طنز/گربه داری، شوهر داری یا ترامپ!

جدیدا خبر طلاق و طلاق کشی زن و شوهری که به خاطر طرفداری زن از ترامپ رئیس جمهور آمریکا، پای شان به دادگاه باز شده بود در فضای مجازی دست به دست می شد. از آن طرف هم خبر درگذشت ناگهانی گربه بعضی ها کلی ما را متاثر کرد. همین هم باعث شد از ماجرای دختردایی کوک مان برای تان بگویم.

0

این حس کنجکاوی که چه عرض کنم نخود هر آشی شدن در وجود همه هموطنان ما  بوده و هست، کاریش هم نمی شود کرد؛ حالا یک زمانی این اظهار نظر کردن های مردم، محدود می شد به کشور خودمان و مسائل پزشکی، معماری، حقوقی،  اقتصاد کلان مملکتی و… ولی در این چند ساله  اخیر انگار ما وصل شده ایم به ناف تمدن اروپا و آمریکا! الان دیگر زحمت تحلیل مسائل آن ها هم افتاده روی دوش ما…

آن  روز رفته بودیم دورهمی، خانه دختر دایی جانم. تازه رسیده بودیم و داشتیم حال و احوال پرسی می کردیم که دیدم دختر دایی کوچک مان خیلی در خودش فرو رفته و ناراحت است. تا در مورد علت ناراحتی اش پرسیدم، مثل کوه آتشفشانِ آماده انفجار، شروع کرد به فحش دادن به شوهرش…

کمی که آرام تر شد علت انفجارش را پرسیدم، با بغض گفت:

من از همان اول که ترامپ و هیلاری کاندیدا شدند، طرفدار ترامپ بودم. این طرفداری را همه می دانند، این شهرام خان هم می دانست اما از آن زمان تا به حال مدام دارد به اعتقادات و احساسات من توهین می کند. دیگر توان تحمل این همه تحقیر و توهین را ندارم … به مامانم هم گفته ام به آن خانه بر نمی گردم…

من را بگویی هاج و واج مانده بودم. یاد این ضرب المثل افتادم که:

 سگی به بومی جسته بود                           گردش به ما نشسته بود!

من که اگر تلویزیون اعلام نکند نمی دانم کِی قرار است رئیس جمهور کشور خودمان عوض شود، چه برسد به رئیس جمهور یک قاره دیگر!

ننه آقای خدا بیامرز ما همیشه می گفت یک زمانی اگر زن ها زیر ساطور بودند در خانه شوهر، حاضر به طلاق و برگشتن به خانه پدری شان نبودند و اگر هم شوهر خیلی ناتو بازی در می آورد، فوقش خانواده دختر برادر یا پسر عمه یا پسر خاله ای را می فرستادند دم خانه پسر حسابی بکوبدش. بعدش قضیه به خوبی و خوشی حل می شد و بر می گشتند سر زندگی شان!

 ولی حالا…

مثل اینکه این خارجی ها هم فهمیده اند چقدر ما بیکاریم! چپ و راست برایمان شو اجرا می کنند! طرف که خودش امریکاییه، اصلا تلویزیون نگاه نمی کند، آن وقت مردم ما از اخبار تک تک فحش هایی که نامزدهای انتخاباتی آنها کِی و چطور به ناموس هم می دهند، با خبر هستند!

یادش بخیر سر انتخابات ریاست جمهوری همین آمریکا هنرمندان از تمام ملت جوگیر تر شده بودند چنان از هیلاری دفاع می کردند که انگار نوه عمه ناف بر یا دختر خاله دست به دیزی شان است!

حالا می گوییم این قشر به خاطر کمبود بودجه فعلا یا بیکارند و یا فشار از دست دادن  گربه های شان باعث شده در حال خودشان نباشند و حق دارند از این نظرها افاضه کنند، اما کسی نیست به این دختر دایی من بگوید: دختر خوب تو دیگر چرا؟ تو که شوهر داری، نان مفت می خوری، چرا!؟

به قول چنگیز خان قصاب محل مان که تحلیل هایش حرف ندارد، نباید مسائل سیاسی را با مسائل خانوادگی قاطی کرد، مخصوصا اگر در مورد ریاست جمهوری باشد؛ چون رئیس جمهور مثل زن است با یک امضا می آید و با یک امضا هم می رود اما در نهایت آن کسی که باقی می ماند، شوهر است!

البته من با آن قسمت آمد و رفت با یک امضا خیلی آبم توی یک جوب نمی رود ولی خداوکیلی قضیه شوهررا موافقم که خیلی خیلی استراتژیک و مهم است! به خاطر همین هم به دختر داییم گفتم که یا مثل بچه آدم برگردد سر خانه و زندگی اش و پوستر های ترامپ را  هم از در و دیوار خانه  بکَند یا مجبور است دنبال یک گربه بگردد برای خودش و تا آخر عمر با آن سر کند و البته وای به آن روزی که گربه اش بمیرد… !

/انتهای متن/