“شرقى غمگين” برای زن حریم امن می خواهد

“شرقی غمگین” نام نمایشی است که در تماشاخانه پالیز به روی صحنه است.نگاهی داریم به نمایش و دستمایه های درونی اش که نویسنده و کارگردان با نوشته و اجرا در معرض تماشای مخاطب گذاشته است.

1

كوتاه در باب شناخت نویسنده

سجاد افشاریان متولد 31 فروردین 1364 در شیراز است. در دانشگاه ادبیات نمایشی خوانده و از همان سال‌ها پایش به تئاتر و صحنه باز شده است. بعد از دانشگاه در سال 86 نیز با تئاتر «رویای نیمه شب تابستان» به کارگردانی حسن معجونی به عنوان اولین اجرای عمومی وارد فضای حرفه ای تئاتر پایتخت می شود.علاوه بر نويسندگى و بازيگرى،كارگردانى و دراماتورژى و تهيه كنندگى هم كرده است.

از كارهاى اوست:

اسكارلت دهه شصت، ننه دلاور بيرون پشت در،روزهاى بى باران،دوست كافكا (بازيگر و نويسنده)، او شمال من ،جنوب من،شرق و غرب من بود(نويسنده و تهيه كننده)، صد سال پيش از تنهايى ما(نويسنده)، حبيب آقا(بازيگر-تلويزيونى)، مفت آباد(بازيگر-سينمايى)، سرگيجه، اين لحظه را جاى ديگر ديده ام، دامپزشكى، تبارشناسى، شلتر(احساس آبى مرگ- نويسنده،تهيه كننده)، مجموعه عروسكى شكرستان(تهيه كننده- تلوزيونى)مي توان نام برد.

افشاريان در كارنامه كاريش نمايشنامه هايى از جمله: “اتاق پرو”، “بلوايى آرامتر”، “از نبض يك مرده” را نيز دارد.


نمایشی که فرياد اعتراض دارد

سجاد افشاريان در اين اثر فريادِ سكوت جامعه است. او بر سر ناملايمات اجتماعى، معضلات جامعه، فقر فرهنگى، بى اعتنايى احساسى، كور كردن چشم بيناى نسل هاى جوان، تمام سياستمداران و برنامه ريزان و بر سر مروجين تفكر بى عمق فريادها مي زند.

او معترض است اما  اعتراضی هوشمندانه و از سر تعقل كه مي داند راه حل و چاره كار چيست. اگر خواهان تغيير اوضاع است، روش تغيير را هم روى ميز مي گذارد. او از قبل تمام سوال هاى مخاطب را، خود پاسخ داده است، پس بيننده كه قطعا حالا دچار تفكرى عميق شده كه ناشى از تلنگر هاى اوست، بى پاسخ و گيج و سر در گم رها نمي شود. اين تمام بُعد عقلانى متن نمايش “شرقی غمگین” است.

از منظر احساسى اما نویسنده در این نمایش كاملا دچار آشفتگى به معناى مثبت كلمه، به مفهوم دگرگونى احساس و منقلب شدن و متحول شدن معادلات عاشقانه مي شود.

على عشقى تمام ِسجاد افشاريان است، حال اكنون عاشقانه تمام گذشتگان و رفتگان روابط ما. سجاد افشاريان واژه مي چيند و مي نويسد، على عشقى مي گويد و مي خواند و ضبط مي كند.

اما سيد هومن شاهى در نقش دوست على (سعيد) در نمایش همه ى “ما”يى مي شود كه على ها را نديديم و نشنيديم.

او يك تنه جور خانواده و جامعه را كه بى اعتنا از كنار مهم ترين و اصلى ترين مسئله روان شناختى (درگيرى حسى و ذهنى) رد مي شوند، مي كشد.

بى صدا ماندن و ناديده گرفته شدن منشأ اغلب مشكلات حسي- روحى- روانى بعد از تخريب است.

على در انتها راه حل بهبودى را هم تجويز مي كند و آن چيزى نيست جز “حل شدن”. پايان نمايش على با اسلحه اي در دست كه مجهز به صدا خفه كن شده (بي صدا ماندن، ناديده گرفته شدن) از جا بر مي خيزد و در تاريكى محو مي شود و دو پايان را مفروض مي كند، اولى آنكه به پشت بام مي رود و خود را خلاص ميكند بمعناى حل شدن در سكوت و نهايت مرگ و دومى آنكه به سمت وسايل در حال جمع آورى رفته و شروع به زندگى و حل شدن در روزمرگى مي گردد.

