این هم کلاهی است از نمد مجردی!

تعداد بالای مجردها و بالا رفتن سن ازدواج مشکل مهمی است که این روزها خیلی ها از آن صحبت می کنند و کسانی هم البته از این آب گل آلود ماهی می گیرند برای خودشان. سمینار بر پا کردن برای انتخاب همسر یکی از اقلام این نوع ماهیگیری است.

0

صبح جمعه با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شدم. دوستم بود که با هیجانی آمیخته به شیطنت از آن طرف سیم داشت به من یک خبر می داد؛ خبر برگزاری یک سمینار!


پیشنهاد عجیب

گفتم: اول صبح جمعه ای منو از خواب بیدار کردی که خبر یه سمینار رو بدی؟ تو مملکت ما چیزی که فراوونه سمینار و همایشه. گفت: نه بابا این با بقیه فرق داره. یه سمیناره برای همسریابی!

گفتم: یعنی چی؟ یعنی تو سمینار برای آدمها همسر پیدا می کنن؟

گفت: خب آره دیگه.

گفتم: بعد این همسری که تو سمینار پیدا شده، همسر میشه؟ همسری که با هزار جور آداب و رسوم و عقل بزرگترها و مشورت فامیل و  بالا و پایین کردن پیدا میشه، چه جور همسریه که اینجوریش باشه!

گفت: خب بابا حالا یه بار هم بیا بریم ببینیم این مدل همسریابی چه جوریه. هم فاله هم تماشا!

گفتم: من که می دونی از این جور جاها اصلا نه میرم و نه خوشم میاد.

گفت: چقدر سخت می گیریها! یه باربریم چی میشه؟ یه وقت دیدی شوهر هم کردیم!(با خنده)

گفتم: این که شوخی و جوکه. ولی جدی چرا می خوای بری؟

گفت: می خوام بدونم چطوری در یه سمینار می شه برای آدمها همسرمناسب پیدا کرد؟ اصلا میشه؟

گفتم: خب تو جوابش رو می دونی . چه لازمه تا اونجا بری. نوعا این برنامه ها برای منافع مادی برگزار کنندگان راه می افته و البته مشکلات و نیازهای آدمها هم تضمین تشکیل و ادامه اش هست.

گفت: با این حال باید بریم.

بالاخره با اصرار و فشار زیاد او راضی شدم که باهاش همراه بشم.


صندلی های روبروی هم

سمینار راس ساعت3 بعدازظهر در یک واحد آپارتمانی در یکی از مناطق نسبتا بالای تهران برگزار شد و ظاهرا هدفش  معرفی زنان و مردان مجردی بود به همدیگر که تا حالا  نتوانسته بودند مطابق با ایده آل های خود زوج مناسبی پیدا کنند.

با استرس و همچنین  تاخیر در محل سمینار حاضر شدیم. در بدو ورود خانم جوانی که منشی موسسه بود، مبلغ 20 هزار تومان از ما گرفت و بعد از ثبت مشخصات و شماره تلفن مان، برگه ای به ما داد که در آن کد مختص به هر کس ثبت شده بود. بعد هم ما را به سالنی که بقیه مراجعين حضور داشتند، راهنمایی کرد.

قسمت خانم ها و آقایان جدا بود. ما در قسمت خانم ها صندلیی پیدا کردیم و نشستیم. آقایان هم در دو سه ردیف روبروی ما نشسته بودند. در مجموع حدود 40 نفر خانم و آقا به تعداد تقریبا مساوی در سالن حاضربودند.

از لحاظ سنی شرکت کنندگان بين 35 تا 50ساله بودند. ظاهرا بعضی از شرکت کننده ها تجربه ی زندگی زناشویی داشتند و از همسر اول خود طلاق گرفته بودند .


