بارون درخت نشین، روایتی از عقب راندن سنت ها در اروپا

بارون درخت نشین داستان متفاوتی است از پسری که سعی می کند با دنیای اطرافش و سنت هایی که آن ها را قبول ندارد به روش خودش مبارزه کند. او به این منظور یک روز به بالای درخت می رود و بعد از آن هرگز از آن پایین نمی آید و از همانجا به تجربه های دنیای انسانی می پردازد!

1

ایتالو کالوینو از چهره‌های معروف ادبیات معاصر ایتالیاست. او به خاطر شیوه‌ی خاص خودش، جایگاه ویژه ‌ای در میان رمان نویسان اروپایی دارد. شیوه ‌ای  که تخیل نیرومند، طنز ظریف و توجه نزدیک به واقعیت و تاریخ را در هم می‌ آمیزد.

در آثار او که آکنده از تمثیل و استعاره است، نگرش موشکافانه به واقعیت و طنز و افسانه ‌پردازی و تخیل شاعرانه همه به یک اندازه جا دارند . بارون درخت نشین، معروفترین اثر و بهترین نمونه کار اوست.

در مورد نویسنده

ایتالو کالوینو ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ در سانتیاگو دِلاس وگاس در کوبا به دنیا آمد. وی نویسنده، خبرنگار، منتقد و نظریه ‌پرداز ایتالیایی است که فضای انتقادی آثارش باعث شده او را یکی از مهم ‌ترین داستان نویس‌های ایتالیا در قرن بیستم بدانند.

 وی تا پنج سالگی در کوبا ماند، سپس به همراه پدر و مادرش که هر دو گیاه‌ شناس بودند به ایتالیا رفت و بیشتر زندگی خود را همان‌جا سپری کرد.
کالوینو تا هجده سالگی در سان ‌رمو ماند، سپس، در سال ۱۹۴۱ به تورین رفت. در سال ۱۹۴۳ به نهضت مقاومت ایتالیا و بریگاد گاریبالدی، و پس از آن به حزب کمونیست ایتالیا پیوست،
کالوینو در سال ۱۹۵۰ به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد. در دههٔ پنجاه کالوینو به نوعی تخیل ادبی‌ تر نزدیک به حکایت‌های پندآمیز گرایش پیدا کرد که در آن هجو اجتماعی و سیاسی با تفننی طنزآمیز همراه است.

چند کتاب از جمله شوالیه ناموجود و مورچه آرژانتینی را منتشر کرد و با نشریات کمونیستی و مارکسیستی همکاری کرد، تا این که در سال ۱۹۵۷ به شکل غیرمنتظره‌ای از حزب کمونیست کناره‌ گیری کرد و نامه استعفایش در نشریه «لونیتا» چاپ شد. کتاب بارون درخت‌ نشین هم در همین سال منتشر شد.
کالوینو با دعوت بنیاد فورد به آمریکا سفر کند و شش ماه آنجا بماند. کالوینو چهار ماه از این شش ماه را در نیویورک گذراند و به گفته خودش کاملاً تحت تأثیر دنیای جدید قرار گرفت. در این مدت با ایستر جودیت سینگر هم آشنا شد، که چند سال بعد در سفری به کوبا، در هاوانا با او ازدواج کرد. کالوینو در این سفر به زادگاهش کوبا نیز رفت و با ارنستو چه گوارا هم دیدار کرد.
او در دهه ۱۹۵۰ میلادی مطالعه بر روی افسانه‌های ایتالیایی را آغاز می ‌کند که حاصل آن چاپ کتاب “افسانه‌های ایتالیایی” است.  همچنین تریلوژی معروف او: ویکنت شقه شده، شوالیه ناموجود، بارون درخت نشین اوج خلاقیت و پرواز فکری کالوینو در آثار تخیلی‌اش خواننده را حیران می‌کند.

در سال ۱۹۸۱ نشان  افتخار فرانسه به این نویسنده اعطا شد.

