مولانا: مادران پیامبران، برترین زنان عالمند

مولانا جلال الدین شاعر بزرگ و مثنوی سرای برجسته ایرانی که سروده هایش در شمار زیباترین اشعار عرفانی است، چون از زنان حف می زند، آنها را در مرتبه ای بسیار والا می بیند که از بسیاری مردان هم بالاتر قرار گرفته است.

0

فاطمه قاسم آبادی/

نگاه مولانا جلال الدین شاعر نامدار سرزمین مان نسبت به زنان بسیار لطیف و الهی است. این شاعر بزرگ که بیشتر اشعارش را با جهان بینی خاص خود  نشئت گرفته از آموزه های دینی سروده است، به زنان نیز ازهمین منظرخاص نگاه کرده است.

 

زنان دین محور

مولانا در معرفی زنان نمونه بیش از همه به زنانی که ادیان توحیدی آنها را معرفی کرده، نظر دارد. در واقع زنان آرمانی شعر او زنان دینی هستند که آموزه های آسمانی را در خود تحقق بخشیده اند.

افزون بر این، امتیازات وجودی این   زنان به گونه ایست که نه تنها برتر از زنان، بلکه بالاتر از بسیاری مردان نیز قرار می گیرند.

زنان مشهوری که مولانا در شعر خود به آنها پرداخته به قرار زیر است:

 

مریم مقدس (س)

مولانا در میان مشاهیر زنان به حضرت مریم(س) ارادت خاصی دارد. در مثنوی و کلیات شمس بیش از 100 بار به نام مبارک مریم اشاره شده و اوصاف حضرتش محور صور خیال و بیان معانی و معارف قرار گرفته است. از دیدگاه مولانا مریم در عالم وجود، رنگی دیگر داشت که او را از سایران متمایز می ساخت.

وی زنی بود که بر اثر زهد و عبادت و شایستگی ها ی روحی درجه ای پیدا کرد که فرشته وحی بر او ظاهر شد و وجودش زمینه ظهور معجزه الهی و حامله مسیح گشت؛ مسیحی که خود برتر از عالم جسم و دنیا بود.

مریم در عفاف و پاکدامنی سرمشق زنان عالم در همه تاریخ است. مولانا لحظه ای را که جبرئیل بر مریم ظاهر شد، به شیوه هنرمندانه ای تصویر می کند تا پیام خود را در خصوص عفاف مریم هر چه مؤثرتر به خواننده منتقل کند:

 

مریم سمبل پاکدامنی

روح القدس در پیکر مردی جوان در خلوت مریم ظاهر می شود؛ با زیبایی زائدالوصف که اگر یوسف او را می دید، از حیرت دیدارش مانند زنان مصر دست ها می برید. او ناگهان در مقابل مریم ظاهر می شود: همچون گلی که از زمین می روید یا همچو خورشید که از مشرق سر بر می آرد.

مریم در آن لحظه عریان و سرگرم شستشو است؛ از دیدن او که نمی داند کیست، لرزه بر اندامش می افتد، چون ماهی که از آب بر خشکی افتاده باشد از فساد مضطرب و هراسان می گردد و در عین بی پناهی و استیصال به خدا پناه می برد.

مـريما بنگــر كه نقش مشكــلم                هــم هلالم هــم خيال انـدر دلم

چون خيالي در دلت آمد نشست               هر كجا كه مي گريزي با تو هست

جــز خيــالي عــارضيّ باطلي                 كــو بود چون صبح كـاذب آفلي

من چو صبح صادقم از نور رب                  كه نگردد گــرد روزم هيــچ شب[1]                                           

از این پس، مریم فقط زنی سرمشق زنان نیست؛ بلکه انسان کامل و اسوه ایست که باید همه مردان و زنان به او تأسی جویند. پس مولانا ضمن تکریم و تمجید مریم، وجود او را واسط بیان معارف قرار می دهد و به این مطلب می پردازد که پناه بردن به حق چه تأثیرها در زندگی دنیوی و اخروی و هنگام مرگ انسان دارد.

