پرونده زلزله آبان 96 هنوز باز است

جای شک نیست که وقتی‌که کرمانشاه از غرش نابهنگام زمین ترک برداشت، خیلی ها تلاش کردند، خیلی ها رفتند، آمدند و آستین بالا زدند تا غمی در دلی ننشیند و دیگر خانه دل ها آوار نشود؛ اما این داستان سراسر سوگ به پایان نرسیده است و همچنان ادامه دارد؛ این پرونده هنوز باز است، این پرونده باید باز بماند تا زمانی که قرار به دل های مصیبت زده و نشاط به شهرهای خراب شده باز گردد.

0

داستان از آنجا شروع شد. در یکی از همین شب های پاییزی، درست همان زمانی که باید کیک تولدی برش می خورد و یا کودکی آرام در آغوش مادر می آرمید و شبی آرام و راحت را سپری می کرد، زمین لرزید و غرید و تکانی به خود داد، کودکِ در آغوش مادر در زیر آوار ماند، کیک تولد، نبریده باقی ماند و دیواری فرو ریخت و … این قصه پر غصه ای است که این روزها اگر رخصتی بگیری و در کنج چادری بنشینی می شنوی؛ قصه ای که شاید برای کسانی که زلزله آمال و آرزوها و عشق و زندگی شان را نابود نکرده است تکراری باشد، اما برای مردی که گوش بر زمین داشت تا صدای ناله خفیف همسرش را بشنود و یا دخترکی که چشم دوخته به مسیر آمدن پدر است، تکراری نمی شود. این روزها این قصه پر غصه از هر زبان که شنیده شود نا مکرر است.

این قصه پر غصه نه شهری نه کشوری بلکه جهانی را بر هم زد، وقتی داستان غرش زمین زبان به زبان چرخید و نقل محافل شد، همه و همه برخاستند، برخی آمدند، برخی که آمدنشان مرهمی بود، مرهمی بر دستان ترک خورده پدری که با انگشتانش زمین را در جستجوی عزیزانش کنده بود، برخی آمدند کسانی که آمدنشان و کلامشان و گوش شنوایشان کوه سنگین هوار شده در پشت مادری که فرزندش را می طلبید را سبک می کرد. برخی دست به کار شدند و برای سوز و سرما، باران بی وقفه پاییزی، لب های تشنه و کودکان گرسنه، چاره ای اندیشیدند، برخی آمدند و رزم جامه از تن در آوردند و لباس خاکی پوشیدند تا مبادا ناله ای در زیر خروارها خاک خفه شود. هر کس برای سامان این نابسامانی کاری کرد و ایران و حتی جهان یکبارچه کرمانشاه شد.

این زلزله بزرگ نمایش هایی دیدنی  را  تصویر کرد و خبر های بی شماری از بودن ها و انسان دوستی ها و یاری رسانی ها داشت این زلزله  در خودش حرف ها، درس ها و هشدارهایی داشته و دارد، حرف ها، درس ها و هشدارهایی برای همه از مردم و هموطنان گرفته تا مسئولین و برنامه ریزان کشور.

 