کتابهای ایتالو کالوینو عبارت اند از: 
راه لانه عنکبوت ، شوالیه ناموجود ، ویکنت دوشقه ، افسانه‌های ایتالیایی، شاه گوش می‌کند ، اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری، کمدی‌های کیهانی، بارون درخت‌نشین، شش یادداشت برای هزاره بعدی، چرا باید کلاسیک‌ها را خواند و…

داستان کتاب

کتاب، داستان زندگی “کوزیمو لارس دو روند” و پسر بارون آرمینیوس را از سن  دوازده سالگی تا مرگ از زبان برادرش “بیاجیو” به تصویر می‌ کشد. خانواده اعیانی آن‌ها در شهر اومبروزا زندگی می‌ کند و کودکان این خانواده با شیوه‌های سخت و خشکی بزرگ می‌ شوند که پذیرش شان از سوی بچه ‌های دیگر به اکراه صورت می ‌پذیرد.

 ناخرسندی کوزیمواز این زندگی تحمیلی تا بدانجا پیش می ‌رود که روزی به بالای درخت بلوطی می‌ رود و دیگر حاضر به پایین آمدن نمی‌ شود. وجود جنگل‌های بسیار با درختانی که شاخه‌ هایشان در هم می‌ رود این امکان را به «بارون درخت‌نشین» می‌دهد که از منطقه ‌ای به منطقه دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر کند بی آنکه نیازی به پایین آمدن از درختان داشته باشد!

این رفتار و زندگی پیوسته بر روی درختان گوناگون تا پایان عمر با او می ‌ماند. در این میان هر آن مقدار که بارون خود را از دیگران و مردم روی زمین دورتر می‌کند، بیشتر و بیشتر به رابطه و کمک به آن‌ها نیاز پیدا می‌ کند. در نهایت عشق میان بارون و دختری به نام ویولتا باعث دگرگون شدن زندگی بارون و بیاجیو و مردمان اومبرزو می‌ شود.

مفهوم کلی کتاب

در کل جریان رمان بارون درخت نشین ماجرای نمادین اروپاست در دل انسانی که به عنوان روشنفکر و پیشرو، الگوی عملی برای تغییر و رهایی از عرف های سنتی دارد.

نویسنده با همین دغدغه ها کتابی در مورد کشور ارمانی بر فراز درختان و قانون اساسی ان می نویسد. بر خلاف بسیاری از روشنفکران و متفکران و مصلحان که فقط مقاله می نویسند.

شخصیت اصلی رمان یعنی کوزیمو با وجود اینکه در تمام عمر خویش پس از رفتن به بالای درختان هرگز پایش به زمین نمی رسد، اما این به معنای مخالفت با زمین نیست بلکه به معنای پیوند بیشتر با طبیعت و زمین است.

بارون پس از فردیت یافتن و جدا شدن از سنت های جامعه ی خودش (خانواده) مراحل رشدش را طی می کند.

او برای ادامه زندگی جدیدش دست به نو اوری می زند. سپس به تجربه اندوزی می پردازد. ملاقات با جووانی خلنگ راهزن مسیر او را کمی تغییر می دهد این یک تاثیر دو طرفه است همان طور که مسیر زندگانی جووانی خلنگ راهزن به کلی پس از اشنایی با کوزیمو و کتاب هایش تغییر می کند.

رفته رفته هدف او کمک به دیگران می شود و بارون شخصیتی مثبت شناخته می شود.

کوزیمو سپس به دنبال اجتماعی شدن و قرار گرفتن در یک شهر بالای درخت دست به سفر می زند.

عشق را تجربه می کند. همان طور که جامعه اروپای ان روز در تجربه ای ناکامل زن را می شناخت. ملغمه ای از هرزگی، ظغیان گر و پر از احساسات و حسادتو… کوزیمو هم این احساسات را تجربه می کند.

