آئینه داران آفتاب، از سر آغاز کرد

محمدرضا سنگری از اساتید محقق و کربلا پژوه، در کتاب آئینه داران آفتاب سعی کرده با نگاهی کاوشگرانه از لابلای شاخ و برگ ها، حقیقت کربلا و عاشورا را به مخاطب نشان دهد؛ واقعه ای که به همان اندازه که در تاریخ جهان و اسلام اهمیت دارد، با حرف های بی سند بسیار دچار تحریف هم شده است.

0

حماسه عاشورا و یاران بی مثال امام حسین(ع) برای مردم امروز و دیروز در عین اینکه حجت را تمام کرده است، سوال هایی را هم به وجود آورده، کتاب آئینه داران آفتاب سعی کرده به تمام این سوالات با سند و مدرک معتبر پاسخ بدهد.

کتاب «آئینه داران آفتاب» در دو جلد توسط محمدرضا سنگری نگاشته شده است. محتوای اصلی این کتاب، بررسی  نهضت امام حسین(ع) است. عاشورا به عنوان مردمی ترین حادثه تاریخ اسلام و شیعیان، اثر بسیار عمیقی روی مردم تشنه حقیقتِ جهان و بخصوص زندگی شیعیان دارد ولی این واقعه در عین ارزشمند بودن، آسیب های متعددی در پی داشته و تحریف و افزودن های فاقد سند از آن جمله است. کتاب آئینه داران آفتاب سعی کرده با پژوهش های دقیق و کاوشگرانه از لابلای شاخ و برگ ها، حقیقت را بشناسد و به مخاطب خود نشان دهد.


در مورد نویسنده

دکتر محمد رضا سنگری در سال 1333 در شوش به دنیا آمد، او فارغ‌ التحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. کتاب «بررسی ادبیات منظوم دفاع مقدس» اثر این نویسنده که در سه جلد نوشته شده به عنوان برترین کتاب سال دفاع مقدس شناخته شده است.

سنگري در حال حاضر ساكن تهران است و ضمن تدريس در دانشگاه ها، سردبير مجله رشد زبان و ادبيات فارسي و مجله تربيت مي ‌باشد و با سازمان پژوهش و تأليف كتب درسي هم همكاري دارد.

سنگری، استاد دانشگاه تهران، پژوهشگر و کربلا پژوه، مؤلف کتب درسی و نویسنده کتاب های «سلام موعود»( شرحی بر زیارت ناحیه مقدسه است)، «سوگ سرخ»، «حنجره معصوم»، «کرشمه‌های قلم»، «یادهای سبز» و «پیوند دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس» است.

 

شهدای کربلا از دیروز تا امروز

طبق اسناد موجود، نوشتن زندگینامه شهدای کربلا نخستین بار از قرن سوم آغاز شد و امروزی ترین  رساله در این باره، رساله “تسمیه من قتل مع الحسین” است که سالها پیش توسط استاد علامه سید محمدرضا جلالی در مجله “تراثنا” منتشر شد .

چند دهه پیش هم مرحوم سماوی کتاب “ابصار العین فی انصار الحسین را نوشت. کتابی هم محمد مهدی شمس الدین در این باره منتشر کرد.

کتاب آئینه داران آفتاب جدیدترین کتابی بسیار مستند در باره واقعه کربلاست که به طور مفصل با بیان جزئیات این واقعه را واکاوی کرده است.

كتاب آئینه داران آفتاب تنها در مورد واقعه کربلا نیست این کتاب زندگی، افکار  و چگونگی شهادت یاران امام حسین علیه السلام را روایت می كند.

نویسنده این کتاب به عنوان چهره ای  نام آشنا در عرصه عاشورا پژوهی و ادبیات مذهبی این کتاب را با دقتی خاص و تحقیق گسترده جمع آوری کرده است.

سوگ سرخ،  راز رشید، عاشورایی ها، ماه در آب، چهل روز عاشقانه و…پاره ای از آثار عاشورایی این نویسنده هستند ولی به گفته منتقدین آئینه داران آفتاب قدرت بیان خاصی دارد که آن را از صداقت خود می گیرد و کتاب در حقیقت مخاطب را با همین صداقت با خود همراه می کند.

 

درون مایه فصل ها

در جلد نخست آئینه ‌داران آفتاب چهار فصل آورده شده که به ترتیب در فصل اول با عنوان مباحث تحلیلی، جایگاه و فضائل اصحاب حسین‌(ع)، به فضیلت‌ها و ویژگی‌های یاران آن امام اشاره شده است.

