زنان خوب و زنان بد در نگاه سعدی

سروده های سعدی شاعر بزرگ ایرانی و هم حکایات او در باب جایگاه زنان، زن خوب، زن بد و ظلم و ستم به زنان، تصویری واقعی است از جایگاه عرفی زنان در جامعه ایرانی در طول تاریخ.

0

فاطمه قاسم ابادی/

نگاه سعدی به زنان زمان خود و کلا به ماهیت زن، نگاهی منطقی و واقع بینانه است. این شاعر بزرگ ایرانی که سروده هایش برای مردم عادی  قابل فهم است،  در اشعارش به بررسی جایگاه زنان خوب و بد از دیدگاه شرع و عرف ایران پرداخته است.

در قسمت قبل پس از اشاره به واقعیت های زندگی زنان در زمانه ‌سعدی اشاره کردیم . این بار به دیدگاه های سعدی  درباره زن و جایگاه او در نظام خلقت و در جامعه می پردازیم.

البته همانطور که پیشتر بیان شد دیدگاه سعدی کاملا دنیایی و عقلانی است و این در دید او نسبت به زنان هم تاثیر بسیار زیادی دارد.

 

زن صفتی برای تحقیر

علی رغم تعالیم متعالی اسلام،‌ سده های طولانی در تفکر مسلمانان،‌ به خاطر یک سری تفکرات جاهلانه  زن موجود درجه دوم و کم ارزش ‏تر از مرد تلقی می ‏شده است. شاید موارد فراوانی یافت نشود که این مطلب با صراحت و در مقوله مستقل مقایسه‌ ارزش وجودی زن و مرد بیان شده باشد،‌ اما در لایه‏های پنهان ضمیر اشخاص،‌ برتری مرد امری کاملاً مقبول و پذیرفته بود. حتی در گفتگوهای عادی امروز هم فراوان شنیده می‏شود که مثلاً‌ اگر فلان کار را بکنم کمتر از زن هستم، یا اگر فلان کار را بکنم مرد نیستم. سعدی در بیان این دیدگاه رواج یافته بین مردم می‏گوید:‌

مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند

گر بگردم ز وفای تو،‌ نه مردم که زنم

گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی

من به خلاف رأی تو گرنفسی زنم، ‌زنم

یا در جای دیگری می گوید:

زنانی که طاعت به رغبت برند

ز مــردان ناپارســا بگـــذرنـد

تو را شرم ناید ز مردی خویش

که باشد زنان را قبول از تو بیش؟

در قسمت های دیگری از اشعار سعدی امری طبیعی مثل عادت ماهانه زنان دستاویزی قرار می گیرد تا با آن مردانی که دست از طاعت خدا کشیده اند نکوهش شوند و با مقایسه آنها با زنان به نوعی تحقیرشان کند!

زنان را به عذری معین که هست

ز طاعت بـدارند گهــگاه دسـت

تو بی عذر یکسو نشینی چو زن

رو ای کم ز زن،‌لاف مردی مزن

مرا خود مبین ای عجب درمیان

 

زن خوب

یکی از بهترین اشعاری که می توان نظر سعدی را درباب زنان از آن برگرفت، ابیاتی است که در بوستان در باب عالم تربیت آورده و در آن ها به مقایسه ی زن خوب و زن بد می پردازد.

در این رابطه سعدی در بیان صفات زن خوب چند ویژگی را ذکر می کند:

فرمانبری، پارسایی، غمگساری، خوبروی بودن، یکدلی، خوش سخنی، عیب پوشی، خانه داری و علاقمند به همخوابی با همسر، امانتدار و…

به اعتقاد سعدی چنین زنی مرد درویش را پادشاه می کند و مردی  که زنی با صفات ذکر شده داشته باشد باید به خاطر آن که چنین همسری همراه اوست، پنج نوبت شکر به جای آورد.

به اعتقاد سعدی چنین زنی حتی اگر در عین پارسایی و خوش سخنی، بدسیما باشد، نسبت به زنی زیباروی و بداخلاق ارجح است. سعدی بر این باور است که چنین زنی آرام دل است ضمن آن که باید از همسر بد به خدا پناه برد.

زن خوب فرمانبر پارسا                              کند مرد درویش را پادشا

برو پنج نوبت بزن بر درت                           چو یاری موافق بود در برت

همه روز اگر غم خوری غم مدار                  چو شب غمگسارت بود در کنار

که را خانه آباد و همخوابه دوست                 خدا را به رحمت نظر سوی

چو مستور باشد زن و خوبروی                     به دیدار او در بهشت است شوی

 

زن بد

سعدی در قسمت های زیادی از اشعارش به توصیف زن بد می پردازد و آن را به کلاغی تشبیه می نماید که با طوطی هم نفس و هم قفس است و طوطی در پی فرصتی است برای رهایی از بند قفس. سعدی آواره شدن در جهان از دست چنین زنی را به بیچارگی، تحمل همخانگی با همسر بد ترجیح داده، بر این باور است که زن بد مثل کفش تنگ است که بدون کفش رفتن (نداشتن همسر بد) بهتر از داشتن کفش تنگ است و بلای سفر را به جان خریدن بهتر از جنگ هر روزه در منزل و گرفتاری در زندان اولی بر ابروهای گره کرده ی زن بداخلاق در خانه است.

