یوحنا، تنها پاپ تاریخ که زن بود!

کتاب “یوحنا پاپ مونث” یکی از جذاب ترین و خارق العاده ترین شخصیت های تاریخ مغرب زمین و در عین حال از جمله زنان بزرگی است که دانش ما درباره اش بسیار اندک و ناچیز است. کتاب “یوحنا پاپ مونث” نوشته دونا کراس، زندگی پر فراز و نشیب این زن را که توانست به مقام پاپی برسد، بررسی می کند.

0

رمان“یوحنا؛ پاپ مونث”  نوشته دونا کراس با ترجمه جواد سید اشرف، داستان مهیجی از دختری به نام «یوهانا» است که بعدها کشیش می ‌شود . داستان این رمان تاریخی، مربوط به اوایل قرن نهم و آغاز قرون وسطی در ایتالیا است؛ زمانی که موقعیت زن در جامعه بسیار نازل بود. این کتاب از زبان آلمانی ترجمه و در دهه 90 نوشته شده و تا اواسط سال 2005 از پر‌فروش‌ترین کتاب های اروپا و آمریکا بوده است.

 

داستان کتاب

داستان اصلی کتاب درباره دختری است به نام یوهانا، که در اوایل دوران رنسانس زندگی و با مشکلات جامعه خود دست و پنجه نرم می ‌کرد. یوهانا با اینکه درس خواندن و پیشرفت علمی برای زنان آن زمان ممکن نبوده است نا امید نمی شود و به دنبال علم آموزی و زندگی بهتر می ‌رود.

یوهانا برای اینکه به هدفش برسد خود را در موقعیت‌های گوناگون به عنوان مرد جا می ‌زند و با کسوتی مردانه در اجتماع ظاهر می‌ شود.  یوهانا با این روش مانند مردان پیشرفت می‌ کند، پا به پای آنان عالم می‌ شود و رتبه می ‌گیرد اما این زن تا کی می تواند رازش را از بقیه مردم پنهان کند؟ وقتی  قرار می شود یوهانا که دیگر یوحنا نام دارد به بالا ترین مقام در زمان خود یعنی مقام پاپ اعظم برسد چه کار می کند تا بتواند این مقام را حفظ کند؟

 

واقعیت یا داستان؟

در برهه اي دراز از تاريخ، به مدت 800 سال ( از اواسط قرن نهم تا اوايل قرن هفدهم ) سلطنت روحاني پاپ يوحناي مونث موضوعي آشکار و بر همگان معلوم بود و واقعيتي تاريخي محسوب مي شد. اما در قرن هفدهم نهاد هاي مختلف کليساي کاتوليک که خود را در معرض حملات فزاينده پروتستانيسم در حال رشد مي ديدند، تلاش مشترکي را سازمان دادند که هدف آن نابود کردن تمام اسناد تاريخي و افشا گرانه درباره يوحناي مونث بود. 
نويسنده کتاب یوحنا پاپ مونث از اسناد و مدارکي صحبت مي کند که نشان دهنده وجود حقيقي يوحنا است. با توجه به آن بي سوادي گسترده و فقر منابع مکتوب زمان يوحنا و همچنين تلاش کليسا براي از بين بردن اسناد تاريخي وجود او، نویسنده حقیقت را آشکار می کند چرا که يوحنا در قرن نهم ميلادي، در يکي از تاريک ترين اعصار اوايل قرون وسطا زندگي مي کرده است. 
کراس نویسنده کتاب در این مورد می گوید: 

“با آن که در نوشتارم عمدتا به واقعيات اثبات شده تاريخي استناد کرده ام، اما برخي از رويداد هاي مشروح در اين کتاب، ساخته ذهن من است. درباره سال هاي کودکي و نوجواني يوهانا تقريبا هيچ اطلاعي در دست نيست؛ تنها چيزي که مي دانيم اين است که اهل شهر کوچک اينگل هايم بود، پدري انگليسي تبار داشت و چندين سال را به عنوان طلبه و راهب در صومعه فولدا گذرانده بود.