 

تولد عیسی (ع)

ارادت مولانا به حضرت مریم (س) به قدری زیاد بود که برای بیان منزلت او، به نقل داستان های اولیه زندگی این بانوی بزرگوار بسنده نمی کند و در نهایت به سراغ بازگویی داستان های دیگری از زندگی این بانوی بزرگوار نیز می رود.

داستان به دنیا آمدن حضرت عیسی(ع) داستانی خاص و جذاب است که مولانا آن را به سبک خود و به زیبایی تمام بیان می کند.

مریم حامله نور خدایی بود؛ چون هنگام زادنش فرا رسید، به اعجاز الهی آب در زیر پایش روان گشت و خرمای تازه از درخت خشکیده برای او مهیا شد. مولانا تصریح می کند که آن آب و خرماها از ابواب و اسباب عادی و مادی نبود؛ بلکه اصل آن از باغ جنان و آب لامکان بود؛ باغی که در زمستان هم با معجزه خداوند، برای مریم، زنی که شایسته لطف الهی و عالم جان بود، میوه های تازه می آورد.

این داستان واقعی را مولانا به زیبایی هر چه تمام تر بیان می کند و نتیجه ایمان این بانوی بزرگوار را فرزند صالح و بزرگواری چون عیسی (ع) بیان می کند که روح خدا لقب گرفت.

 

سجده بر مادر پاکدامن

در پرداختن به زندگی حضرت مریم (س) مولانا به بیان زندگی زکریای پیامبر نیز برگشته است. او در قسمتی به بیان زندگی خاله مریم، الیزابت، مادر حضرت یحیای پیامبر(ع) می پردازد  که او نیزدر زمره زنانی است که وجودشان شایستگی ظهور معجزه الهی را پیدا کرده است.

الیزابت نیز همزمان با حاملگی مریم و در سنین پیری و یائسگی به تقدیر الهی باردار شد و پیامبری عظیم الشأن به دنیا آورد.

مولانا می گوید مادر یحیی چون با مریم روبرو می شد، جنین او در شکم، جنین مریم را در شکمش سجده می برد.

وی این امر خارق العاده را به فراست دریافت و به مریم خبر داد که در درون او پیامبر اولوالعزمی است. مریم گفت من نیز در درون خویش سجده ای از طفل خود حس کرده ام. مولانا پس از طرح این ماجرا، اشکال مقدری را مطرح می کند که اگر کسی بگوید مریم در دوران حملش بیرون از شهر بود و تا فارغ نشد، به شهر باز نگشت، پس چگونه با مادر یحیی چنین سخنانی مطرح شد، پاسخ می دهیم که مریم دور از مادر یحیی بود، اما کسی که اهل خاطر باشد، هر چه در آفاق غایب است او را حاضر می گردد و با چشم بسته هم می تواند دوست را ببیند، چنانکه گویی پوست و جسم مادی اش مشبک شده و روزنه ها یی برای نفوذ نور حق و دیدار دوست پدید آمده است.

این دو بانوی بزرگوار که مقام مادری آن هم مادری پیامبران را با خود دارند، هر دو در نظر مولانا از کرامت و فراست برخوردار بوده اند و به نیروی الهی از حقایق بزرگی که در درونشان تکوین یافته بود و جهان در انتظار تحولات اساسی آنان بود، آگاهی داشتند.

از این رو مولانا با ظرافت خاصی داستان زندگی این زنان با تقوا را به زیبا ترین شکل ممکن بیان کرده و مخاطبش را به دورانی برده است که فراتر از داستان و رویاست، مولانا با بیان این داستان ها واقعیاتی در مورد زنانی بیان کرده که مثل و مانندی در دنیا ندارند ولی در عین حال نوری هستند برای روشن شدن راه زنان دیگر بر کره زمین.

[1] مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات : 3773-3776

/انتهای متن/