خودمانی با مردم

در زلزله ای که گذشت، بار دیگران مردم و ملت ثابت کردند که هنوز که هنوز است انسانیت در رگ های این شهر و این دیار و این سرزمین جریان دارد، در زلزله ای که گذشت در حاشیه یک خبر غم انگیز اتفاقات میمون بسیاری افتاد، اتفاقاتی که خبر از بیداری دل ها و رأفت قلب ها داشت تا به امروز که قلم به دست گرفته ام و این مطلب را می نویسم نزدیک به سه هفته از وقوع یک حادثه غم انگیز می گذرد، شاید همین الآن اگر سری به عکس ها و پست ها و مطالب فضای مجازی بزنیم دیگر کمتر مطلبی ببینیم که در زیر آن #کرمانشاه زده شده باشد، اما این پایان قصه غم انگیزی نیست که مردمانی از غرب کشورمان تجربه کرده اند، هنوز درد و غم و رنج در کرمانشاه باقی است، هنوز حال دل کودکان و مردان و زنانی که زلزله همه هستی آن ها را ربوده است تمام نشده است و هنوز چشم ها منتظر است، مبادا که یلدا و ولنتاین و سپندارمذگان و سال نو ما را از دل های گرفته شده هم وطنان زلزله زده مان باز دارد، هر چند که زندگی اما غم هم همچنان در کرمانشاه جریان دارد و چشم ها هم چنان در انتظارند، بر ماست که هم میهن زلزله زده مان را فراموش نکنیم و در سرمای ناجوانمردانه زمستان و خنکای دلنشین بهار به یاد آنها دلهایشان ، احوالشان و زندگی شان باشیم .

 در گوشی با مسئولین

جای شک نیست که وقتی که کرمانشاه از غرش نابهنگام زمین ترک برداشت، خیلی ها تلاش کردند، خیلی ها رفتند، آمدند و آستین بالا زدند تا غم در دلی ننشیند و دیگر خانه دل ها آوار نشود اما همیشه همین طور است همه نقص ها، کمبودها و نبودها در دل حادثه بیشتر خود را نشان می دهد. حادثه کرمانشاه با همه نمایشی زیبایی که از یاری رسانی و همراهی و دستگیری داشت، نغمه های غم انگیزی را هم به گوش رساند.

در کشوری مانند ایران که در تاریخ خود، نام زلزله‌ها و سیل‌ها و حادثه‌های بسیاری را دارد، پیشگیری از بحران به‌مراتب مهم‌تر و حیاتی‌تر از مدیریت بحران است و این تفکر مهمی است که در سیستم مدیریت بحران کشور ما فراموش‌شده است. با داشتن چنین کشوری، باید فکر حادثه از پیش کرد. باید مسئولان بنشینند و فکر کنند که اگر یکی از چند صد ساختمان فرسوده و یا ساخته شده فروریخت و سیلی آمد و یا اینکه غباری شهری را فراگرفت، چه باید کرد. زمان حادثه، زمان اجرای اقداماتی است که برای رویارویی با یک حادثه پیش‌بینی‌شده است و باید از روزها، ماه‌ها و یا حتی سال‌ها پیش از یک بحران، جلسات چندین ساعته مدیریت بحران  را تشکیل داد و تشکیل جلسات مدیریت بحران در دل بحران‌ها راه به‌جایی نمی‌برد.

نباید روزهای سخت شهرها و استان‌ها ی کشور را دست‌مایه مچ‌گیری‌های سیاسی قرارداد چرا که زمان حادثه و بحران زمانی برای همبستگی، یکدلی و یکرنگی است.

مبادا این روزها بگذرد و خیال کنیم که پرونده زلزله آبان 96 بسته شده است، این پرونده هنوز باز است، این پرونده باید باز بماند تا زمانی که قرار به دل های مصیبت زده و نشاط به شهرهای خراب شده باز گردد، این پرونده باید باز بماند  تا مبادا سرما  این روزها بر جان و دل آنها رسوخ کند ، این پرونده باید باز بماند  چرا که  هنوز  برای رسیدن به کرمانشاهی آباد راه بسیار است  باید باز بماند تا زمانی که صدای بازی بچه ها از کوچه ها و صدای خنده از خانه ها به گوش برسد باید باز بماند تا دوباره بوی خوش نانهای خرمایی در شهر پیچیده شود.

این پرونده باید باز بماند تا موشکافی شود تا مسئولین ببینند و بدانند که چگونه باید با تدبیر، استاندارد های بالا؛ و مدیریت بحران برای مردم این سرزمین اقداماتی بکنند  که از باد و باران و زلزله … گزندی نیابد .

لطفا این پرونده مختومه نشود.

/انتهای متن/