ظهر تابستان است

به بهانه شروع این فصل گرم و زرد و قرمز و لیمویی شعری از سهراب سپهری را میخوانیم با قلم شاعرانه او تابستان دل نشین را به تماشا می نشینیم

0

تابستان موعد به ثمر رسیدن خورشید است شکوفه خورشید میوه میدهد ما  می نشینیم  و از گرمای دل نشینش بهره ها می بریم
تابستان فصل دلخوشی است فصل دلگرمی و نفس گرمی
حال که روزها تابستان رسیده است موعدی است برای مزه مزه کردن شادی رنگارنگ آن
به بهانه شروع این فصل گرم و زرد و قرمز و لیمویی شعری از سهراب سپهری را میخوانیم با قلم شاعرانه او  تابستان دل نشین را به تماشا می نشینیم.

دشت هایی چه فراخ
كوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری  ، ریگی ، لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاكی بود كه صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه كسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ
و فراموشی خاك
لب آبی
گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نكند اندوهی ، سر رسد از پس كوه
چه كسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند كه چه تابستانی است
سایه هایی بی لك
گوشه ای روشن و پاك
كودكان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست ،
سیب هست ،
ایمان هست…
“سهراب سپهری”

/انتهای متن/