رگتایم، روی دیگر سرزمین رویاها

رمان “رگتایم” روایتی تاریخی است از سال های ابتدای قرن بیستم در آمریکا، سال هایی که مردم اعم از سفید و سیاه، به دنبال رویای زندگی توام با رفاه، عدالت و بدون خشونت در امریکا هستند؛ رویایی خوش اما غیرواقعی.

0

رمان رگتایم کتابی است که به زمان های دور سفر می کند. از سال 1900، زمانی كه مهاجر وسیاه پوستی در آمریکا وجود ندارد ومیهن پرستی جزو احساسات اصلی بشری محسوب می شود، شروع شده و در 1917 با ورود ایالات متحده به جنگ جهانی اول پایان می پذیرد و تصویری از دنیای آن زمان به مخاطب خود می دهد.

جامعه ی آمریکای آن زمان-  به غیر از مردم اصلی اش- به دو بخش تقسیم می شد: مهاجران و سیاهان. تاته و کولهاوس شخصیت های رمان رگتایم، نماینده ای از همان قشرها هستند؛ دو شخصیت مهمِ پویایِ داستان که روایت مهاجرت به سرزمین رویاها را از دید آنها می بینیم و می شنویم.

در مورد نویسنده

ای. ال. دکتروف در ششم ژانویه ۱۹۳۱ در برانکس نیویورک به دنیا آمد. مادرش «رز» و پدرش «دیوید ریچارد» نسل دوم مهاجران یهودی روس به آمریکا بودند. آنها بر اساس نام ادگار آلن پو

( نویسنده مشهور) نام پسرشان را ادگار گذاشتند. ادگار در مدرسه عمومی و دبیرستان علوم برانکس درس خواند. او که چندان علاقه‌ای به ریاضی نداشت، بیشتر اوقاتش را در دفتر مجله ادبی مدرسه سپری می ‌کرد. اولین آثار ادبی وی در همین نشریه منتشر شد.

دکتروف به کالج کنیون در اوهایو رفت و فلسفه خواند. پس از فارغ‌التحصیلی در سال ۱۹۵۲، به مدت یک سال در دانشگاه کلمبیا در رشته نمایش انگلیسی تحصیل کرد. پس از آن به نیروی زمینی ایالات متحده آمریکا پیوست و به عنوان سرجوخه در سال‌های ۱۹۴۴–۱۹۴۵ در آلمان تحت اشغال متفقین خدمت کرد.

پس از بازگشت از جنگ به نیویورک در یک شرکت فیلمسازی به عنوان خواننده و ارزیاب فیلمنامه مشغول به کار شد و به علت این که بیشتر فیلمنامه‌های وسترن می‌خواند، تحت تأثیر فضا و شخصیت‌های وسترن، اولین رمان خود را با عنوان «به عصر سختی‌ها خوش آمدید» در سال ۱۹۶۰ منتشر کرد.

پس از کارهای ویراستاری و انتشاراتی، دکتروف در سال ۱۹۶۹ ترجیح داد که نویسنده تمام وقت باشد و بنابراین تمام توجه خود را به نوشتن معطوف کرد و به عنوان نویسنده مقیم به دانشگاه کالیفرنیا، ارواین رفت و در سال ۱۹۷۱ رمان «کتاب دانیل» را تکمیل کرد. او در این رمان به ماجراجویی‌های هسته‌ ای آمریکا و پیامدهای آزمایش انفجار هسته‌ای می ‌پردازد.

دکتروف رمان بعدیش را، که اکنون مشهورترین اثرش است، در سال ۱۹۷۵ با عنوان «رگتایم» روانه بازار کرد. این رمان بعدتر به انتخاب کتابخانه مدرن در فهرست 100 رمان برتر  قرن بیستم قرار گرفت.

داستان کتاب

رگتایم با این جملات آغاز می شود:

” سال۱۹۰۲ در نیوروشل نیویورک، پدر روی تاج سربالایی خیابان برادویو یک خانه ساخت. خانه سه لایه ای بود از قلوه سنگ قهوه ای و چوب، با چند اتاق خواب و پنجره های شاه نشین و یک ایوان توری دار. پنجره ها سایبان راه راه داشت. خانواده در یک روز آفتابی اول تابستان به این خانه بزرگ وارد شد و تا چند سال بعد از آن به نظر می آمد که ایام عمر همه به خوبی و خوشی خواهد گذشت.”

 رمان روایتی تاریخی از سال های ابتدای قرن بیستم در آمریکاست؛ سال هایی که مردم اعم از سفید و سیاه، به دنبال رویای آمریکایی یعنی زندگی توام با رفاه، عدالت و بدون خشونت هستند.

کولهاوس واکر سیاه پوست نوازنده ایست که وضع خوبی دارد(موسیقی رگتایم در اوج محبوبیت است). لباس شیک می پوشد، با ادب و لفظ قلم صحبت می کند، با شخصیت است، یک ماشین فورد مدل تی با سقف چرمی سفارشی دارد، کلاٌ خصوصیاتی که موجب برافروختن سفید پوستان نژادپرست مشنگ می شود که عده ای از آنها در قالب دسته ای آتش نشان داوطلب در بیرون شهر مستقرند و روزی جلوی ماشین واکر را می گیرند و ضمن توهین باج هم می خواهند که طبعاٌ با غروری که واکر دارد کار به جاهای باریک می کشد. او به دنبال حق و عدالت است و …

داستان این سه گروه و شخصیت های تاریخی به نوعی به هم مرتبط و سرگذشت شان روایت می شود.

