق گرفت و رفت و بچه شان را از همان بیمارستان آوردند و به من دادند که بزرگش کنم. من هم با اینکه شوهرم اصلا نه خرجی به من می داد و نه پولی، قبول کردم که این بچه را، اگر شده از هزینه های خودم و بچه ها کم کنم، بزرگ کنم.

دو ماه پیش به پسرم گفتم که بیاید و فرزندش را ببرد، 18ساله شده و من دیگر از عهده نگهداری او بر نمی آیم. پسرم که چندسالی است با زن دیگری ازدواج کرده، او را بالاخره پیش خود برد. وقتی شوهرم فهمید که این بچه را به پدرش سپردم، دعوا و مرافعه کرد و مرا کتک زد که چرا این کار را کردی. پسرم که در خانه است از دیدن این صحنه ها خیلی ناراحت شد ولی من او را آرام کردم.

بعد از آن صمد از خانه رفت و الان دو ماه است خانه نیامده.

 چند روز پیش از دادگاه اخطار آمد که در آن  روزی را تعیین کرده اند برای شرکت در دادگاه با موضوع عدم امکان سازش. یعنی حالا بعد از 52 سال زندگی، شوهرم مرا به دادگاه کشانده. بچه هایم می گویند دادگاه نرو، این آبروریزیست بعد از اینهمه سال تحمل کردن. ولی من می خواهم بروم لااقل یک جا حرفم را بزنم.

 در این 52 سال نه من اجازه داشتم جایی بروم نه کسی جرات آمدن به خانه ما را داشت. اگر خواهرم می آمد، می گفت: چی دادی به او ببرد؟ آنها می آیند از خانه ما چیزی ببرند. در حالی که در واقع من به آنها نیاز داشتم، نه آنها به من. من چیزی نداشتم که به آنها بدهم. خلاصه، یک عمر من در خانه او یک زندانی دست و پا بسته و یک خدمتکار تمام وقت بودم. در مقابل این همه بی خیالی و بی مسئولیتی نمی دانستم چه کار کنم. کسی را نداشتم که بتوانم از او راهنمایی بگیرم و جرات هم نداشتم کاری کنم.

حالا بعد از 52 سال زندگی سخت و پررنج در این سن و سال باید دست خالی از او جدا شوم و مهر طلاق هم روی پیشانی ام بخورد؟


پاسخ دکتر فرزانه اژدری:

چند سالی است که در جامعه مان با این پدیده نوظهورطلاق زوجین در سن بالا مواجه شده ایم که اکثرا هم از طرف مردان صورت می گیرد. یعنی در سنی که مرد و زن  هر دو در دوران کهولت و سالخوردگی یا نزدیک به آن هستند، تازه شاهدیم که بحث طلاق و جدایی پیش می آید. در حالی که انتظار می رود که زوجینی که دارای عروس و داماد و نوه و … هستند برای جوانترها الگوی سازگاری و حرمت نگهداری در زندگی مشترک باشند، آن هم وقتی که دقیقا بعد از عمری زندگی با هم به یک تکیه گاه روزهای ناتوانی و پیری هم تبدیل شده اند.

دیدن صفورا خانم و اوضاع فعلی اش بسیار باعث تاسف و تاثر است؛  زنی باوقار و بسیار خوشرو که با صبوری خارج از حد تصور توانسته بیش از 50 سال زندگی سخت را با مردی بدقلق و بددل بگذراند و شش بچه و یک نوه خود را با همین شرایط بزرگ کرده است.

صفورا خانم الان هم با همه بدخلقی ها، بدعهدی ها و بد رفتاری هایی که از شوهرش دیده، حاضر نیست مطلقه شود و مهر طلاق در شناسنامه اش بخورد. او کجا و زن و شوهرهای جوان امروزی کجا که با کوچکترین اختلاف و کمبود در زندگی براحتی  پیوند و عهد خود را با شریک زندگی خود می شکنند و هرکدام به سویی می روند. البته براحتی هم نمی توان گفت که آیا این اندازه تحمل و صبوری برهر کار بی رویه شوهر از سوی یک زن جایز است یا نه و ایا همراه با این صبوری نباید کاری و اقدامی سنجیده هم برای اصلاح رویه غلط مرد و اصلاح امو زندگی انجام داد؟

بهرحال صفورا خانم برای زندگی 52 ساله اش احترام قائل است و هم برای نظر و آبروی خودش فرزندانش. منتها بنظر می رسد همسر او نه به این مسائل اهمیت می دهد و نه به جوانب طلاق در این سن و سال و از ریشه درآوردن درخت تنومند یک  زندگی 52 ساله فکر می کند.

تنها کاری که می توان برای صفورا خانم کرد، راهنمایی لازم جهت حفظ حقوق او در این موارد است. بنابراین به ایشان توصیه شد:

  1. دریافت مهریه و اجرت المثل ایام زوجیت یکی از حقوق اوست که مهریه به نرخ روز و اجرت المثل هم با توجه به زندگی و زحماتی که زوجه داشته به وی تعلق می گیرد. در دادخواست برای حفظ این حقوق می توان تامین مبلغ خواسته را برای توقیف اموال زوج هم به دادگاه تقدیم کرد که با توجه به حقوق بازنشستگی و حساب بانکی زوج، این حقوق از این ناحیه تادیه(برداشت) و به زوجه پرداخت می گردد.
  2. با توجه به اینکه 30 سال است که زوج در منزلی که متعلق به زوجه است، بدون پرداخت اجاره بها ساکن بوده، بابت اجاره 30 سال زندگی در ملک زوجه را می توان از زوج دریافت نمود.
  3. نفقه معوقه به زوجه تعلق می گیرد. یعنی ایشان می تواند حداقل برای 20 سال از زندگی مشترک درخواست نفقه معوقه بدهد و با شهادت فرزندان و یا اقوام و غیره، خواسته خود را اثبات نموده و نفقه این چند سال را دریافت نماید.
  4. زوجه اگر بتواند هزینه هایی را که برای فرزندان مشترک در این چند سال پرداخت کرده، یعنی از کودکی تا زمانی که فرزندان، خود سرکار رفته و نیاز به نفقه نداشتند، محاسبه و اثبات کند، به عنوان طلب از زوج می تواند آنها را دریافت کند.
  5. در حال حاضر چون درخواست طلاق از طرف زوج می باشد، باید مهریه به نرخ روز و اجرت المثل را نقدا به زوجه تقدیم کند. غیر از پرداخت اجرت المثل، باید نیمی از اموالی که در دوران زوجیت کسب کرده به نام زوجه نماید. ولی با توجه یه اینکه زوج اموال خود را واگذار کرده و اگر هم داشته باشد، زوجه اطلاع ندارد، می توان از دادگاه درخواست نمود که از سازمان ثبت اسناد استعلام نماید که اگر مرد اموالی دارد، زوجه از آنها سهم ببرد. مشخصا در حال حاضر یک سوم حقوق بازنسشتگی را به زوجه جهت دریافت حقوق مالی وی پرداخت می کنند.
  6. تمام این دادخواست ها را می توان قبل از جلسه دادگاه عدم امکان سازش، از طریق دفت خدمات قضایی به دادگاه تقدیم کرد که در زمان رسیدگی به عنوان خواسته های زوجه از زوج، آنها را به قاضی دادگاه ارائه کرد.

 

/انتهای متن/