به همین جهت سفر برای صاحبخانه ای که بانوی زشت اخلاق در خانه دارد، عید است.

زنی را که جهل است و ناراستی                 بلا بر سر خود نه زن خواستی

چو در روی بیگانه خندید زن                      دگر مرد گو لاف مردی مزن

زن شوخ چون دست در قلیه کرد               برو گو بنه پنجه بر روی مرد

سعدی در مورد غیرت مردانه و رها کردن زن توسط مرد برای هر عملی نیز اینچنین سروده است:

ز بیگانگان چشم زن کور باد                   چو بیرون شد از خانه در گور باد

چو زن راه بازار گیرد بزن                         و گرنه تو در خانه بنشین چو زن

اگر زن ندارد سوی مرد گوش                    سراویل کحلیش در مرد پوش

 

زن، مایه آرامش یا دلمشغولی دنیا؟

زن در نظام خانواده، مایه آرامش خاطر است، اما از دیدگاهی دیگر، جزو تعلقات دنیوی و مایه اشتغال مرد به امور مادی است. به نظر سعدی، ‌زن، فرزند و همه بستگان به منزله برادرخواندگان کاروان زندگی هستند که همراهی ایشان جاودانه نیست و در سفر آخرت باید از ایشان جدا شد؛‌ پس نباید به آنها دل بست و باید به فکر آخرت بود.

از این دیدگاه،‌ زن و فرزند،‌ آزادی و آزادگی مرد را سلب می‏کنند و او را از سیر در ملکوت باز می‏دارند. با این همه، ‌پیوند ازدواج و عرف اجتماعی سبب می ‏شود که مرد در همه حال و در سخت ‏‏ترین اوضاع،‌ خود را در خدمت زندگی مشترک ببیند و از ناموس خویش جدا نشود. چنانکه یکی از رفیقان سعدی در کفاف معیشت درمانده بود و می‏‏خواست به اقلیمی دیگر رود و گمنام زندگی کند،‌اما از شماتت مردم می‏ترسید که پشت سرش به طعنه بخندند و سعی او را در حق عیال،  عدم مروت حمل کنند و بگویند :‌

مبین آن بی مروت را که هرگز

نخواهد دید روی نیکبختــی

که آسـانی گزینـد خویشتن را

زن و فرزند بگذارد به سختی

 

ظلم به زنان

از آثار سعدی برمی‏آید که زنان در روزگار گذشته،‌ منابع مالی و استقلال اقتصادی چندانی نداشتند. این امر در کنار عوامل دیگر سبب می ‏شد که زنان جزو طبقات ضعیف و ترحم انگیز بشمار آیند؛‌ بخصوص آنگاه که همسر خویش را از دست می‏دادند و گرفتار فقر می ‏شدند:‌

” لذت انگور، بیوه داند نه خداوند میوه. یوسف صدیق (ع) در خشکسالی مصر سیرنخوردی تا گرسنگان فراموش نکند.”

اینگونه زنان معمولاً با سختی و تنگدستی و کارهایی نظیر نخ ریسی زندگی می ‏گذراندند و لذا ظلم به ایشان،‌ تبعات سنگینی می ‏توانست داشته باشد. سعدی از سلطان محمود غزنوی نقل می‏کند که گفت:‌

“من از نیزه مردان چنان نمی‏ترسم که از دوک زنان،‌ یعنی سوز سینه ایشان.”

 از این رو،‌ سعدی در نصیحت به سلطان انکیانو ـ امیر مغولی فارس از طرف آباقاخان ـ می‏ گوید:‌ “پادشاه باید که گفتار پیران جهاندیده بشنود و بر اطفال و زنان و زیردستان ببخشاید.”

 

زنان در چنگال ستم اربابان

یکی از راه های اعمال خشونت بر زنان در جوامع گذشته،‌ استمتاع جنسی اربابان از ایشان بوده که بدون توجه به خواست ایشان صورت می‏گرفته است؛‌ زیرا زنانی که کنیز یا مملوک بودند،‌ کوچکترین اختیاری نداشتند و جزو دارایی و اموال مالک شمرده می‏شدند.

سعدی در یکی از داستان هایش بیان می کند که روزی کنیزکی چینی را برای یکی از ملوک هدیه آورده بودند؛‌ چون کنیزک به خواسته‌ شاه در حال مستی تن درنداد،‌ وی که مست بود بدون فکر زن را به سیاهی زشت و کریه منظر بخشید که بغلش از شدت بدبویی مثل «مردار به آفتاب مرداد» بود.

شهوت بر سیاه غالب گشت و نفس طالب. بامدادان چون ملک به هوش آمد و کنیزک را جست‌،‌ ماجرا گفتند. در خشم شد و فرمان داد هر دو را دست و پای استوار ببندند و از بام قصر در قعر خندق اندازند… گرچه آن دو به شفاعت اطرافیان شاه، جان سالم بدربردند،‌ ولیکن کنیزک بیچاره، ترنجی به سرگین افتاده و نیم‏خورده‌ سیاه تلقی شد و تا پایان عمر در چنگال وی اسیر بماند. سعدی موارد دیگری از رفتارهای جنسی عاری از ملاطفت نیز نقل کرده است و نسبت به بی اختیاری زنان در این مورد،  دیدگاه معترضانه و نفرت خود را اظهار کرده است.

قسمت اول

دختران و زنان در شعر سعدی شیرازی

/انتهای متن/