بنابر اين من به عنوان نويسنده چاره اي نداشتم جز اين که با توجه به داده هاي اندک، فضاهاي خالي دوران نوباوگي و نوجواني او را با تصورات خود و اطلاعات مربوط به آن دوره خاص تاريخي پر کنم. “

 

وضعیت اسفناک زنان در قرون وسطا
نویسنده کتاب یوحنا پاپ مونث در توضیحاتش پیرامون کتاب از شرايط اجتماعي آن روزگار براي زنان مي نويسد: 

“زندگي در چنان دوران نا آرامي، به ويژه براي زنان دشوار بود. اين دوران، عصر بسيار زن ستيزي بود که اظهارات و نوشته هاي شيوخ کليسايي نامداري چون “سن پل” يا “ترتوليان” در ضديت با جنس زن، نشانگر گوشه اي از آن است: 
“مگر نمي داني که تو حوايي؟ … تو دروزاه شيطاني، تو همان مار روي درختي، تو نخستين عاصي بر حکم قانون خدايي، تو آني که توانستي کسي را وسوسه و از راه به در کني که شيطان جرئت نزديک شدن به او را نداشت … و به خاطر ميرايي و مرگ، مرگي که تو لايق و مستحق آني، بود که حتي پسر خدا هم ناچار به مردن شد. “
این نفرت تا آنجا بود که عامه مردم بر اين باور بودند که زنی که در دوران قاعدگی خود به سر می برد نباید به چیز یا کسی نزدیک شود چرا که چنین زنی شراب را ترش، ميوه ها را فاسد و تيغه فولادين شمشير را کند مي کند، باعث زنگ زدن آهن مي شود و زخم گاز گرفتگي سگ را به زهري آلوده مي سازد که پاد زهري ندارد!

در آن دوران  زنان را، پست و ضعيف مي دانستند و مطابق با همين ارزيابي هم با آنان رفتار مي کردند. 

 

زنان هیچ حق قانونی نداشتند
جنس مونث از هيچ حق قانوني و از جمله حق مالکيت خصوصي برخوردار نبود. مردان قانونا حق داشتند زنان را بيازارند و کتک بزنند. تجاوز به زنان، از نظر حقوقي، نوعي دزدي ساده و سبک محسوب مي شد! زنان از حق تحصيل و کسب علم محروم بودند، چون يک زن عالم و دانشمند نه تنها موجودي غير عادي و بر خلاف ذات طبيعت بود، بلکه افزون بر اين، موجودي خطرناک محسوب مي شد. 
و در چنين روزگاري است که يوحنا براي آن که علاقه به تحصيل و دانستن دارد طرد مي شود و از طرف پدر شکنجه مي شود. شرح سختي هاي يوهانا و تلاش هايش براي به دست آوردن علم و عقل در کتاب يوحنا، پاپ مونث آمده است.

اما يوهانا انگليکوس در چنین دوران تاریکی که برای زنان هیچ حقی وجود نداشت سرانجام موفق می شود با نام برادر خود یعنی “يوحنا انگليکوس” به مقام پاپ اعظم هم برسد. اين کتاب 832 صفحه اي با رخداد تولد يوهانا آغاز مي شود، آن جا که پدر تولد دختر را به خاطر گناه مادرش مي داند و همسرش را سرزنش مي کند. يوهانا به خاطر هوش سرشارش و علاقه اش به علم بعد ها تا سر حد مرگ مورد شکنجه قرار مي گيرد. 
تحصيل او همراه برادرش در خانه و در مدرسه توسط يک کشيش دلسوز و ادامه تحصيل این دختر با هويت برادر و جنسيت او، ادامه پیدا می کند. تحصيل طب و حصول جايگاه پاپ توسط یوهانا در اين کتاب شرح داده شده است.
سرانجام پاپ مونث توسط مردم انتخاب مي شود، حکومتي عادلانه را آغاز مي کند، به آبادي محله هاي فقير مي پردازد و عاشق مي شود. ..