گروه اول خانواده ای از طبقه متوسط (رو به بالا) شامل پدر، مادر، برادر کوچیکه مادر، پسر و پدربزرگ. پدر کارخانه کوچکی دارد که پرچم و ترقه و فشفشه و… تولید می کند که در جشن های ملی استفاده می شود.

وضع شان بد نیست به گونه ای که می تواند به همراه رابرت پیری، کاشف قطب شمال، به سفر اکتشافی برود. مادر یک روز با نوزاد سیاهپوستی لای خاک های حیاط خانه روبرو می شود و پس از نجات جان او و پیدا شدن مادرش پای گروه دوم به داستان باز می شود(سارا – کولهاوس واکر – بچه). برادر کوچیکتر مادرِ داستان ما، عاشق “اولین نسبیت” (مدل نقاشی مانکن و…که با زیبایی خاص خود در آن زمان معروف بود) است.

اولین درگیر دادگاهی است که در آن شوهرش (هری کی تو وارث صنایع آهن و ذغال) به اتهام قتل عمد معشوق اولین (وایت معمار مشهور ساختمان های عظیم) در حال محاکمه است؛ جنایتی که روزنامه ها لقب جنایت بزرگ قرن بیستم را به آن داده اند.

گروه سوم داستان مهاجرین فقیری هستند، که گرچه نقاش و هنرمند هستند، ولی کارگری آن ها را به فرم دیگری از زندگی کشانده است که به واسطه همین نوع زندگی این خانواده به فقر و فحشا کشیده می شوند و سرانجام ناپدید می گردند.

شخصیت های زیاد!

نویسنده در کتاب رگتایم با به کار بردن سبک روایی خاص این روایت را بیان می کند؛ شخصیت های فراوان با داستان های خاص خود که به صورت موازی بیان و به گونه ای جالب به هم متصل می شود.(به قول مترجم نویسنده مانند یک دوربین فیلمبرداری یک آدم را دنبال می کند تا به آدم دیگری می رسد و سپس پی او را می گیرد).

کتاب پر از شخصیت های مختلف است. البته از کلمه شخصیت های فراوان نترسید و فکر نکنید نویسنده با بدون تفکر مدام به کتاب شخصیت اضافه کرده است. نه! یک سری شخصیت های واقعی هستند که همه می شناسیم مثل هنری فورد (مبدع خط تولید و کارخانه دار و کارخانه ساز معروف) مورگان (سرمایه دار معروف) و فروید و… باقی شخصیت های داستان هستند که عموماٌ اسم ندارند. مانند– برادر کوچیکه مادر – تاته و… پس گیج نخواهید شد. این شخصیت ها سه گروه را تشکیل می دهند و داستان را همراه با شخصیت های تاریخی به پیش می برند.

نام کتاب

کولهاس واکر یکی از  شخصیت های اصلی کتاب ، رگتایم می نوازد که نوعی موسیقی جاز است؛ “نوعی موسیقی که از ترانه های بردگان سیاه پوست آمریکا سرچشمه گرفته. رگ به معنای ژنده و پاره و گسیخته است و تایم به معنای وزن و ضربان موسیقی. نویسنده می خواهد کیفیت پرضربان، گسسته و پیوسته و دردآلود داستانی را که نوشته، به ما گوشزد کند.”

یک سیاه پوست دیگر هم نامش در داستان برده می شود. کسی به اسم «اسکات جاپلین» که رگتایم را اختراع کرده است. او جمله معروفی دارد که می گوید :

” این قطعه را تند ننوازید. درست نیست که رگتایم را تند بنوازید.”

 بهتر است از این توصیه پیروی کنید و رگتایم را به آهستگی بخوانید و از آن لذت ببرید.
رگتایم رمان شلوغی است. واقعا شلوغ و گاهی پر از سر و صدا و تصاویر زیاد که از هر سو به سمت خواننده هجوم می آورند. البته شلوغی نه به آن معنا که چیزی را در این میانه گم کنید و دیگر پیدایش نکنید. برعکس، همه چیز همواره به موازات هم حرکت می کنند و به مرور به هم می رسند و همه ی این صدا ها و تصویر ها را در ذهن شما به سکوت ممتد بدل می کنند؛ سکوتی که همواره در ذهن تان رخنه می کند و درست مثل رگتایم آرام بخش است.

جملات زیبای کتاب

“ستمگر اصلی، ثروته.”

” شما خیال می کنین در تمام کارهاتون درستکار هستین ولی این خود فریبی همه کسانی است که به بشریت ستم می کنن.”

“زیر این آسمون هیچ چیزی نمی تونه آدم کشی و از بین بردن مال مردم رو توجیه کنه.”

“فقط شعله آزادی است که تلاش می کند تا فضای تاریک و کریه زندگی روی این زمین را روشن کند.”

” در بعضی قلب ها عشق نوعی زخم است ، نوعی ضعف جسمانی است ، مثل نرمی استخوان، مثل ریه های مئوف[1].”

” آینده چیزی به غیر از مصیبت های بزرگ نیست.”

“عشق یعنی آزادی.”

“کسانی که با خون و اشک بهای زندگی معنوی خود را پرداخته اند ، ازدواج را به عنوان یک امر تحمیلی ، یه عنوان، یک مسخره ی سطحی و تو خالی نفی می کنند.”

[1] مئوف یا مؤوف در لغت نامه دهخدا به این معنی آمده است:

مؤوف . [ م َ ئو ] (ع ص ) آفت رسیده . (منتهی الارب ). کِشْت ِ آفت رسیده . (ناظم الاطباء). آفت دیده . مئیف .

 /انتهای متن/