در نهایت جاودانگى تمام آن چيزى است كه سجاد افشاريان در وجودش تبلور يافته و از آن قطره اى به مخاطبينش مي بخشد.
كارگردانى

سعيد زارعى در اولين تجربه كارگردانى خود در مواجهه با بازيگر تازه كار خود(سيد هومن شاهى) نشان داد در ابتداى راه مي توان قوى و حرفه اى ظاهر شد و اين امر مستلزم آن است كه هنرمند پيشينه پربارى داشته باشد تا از تجربيات و دانش خود بهره گيرد.

انتخاب شعر، موسيقى و بازیگر

در این نمایش شعر و موسیقی به زیبایی و درستی بکار گرفته شده است. مگر نه آنكه تئاتر معرف و مروج ادبيات و موسيقى عميق و اصيل است؟

سوالى كه بايد بر سر ناظران تئاتر فرياد كشيد تا با حمايت از اين دست نمايشها بتوان جلوى كارهاى سطحى و بى كيفيت محكم ايستاد.

ارتباطى دو سويه است كه تمام وجه هاى تئاتر اعم از موسيقى،ادبيات و معرفى شاعران و نويسندگان بنام،فلسفه،جامعه شناسي،روان شناسى،سياست را شامل ميشود.

مگر نه آنكه سالن هاى تئاتر در مسير روشنگرى و تعالى سطح فرهنگ و تفكر جامعه روز به روز گسترده تر و بيشتر مي گردند؟

مگر نه آنكه تئاتر هنرى والاست كه در بالاترين مقام خود هدفش رسيدن به جامعه اى آرمانى و اتوپياست؟

مگر نه آنكه وظيفه مهم تئاتر زنده كردن روح تفكر جامعه است؟

از آفات گروه هاى تئاترى آن است كه گاه اصل را گم كرده اند و به ويترين نمايشى و سطحى اثر مي پردازند و درد آورتر آنكه آن را اثرهنرى مي نامند  كه بايد از نو ياد آور شد تا اصل هدف و وظيفه هنر مغفول واقع نشود و اين اصل ميسر نيست مگر با كارهاى پرقدرت و پر حرف اين چنينى كه الگويي است براى حفظ اصالت و هدف.

 

نگاه شرقى غمگين به زن

نگاه مرد “شرقى غمگين” تبلور حرمت زنان است.

در ابعاد مختلف از زن نام برده مي شود، در نقش مادرى، خواهرى، ناموس، دخترو زن رها شده در جامعه و موارد متعدد ديگرى كه نقش زن را تبيین مي كند.

وقتى از مادر سخن به ميان مي آيد واژه ها حرمت مي گيرند و مادر را در جايگاه اعلاى خود مي نشاند. از او و از رنج هايى كه در پوسته تعصبات و سنت هاى اشتباه قديم كشيده است با بغض ياد مي كند و مي خواهد كه زن هاى آينده از جمله خواهرش زير بار ظلم هاى جاهلانه قديم نباشند.

بعنوان يك مرد ناموس پرست براى زن امنيت مي خواهد. برای زنی که عاشق اوست، با تمام ظرايف حفاظت از جنس مردانه(بمعناى تعصب به مفهوم مثبت كلمه) محفوظ و امن نگه مي دارد و برايش حريم معنوى مي سازد.

در “شرقی غمگین” از حنبه ديگرى هم به زن نگاه مي شود؛ آنجا كه صرفا به ديد ابزار جنسى در نقش كالاست، دختران و زنانى كه به دور از خانواده طعمه دستان پليد و آلوده در جامعه مي شوند و سرانجام تلخ و مرگبار دارند .
نقد نمایش

اگر بخواهیم به تعريفى از نقد تئاتر بپردازیم، باید به تعریف موریس وایتس  اشاره کنیم :

 « شکلی از سخن گفتن سنجیده درباره اثر هنری . استفاده از زبانی که برای آسان ساختن و وسعت دادن به درک هنر طراحی شده است . »

در این مطلب از واژه نقد به معنای قضاوت منفی استفاده نشده است ، بلکه به حوزه گسترده تری از فعالیت ها اشاره دارد و به این تعریف وفادار می ماند : نقد سخن گقتن آگاهانه درباره هنر به منظور بالا بردن فهم و ارزیابی است . شناخت هنر است .

در نگاهی نقادانه به شرقى غمگين باید گفت که این نمایش براى آينده و آيندگان ماست و مي گويد يادمان باشد فردايى هم هست و اين فردا را بايد بهتر “ساخــت” نه فقط براى خودمان بلكه براى نسل هاى آينده.

و وظيفه هنر بالاخص تئاتر و موسيقى و ادبيات چيست كه با رسالتش به مردم نه تنها شوق و اميد زنده بودن بدهد بلكه اميد به فردا را هم در جامعه تفهيم كند.

/انتهای متن/