 

بانویی در مقام پاپ اعظم

در پشت جلد این کتاب آمده:

” در قرن نهم میلادی، در سرزمین فرانک ها، از پدری بسیار متعصب و سختگیر و کافره ای نو مسیحی، دختری به نام “یوهانا” بدنیا آمد که استعداد ذهنی سرشار و خداداد و عطش بی نهایتش به دانش پژوهی، او را به منزلی رهنمون کرد که در قرون وسطا درهایش به روی زنان و دختران مطلقا بسته بود.

یوهانا موفق شد در محضر اساتیدی دلسوز دانش پزشکی و علم فلسفه را فرا گیرد و با اسرار گیاهی داروها آشنا شود. اما او خوب می دانست که در عصر تحجر و کوته فکری قرون وسطایی، این مسیر برای او که زن بود بس خطرناک و پر از سنگلاخ است و نهایتا راه به جایی نمی برد. پس چهره عوض کرد، لباس مردانه پوشید و در کسوت راهب ها ابتدا به صومعه شهر فولدار و سال ها بعد راه رم را در پیش گرفت. در آنجا در مقام پزشک ویژه پاپ اعظم در مدتی کوتاه به شهرتی زیاد رسید و سرانجام خود سکان سرنوشت کلیسای کاتولیک را به دست گرفت و با لقب «یوحنا اگلیکوس» بر تخت پاپ اعظم نشست.

نویسنده رمان با قلم توانای خود سرگذشت مسحور کننده یکی از با اراده ترین بانوان قرون وسطای مغرب زمین – یوهانا (یوحنا) – را، در قالب رمانی تاریخی و هیجان انگیز، به رشته تحریر درآورده که تا قرن هفدهم شخصیتی آشنا و شناخته شده بود و تازه پس از آن تاریخ، نامش از اسناد رسمی واتیکان حذف و وجودش انکار شد.

 

آغاز راه یوهانا

رمان یوحنا پاپ مونث اینگونه آغاز می ‌شود: 
در بیست و هفتمین روز از ماه زمهریر سال 814 پس از میلاد مسیح ، قابله‌ ای به نام «هروترود» با بورانی از برف و طوفان روبرو می‌ شود. شروع داستان شرح تندبادی است که به سردی یخ از لابلای درختان لخت و سرمازده می وزد و در تن لرزان هروترود فرو رفت و از سوراخ‌ها و وصله‌های قبای پشمی نازکش می گذرد. کوره راه جنگلی پوشیده از توده‌های برف بود و او در هر گامی که بر می‌ داشت تا زانو در برف فرو می‌ رفت.

قشری از یخ روی ابروان و پلک‌هایش نشسته بود. هروترود هر چند لحظه یک بار دستی به صورتش می ‌کشید و برف‌ها را پاک می ‌کرد تا بتواند راه را تشخیص دهد. دست‌ها و پاهایش، با آن که چند لایه پارچه دور آنها پیچیده بود، از شدت سرما درد می‌ کرد.

چند قدم آن طرف‌ تر لکه سیاه و مبهمی روی برف‌ها پدیدار شد. این لکه سیاه، لاشه کلاغ یخ ‌زده ‌ای بود. حتی این لاشخورهای مقاوم و جان سخت هم در آن زمستان بی ‌نهایت سرد می‌ مُردند. یعنی از گرسنگی می ‌مردند، چون لاشه جانوران چنان یخ می‌ زد که حتی کلاغ‌ها هم نمی ‌توانستند با منقارشان یخ را بشکنند و گوشتی از استخوان جدا کنند.

تن قابله داستان ما از تماشای این منظره می ‌لرزید و بر سرعت گام‌هایش می ‌افزود. درد زایمان همسر کشیش روستا آغاز شده بود. هروترود با تلخی بسیار با خود گفت:

” این کوچولو هم چه وقت خوبی را برای تولد انتخاب کرده است! فقط در همین یک ماه گذشته پنج نوزاد به دنیا آوردم که هیچ یک از آنها بیشتر از دو هفته زنده نمانده‌اند، خدا می داند که سرنوشت این یکی چطور شود…”

/انتهای متن/