معرفی و گفت وگو

اداره ی جلسه به عهده ی دو مشاور خانم و آقا بود . ابتدا منشی به ترتیب کد افراد را می خواند. فرد مورد نظر بلند می شد و خودش را معرفی می کرد؛ نام، نام خانوادگی، سن، تحصیلات، شغل، شهر و قومیت و نیز مختصری از خصوصیات فردی خود را بیان می کرد. در آخر هم خصوصیات همسر دلخواهش را از نظر ظاهری و همچنین خلق و خو توضیح می داد.

 به این ترتیب حضار در جلسه به یکدیگر معرفی می شدند . گر چه در لابلای معارفه بحث‌ها ی حاشیه ای هم در مورد انتظارات معقول و نامعقول زن و مرد از یکدیگر در زندگی مشترک هم پيش می آمد که با دخالت اساتید برگزارکننده گفتگو ها قطع می شد.

در پایان معارفه هر یک از مراجعين افرادي را که در این معارفه و گفتگو بنا بر سلیقه و رای خود پسندیده بودند، با ذکر کد آنها در برگه، مشخص می کرد تا  گفتگو برای آشنایی صورت گیرد .اگر طرف مقابل می پذیرفت در همان مکان در اتاق جداگانه ای  که به منظور” گفتگوی آنلاین” ترتیب داده شده بود، با هم صحبت می کردند.

اعلام شد که روال موسسه این است که بعد از آشنایي اولیه، زوج مورد نظر در بيرون از موسسه حد اقل 10 ساعت با هم در مکان دلخواه و  زمان مناسب، ترجیحا روز، نشست ها و گفت وگوهایی داشته باشند و پس از پایان جلسات آشنایی و توافقات اولیه، برای مشاوره به موسسه مراجعه کنند برای دریافت مشاوره  و نهایتا در صورت رضایت نهایی طرفین، برای ازدواج اقدام نمایند .


خانم های  نه چندان امیدوار

با دختر حدودا 8-37 ساله ای که کنارم نشسته بود سر صحبت را باز کردم. پرسیدم: دفعه اوله شما میای اینجا ؟

گفت: نه بابا نزدیک یه ساله میام اینجور جلسه ها.

  • بعد نتیجه؟
  • هیچی دیگه، وگرنه الان اینجا نبودم.
  • پس چرا میای؟
  • به عنوان آخرین امید و راهی که فکر می کنم باشه برای ازدواج اگر چه دیگه چندان به این راه هم اعتباری نیست.

از خانمی که ردیف جلوی من نشسته بود و می گفت یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته، پرسیدم: بظرتون این آقایونی که به این جلسه میان، جدی می خوان ازدواج کنن؟

گفت: فکر نمی کنم.

  • پس چرا میان؟ هزینه هم می کنن بالاخره.
  • بله برای چرخ زدن و دید زدن و گاهی شنیدم از بعضی هاشون که برای وقت گذرونی و تفریح.
  • و با این حال خودتون چرا میاین؟
  • به اصراریکی از بستگان اومدم دو سه جلسه. دیگه هم نمیام.

وقتي از محل جلسه بیرون آمدیم،  پیرزنی را دیدیم که آن طرف خیابان ایستاده بود. تا چشمش به ما افتاد،  صدای مان زد. اول فکر کردیم می خواهد از عرض خیابان رد شود و برای کمک ما را صدا کرده. اما وقتی به طرفش رفتیم دیدیم مضطرب و نگران پرسید: مادر چی شد؟ کسی پیدا شد براتون؟

من که تازه متوجه موضوع شده بودم، پرسيدم: شما با کی آمدی اینجا؟

گفت: با دخترم .

و با ناراحتی پرسید: یعنی امیدی هست؟

کمی به او دلداری دادیم و اظهار امیدواری کردیم که دخترش یک ازدواج خوب بکند.

دیدن این صحنه و چشم هاي نگران این مادر، تاسف و تاثر ما را صدچندان کرد.