نویسنده در فصل دوم به شهیدان پیشاهنگ روز عاشورا اشاره می کند.

 در فصل سوم به شهیدان نبرد نخستین در آن روز پرداخته شده است.

 فصل چهارم کتاب به شهیدان نبرد تن به تن اختصاص یافته است.

جلد دوم در حقیقت با فصل پنج آغاز می ‌شود.

در این فصل درباره دو تن از شهیدان هنگام نماز حضرت سیدالشهدا‌(ع) شرحی داده شده است.

در فصل ششم به نُه شهید پس از نماز ظهر عاشورا اشاره می ‌شود.

فصل هفتم مفصل ‌ترین فصل کتاب است و سنگری در آن به خاندان بنی‌هاشم می ‌رسد و داستان بیست و چهار شهید این خاندان پاک و مطهر را شرح می ‌دهد.

 فصل هشتم و پایانی کتاب هم اختصاص دارد به معرفی افرادی که پس از شهادت امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.

در 30صفحه آخر کتاب هم به ترتیب الفبا منابع و مآخذ مورد استفاده در گردآوری این مجموعه آورده شده است.

 

برشی از کتاب

چه تزویرها و دنیا پرستی‌ها دیده بود و چه نارواها که به برق دیناری یا وعده نامی و نانی روا داشته بودند. انگار همین دیروز بود که فریب عمرو عاص سطحی ‌نگران سست‌ ایمان را به قرآن فریفت و فرزند نامشروع مارقین را به نهروان بخشید.

دردناک‌ تر از همه کوفه بود و سخنان شریح قاضی بر بام دارالاماره که شورشیان قبیله‌ ی هانی را از هم گسست و انقلاب مسلم را با سری که از فراز دارالاماره به کوچه پرتاب شد، پایان بخشید.

او از خفقان کوفه گریخته بود و تنها و اشک‌ ریز و بیابان‌ نورد فضا را می ‌بویید تا بوی پیراهن محبوب بشنود و کاروان حسین را همراه و همسفر باشد.

آه که چه غدّاری ای دنیا؛ نیرنگ می ‌ورزی و عاشقانت را ناکام و تباه رها می‌ کنی. چه خوب گفت مولایم که به استخوان پوسیده و متعفّن مرداری در دست مردی جذامی شبیه‌ تری و از آب بینی بُزی بی ‌ارج ‌تر؛ که تنها ابلهانت می‌ طلبند و به تو دل می ‌بندند. بریده باد زبان شریح که فتوای او، به فریب چند سکّه، پیر زاهد شهر، هانی را به تیغ کشاند و حلقوم سفیر و پیشاهنگ حسین را به شمشیر قساوت نشاند.

مرد می ‌گریست و می‌ خواند و هر از چندگاه افق را می ‌نگریست که شاید شبحی، نشان کاروانی، شیهه‌ ی اسبی و غبار برانگیخته ‌ای بیابد. شب وقتی همسرش را وداع گفت، تلاطم اشک او در پرتو شعله‌ ی لرزان فانوس، قلبش را لرزاند؛ امّا چه زود بر خود نهیب زد که حَباب! مبادا ایمانت به سستی حباب به رنگی و رقص و چرخشی مرگ را تسلیم شود.

التماس را به ملایمت و نرمش و مهربانی پاسخ گفت. از حسین و آرمانش و از پلشتی و زشتی یزید سخن گفت و زن در برزخ عقل و احساس، در کشمکش جان و جسم رها شد. سه فرزندش را آهسته بوسید. خیره در پرتو شمع چهره‌ی معصومشان را مرور کرد و ناگهان در چشم بر هم نهادنی، رسته و رها و آزاد از خانه بیرون زد.

چه سبک ‌روح آمده بود.جز اندک توشه ‌ای و سپر و شمشیر و زره چیزی بر اسب نیست. پس از شهادتِ هانی بیست و دو روز مخفیانه زیسته بود؛ گاه در کوه، گاه در خانه‌ ی دوستان و خویشاوندان، و گاه دور از چشم مأموران و جاسوسان عبیدالله سری به همسر و فرزند زده بود و اینک در نیمه ‌شب آخرین روز ماه ذی‌الحجّه از کوفه‌ ی ننگ و نیرنگ بیرون آمده بود تا قافله‌ ی حسین را که به سمت کوفه می‌آمد همراه و یاور باشد…

/انتهای متن/