(همان طور که در رمان های ان روزگار پیداست مثل برباد رفته، مادام بواری و …)

در نهایت در سن میان سالی کوزیمو یک مبارز سیاسی می شود. کسی که برای مدتی در گروه فراماسون ها رهبری گروه را بر عهده می گیرد و یکسری قانون گذاری ها توسط او انجام می شود.

اما در نهایت بارون تنها و جدا از هر فرقه وتفکری بدون اینکه به زمین بازگردانده شود می میرد.

مقدمه ی کتاب بارون درخت نشین

یکی از قسمت های جذاب کتاب مقدمه ی آن است، مقدمه ای که در آن نویسنده چکیده ای از تفکرات خود را همراه با دیدی که نسبت به کلیت کتاب دارد همراه می کند و در اختیار مخاطبش قرار می دهد: 
” چگونه می ‌توان هم از مردم گریخت و هم از نزدیک با ایشان، و برایشان، زندگی کرد؟ چگونه می توان هم به زندگی آدمیان و قراردادهای دیرینه آن پشت پا زد و هم برای آنان، وبه کمک خودشان، زندگی نو و نظم نوینی را جستجو کرد؟

بارون درخت نشین به این پرسش ها پاسخ می ‌گوید. پاسخی نه با وعظ و نظریه‌ پردازی که با خود زندگی ‌اش، با شیوه زیستن اش می ‌آموزد که برای آدم همه چیز شدنی است؛ تنها به این شرط که بخواهد و بهای آن را بپردازد.

بارون مدام از سنت های کهنه و قیدهای بی چون وچرای اجتماعی می‌ گریزد و شیوه ‌ای برای زیستن را برای خود برمی‌ گزیند که دیگر کوچکترین شباهتی با زندگی مردمان ندارد. زمین سفت و آشنای زیر پا را رها می‌ کند و به زندگی در راه پیچاپیچ و لرزان بالای درختان می ‌رود، یعنی می ‌توان گفت که دنیای دیگری را جایگاه خود می ‌کند. اما نه این که در« برج عاج» بنشیند. فاصله گرفتنش از زمین برای دوری جستن از مردم نیست. برعکس؛ پنداری در جستجوی میدان دید گسترده تری به میان شاخ و برگ درختان می ‌رود تا همه چیز را بهتر و بیشتر ببیند، تا بهتر بتواند به آنچه برایش  “شورش” کرده است عمل کند.”

قسمت های زیبایی از کتاب

“عشق فقط زمانی ممکن است که آدم خود خودش باشد ، با همه نیرویش !” 

“برای بهتر دیدن زمین باید کمی از آن فاصله گرفت .” 

“بی شناخت عشق ، تجربه های دیگر به چه کار می آید؟”

“اگر من بیشتر از دیگران چیز بدانم ، در صورت نیاز انها باید انچه را که بلدم در اختیارشان بگذارم . به نظر من فرماندهی یعنی همین .”

“عشقش به درختان مانند همه عشق های راستین ، اغلب با سنگدلی و حتی بی رحمی همراه بود .”  

“کارهای برجسته ای که آدمی به پیروی از وسوسه ای درونی می کند باید نا گفته بماند ، همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی معنی جلوه می کند و پست و بی مقدار می شود .”

” مادرمان با آنکه بیش از همه ما با کوزیمو تفاوت روحیه داشت ، تنها کسی است که توانسته است او را همان گونه که هست بپذیرد ، شاید به این دلیل که در پی توجیه او نبود .”

سخن آخر

بارون درخت نشین یکی از آثار تامل بر انگیز معاصر است که توانسته جای خود را بین آثار برجسته دنیا پیدا کند، این کتاب که جست و جوی ذات آدمی برای آزادی و تفکر را به تصویر می کشد با ارائه تصویری که نویسنده اش از دنیای آرمانی اش دارد، مخاطبش را با خود همراه می کند و او را با بارون درخت نشین به دنیایی متفاوت می برد.

/انتهای متن/