آدمایی خوشبختند که قدر داشته هاشونو بدونند

وقتی از مریم می پرسیم که چگونه می شود خوشبخت بود، میگه همه ی ما میتونیم خوشبختی رو در تک تک لحظات مون احساس کنیم، اگه برای یادآوری خوبی هامون به هم وقت بذاریم، اگه به داشته هامون درست نگاه کنیم، حتی اگه اون داشته ها، مشکلات مون باشن.

0

مریم ۳۱ ساله از احساس خوشبختی اش در کنار یاسین ۳۵ ساله بیشتر برامون میگه:


احساس خوشبختی در نوع نگاه ماست

احساس خوشبختی به نگاه آدمها به زندگی برمیگرده، دو نفر در شرایط مساوی ممکنه به خاطر نگاه متفاوت به زندگی، دو جور احساس داشته باشند، یکی احساس خوشبختی کنه و دیگری با وجود شرایط مشابه، احساس نامطلوب داشته باشه،


نگذاریم فراموشی روی لحظه های خوبمون سایه بیندازه

من اگر نگاه درستی نسبت به زندگی داشته باشم باید اعتراف کنم که واقعا خوشبختم و باید بابتش خییلی شاکر باشم، ولی من جزو اون دسته آدمهایی هستم که در شرایط نامطلوب ممکنه خوشبختیمو فراموش کنم، همه ی ما آدما نیاز به تذکر دائم درونی بابت داشته هامون داریم، چرا که انسانیم و دچار نسیان.. اگه نبود نیاز ما به تذکر، خداوند اینهمه پیامبر بابت تذکر به ما نمی فرستاد،

به نظرم آدمایی تو زندگیشون خوشبختند که قدر داشته هاشونو بدونند و مدام به خودشون یادآوری کنند و مدام شکر خدا رو بجا بیارند.


خوشبختی یعنی …

عوامل خوشبختی از نظر من، سلامتی خود و اطرافیانه، لبخند زیبای فرزنده که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست، خوشبختی، همسریه که به آدم حس آرامش بده و بی توقع برای خانواده مدام در حال تلاش باشه.

 خوشبختی یعنی سایه ی پدر و مادر بالا سرت باشه.

 خوشبختی یعنی رزق معنوی که خدا بهت داده بیشتر از رزق مادیت باشه.

 خوشبختی یعنی حسرت زندگی دیگران رو نخوری.

 خوشبختی یعنی همیشه دعا کنی داشته های دیگران بیشتر بشه و هیچ وقت آرزوی بد ولو برای بدخواهان رو نداشته باشی.

 خوشبختی یعنی دلت برای ناراحتی دیگران بشکنه و براشون دعا کنی.

 مهمتر از همه خوشبختی یعنی کربلای امام حسین رو دیده باشی.

 من اینا رو دارم و مرورشون به من احساس آرامش میده و آرامش باعث احساس خوشبختی در درونم میشه،


اونی که دستمو گرفت

اینا رو همش از لطف خدا می دونم و خودمو ذره ای در داشتن شون دخیل نمی دونم، چون تو یه برهه از زندگی فراموش شون کردم و داشتم به بیراهه می رفتم، اونی که دستمو گرفت و هل داد تو مسیر، خود خدا بود و واسطه اش مراسم امام حسین، و یه ذره فکر کردن به اصل ماجرای این دنیا،

دنیازدگی بد دردیه؛ البته نه اینکه الان خیلی دور باشم ازش ولی خب از مسیر اصلی هم خیلی پرت نیستم،


در پس هر مشکلی حکمتی ست

من اویل با مشکلاتم(که انصافا بزرگ بودند) به صورت تدافعی برخورد می کردم، به مرور یاد گرفتم، با سعه صدر برخورد کنم و یادآوری کنم به خودم که حکمتی در پس هر چیز هست و هنوزم دارم تمرینش می کنم، چون این یه مبارزه درونی تا آخر دنیاست به نظرم. خیلی مهمه که حتی اگه یه مشکل برای فرد پیش بیاد، که از قبل براش غیرقابل تصور بوده، الان زیرکانه و صبورانه به راه درست فکر کنه، به قول یه استادی، توحید و معاد آدما درست باشه، مشکلات خیلی راحت براشون حل میشه. منم دارم سعی می کنم توحید و معادمو قوی کنم ان شاالله.


حالِ خوب با یادآوری مداوم خوبی هامون به هم

چون گرایشات مذهبی دارم، تو مکان های مذهبی، مخصوصا زیارتی، به شدت حالم خوبه،

همینطور، در کنار خانواده حال خوبی دارم، کلا صمیمیت و در کنار هم بودن، حال خوب رو با خودش میاره.

من و یاسین هر دومون می دونیم که باید برای حال خوب، به هم انرژی مثبت بدیم، با توجه به شرایط. مثلا یاسین خیلی اهل شوخی در هر شرایطی هست؛ در شرایط بد و حتی خطر، روحیه اش رو حفظ میکنه و این باعث میشه منم در اون شرایط، حالم خوب بشه، منم معمولا با توجه به شرایط، سعی می کنم براش احساس مثبت رو ایجاد کنم، گاهی با یه ظرف میوه، و گذاشتنش روی میز کارش، گاهی با یه حرف محبت آمیز، و گاهی با بیان دونستن زحماتی که میکشه، گاهی با بیان خصوصیات مثبت اخلاقی، میشه یه عالم حال خوب به وجود آورد.

 
تصورِ نبودنِ همسرم در کنارم برام محال ست

نمیدونم اگه ازدواج نمی کردم الان کجا بودم، من کلا آدم به شدت احساسی هستم، و نمی تونم تصور کنم همسرم رو در کنار خودم نمی داشتم، این فکر واقعا حس بدی بهم میده،

شاید بیشتر کار می کردم، تدریس تو مدرسه و دانشگاه رو ول نمی کردم و خب درآمد بیشتری داشتم، شاید الان داشتم دکترا می خوندم، اینا علائقم بوده که به خاطر بچه ام گذاشتم شون کنار،


رزق معنوی نصیب مون شده

بعد ازدواجم، مخصوصا چند سال اخیر، مخصوصا بعد تولد پسرم، خییلی رزق معنوی نصیب مون شده بحمدالله، چه جلسات مذهبی، چه زیارت عتبات و حج و مشهد و قم که خییلی رفتیم و چه برنامه قرآن و نهج البلاغه و ..، خب بطبع رزق مادیمونم هم  بیشتر شده الحمدلله.

/انتهای متن/