سوال و تامل

طبیعتا من تا آخر جلسه ننشستم و این بار اصرارمن بود که به نتیجه رسید و دوست کنجکاوم را هم متقاعد کردم که بلند شویم و سالن را ترک کنیم.

اما سوالی که از او کردم و از همه می کنم این است که :

آیا برگزاري چنین جلساتی آن هم به این شکل خارج از عرف و فرهنگ غالب جامعه ما، می تواند دختران و پسران ما را به سمت ازدواجي مناسب و موفق هدایت کند؟

آیا برگزار کنندگان و متولیان این گونه سمینارها خود استانداردهای لازم مطابق با فرهنگ جامعه ما را دارا هستند که بتوانند جوانان ما را در انتخاب گزینه ی مناسب برای زندگی مشترک یاری دهند؟

واقعا اینها درجایگاهی هستند که خود معیار درست و غلط را  در انتخاب همسر و تشکیل زندگی مشترک خوب بدانند؟

مثلا یک بحث جالب که  در خلال سمینار توسط آقای مشاور مطرح شد این بود که:

” چرا خانم ها وقتی در بیرون از منزل کار می کنند، ادعا می کنند درآمد شان مال خودشان است،  در حالی که از وقت خانه و شوهر و بچه شان می زنند که می توانند بیرون کار کنندو درست است که  اسلام گفته که پول زن متعلق به خودش است اما نمی شود که  خانم از وقت شوهر و زندگی بزند و پول در بیاورد و همه ان را هم مال خودش بداند. باید این پول در زندگی مشترک هزینه شود  و این هزینه ها نمود پيدا کند .الان در جامعه ما هزینه های زندگی بر عهده ی مرد گذاشته شده، بر اساس حکم اسلامی که نفقه ی زن بر مرد واجب است، در حالی که در غرب (مشخصا سوييس) اينجوري نیست .خانم و آقا اگر باهم رستوران می روند، گارسون دوتا صورتحساب به آنها می دهدّ.”

واقعا بر چه اساس این مشاور محترم همه قانون و شرع و عرف جامعه ما را زیر سوال برد و یک نسخه آن طرف دنیایی را مثل یک داروی علاج بخش برای همه مشکلات معرفی می کند؟!

البته خیلی از شرکت کنندگان هم  با این گونه نظرها همراه و همسو بودند و بعضا از زبان خانم ها و آقایان چيزهايي شنیده می شد نگفتنی و دوست دارم بیادم هم نماند که من از زبان زنان و مردانی از هموطنانم در زیر آسمان همین شهر چنین حرف های سبک و نظرهای سطحی و بلکه کودکانه ای را شنیدم.


مسئولین بی خیال

 با این اوصاف به نظر می آید مسئولین در قبال زنان و مردان جامعه مان که به هر دلیلی تا کنون مجرد مانده اند، این قدر بی اعتنا و بی خیال بوده اند که نهایتا اهالی کسب و کار و دکان وبازار به فکر این افتاده اند که از این نمد کلاهی برای خود دست و پا کنند!

البته معلوم است که اگر هم مشکل کلاه آنها حل شود ولی مشکل مجرد بودن خیلی از دختران و پسران ما در سنین نسبتا بالا  حل نمی شود.

حالا کمترین انتظاری که از مسئولین می رود این است که اگر خودشان فکری و کاری نمی کنند برای حل مشکل ازدواج خیل دختران و پسران مجرد، اقلا بر کار این گروه ها و مراکزی که با تدارک چنین برنامه هایی وارد گود می شوند نظارتی کنند، گروه و موسساتی که مدعی اند می توانند پشت غول تجرد را به خاک بمالند و از رهگذر این ادعا کلی هم منتفع می شوند .

یاد آن ضرب المثل می افتم که کسی به آن مقنی می گفت: اینجا که می کنی ازش آبی در نمیاد و مقنی در جوابش گفت: اما برای من که نان درمیاد!

/انتهای متن/