پرستاران، سوژه ای خارج از موضوع

مجموعه تلویزیونی ” پرستاران” محصول گروه فیلم و سریال شبکه یک سیما که نمایش فصل اول آن به پایان رسیده است، سریالی در مقایسه با مشابه خارجی آن ضعیف و بی ارتباط به نام فیلم وفضای بیمارستانی است؛ چیزی که انتظار طبیعی بیننده است.

1

نفیسه ترابنده/

مجموعه تلویزیونی ” پرستاران” به تهیه‌کنندگی “داود هاشمی”،کارگردانی مشترک علیرضا افخمی، محمودرضا تخشید و شهرام شاه‌حسینی و نویسندگی “علیرضا افخمی” محصول گروه فیلم و سریال شبکه یک سیماست که با مشارکت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تولید شده است. این مجموعه 52 قسمت می باشد که نمایش فصل اول آن با 26 قسمت به پایان رسیده است و فصل دوم بعد از تعطیلات عید به روی آنتن می رود.

خلاصه داستان

“پرستاران”روایتگر زندگی پرستارانی است که در یک بیمارستان مشغول به کار هستند. فیلمساز با ورود به زندگی شخصی این پرستاران و اطرافیان آنها سعی در بازگویی مشکلات اقشار مختلف جامعه به ویژه جوانان دارد.

 

زنان در اسارت مردانِ تن پرور

“پرستاران” با ورود به  زندگی شخصی محبوبه و سمیه به نمایش مردان تن پرور و سوء استفاده گر می پردازد، مردانی مسئولیت گریز که از زنان به عنوان ابزاری برای رسیدن به خواسته های خود استفاده می کنند.

“محبوبه”(فریبا نادری) یکی از پرستاران این بیمارستان است که فیلمساز قسمت های متعدی از سریال را به نمایش زندگی خانوادگی او و مشکلات خواهر و شوهر خواهرش پرداخته است. مهتاب- خواهر محبوبه- به رغم مخالفت های پدرش با تهدید به خودکشی با شهروز ازدواج می کند؛ انتخابی اشتباه که آرامش مهتاب و خانواده اش را به هم می ریزد.

مهتاب نمونه ای از دختران عاشقی است که عشق کورکورانه چشمان آنها را به روی حقایق زندگی بسته است. مهتاب با وجود اینکه عاشق پدرش نیز می باشد اما به خاطر شهروز او را تحت فشار می گذارد تا هوای شوهرش را داشته باشد. اوج درماندگی مهتاب در این دیالوگ قابل درک است:

«وقتی شهروز میگه رفتار بابا باهاش تحقیر آمیزه مجبورم از بابا دفاع کنم و اینطوری دعوامون میشه.» شهروز پسری فرصت طلب و تن پرور است که به خاطر موقعیت شغلی پدر مهتاب با او ازدواج کرده و حالا انتظار دارد که با وجود عدم توانایی و مهارت پدر زنش شغلی بالا در کارخانه به او بدهد. اهرم فشار شهروز، مهتاب است و از طریق دعوا و اذیت او می خواهد خواسته های خود را به پدر زنش تحمیل کند. در این میان محبوبه نقش میانجی را در حل مشکلات دارد، از سویی مهتاب را نصیحت می کند تا چشمانش را به روی واقعیت ها باز کند و از سوی دیگر هوای پدر بیمارش را دارد. پدر مهتاب در نهایت به رغم میل باطنی تنها به خاطر آرامش مهتاب به خواسته شهروز تن در می دهد.

“سمیه”( لیندا کیانی) یکی دیگر از پرستاران اورژانس است که از وجود همسری نالایق رنج می برد. سمیه با پسرش نیما و مادر معلولش زندگی می کند. مادر سمیه فوت می کند و سمیه که حالا در تربیت فرزندش خود را تنها حس کرده برای راهنمایی گرفتن نزد مشاوری رفته و داستان زندگی خود را بازگو می کند. بیژن- شوهر سمیه- که در زمان خواستگاری شرط سمیه برای زندگی به مادرش را قبول کرده بود، بعد از مدتی بنای ناسازگاری می گذارد و ادعا می کند که دیدن پیرزنی روی ویلچر او را افسرده کرده است و این در حالی است که بیژن کار درست حسابی ندارد و از طریق حقوق سمیه و سکونت در منزل مادر او روزگار می گذرانند. سمیه به رغم میل باطنی و تحت فشار بیژن مادرش را تنها گذاشته و به خانه ای مستقل می روند اما بهانه ها و بدخلقی های بیژن تمامی ندارد. بیژن که به مفت خوری عادت کرده از صبح تا شب پای تلویزیون و در خانه است. او حتی شاکی است که سمیه پول پرستار مادرش را پرداخت می کند و بی شرمانه به سمیه پیشنهاد می دهد که به جای دادن اجاره خانه، مادرش را به خانه سالمندان برده و در خانه او زندگی کنند. با عصبانیت سمیه از این پیشنهاد بیژن خانه را ترک کرده و به خانه مجردی دوستش می رود.  بعد از مدتی سمیه به خاطر فرزند داخل شکمش غرور خود را زیر پا گذاشته و فداکارانه به دنبال بیژن می رود تا او را به خانه بازگرداند اما بیژن سرباز می زند و در نهایت بدون هیچ گونه اطلاعی همراه با دختری پولدار به کانادا می رود و فقط وکالت نامه طلاقی را برای سمیه می فرستد.

این قسمت داستان زندگی سمیه بسیار غیرقابل باور است. چرا باید دختری پولدار با مرد علاف و تن پروری چون بیژن ازدواج کند و هزینه زندگی او را بپردازد؟؟

سمیه که نمی خواهد نیما بفهمد پدرش او را رها کرده و از او متنفر شود با هماهنگی با اطرافیان به او می گوید که پدرش در تصادف مرده است و حالا چالش بزرگ سمیه این است که کار درستی انجام داده یا خیر؟

 

عادی سازی از روابط آزاد دختر و پسرنامحرم

فیلمساز با ورود به زندگی رامین- پسر خانم ساجدی( فاطمه گودرزی)- به تشریح دوستی های دختر و پسر نامحرم و روابط آزادانه آنها می پردازد.  رامین و ساناز بدون اطلاع والدین خود باهم ارتباط دارند، در این میان رامین در عشق به ساناز به قدری پیش می رود که وقتی با جواب منفی ساناز روبه رو می شود در مرز فروپاشی شخصیتی قرار می گیرد. ساناز دختری امروزی و از خانواده ای مرفه است که رفتار و ظاهری بسیار سرد و تلخ دارد و مخاطب هیچگاه علاقه او به رامین را باور نمی کند. ساناز با وسوسه دوست خود – بهار- به برادر او-پویا- دل می بندد، پسری علاف و بیکار ولی میلیاردر!!! ساناز در نهایت میان پویا و رامین به خاطر پول پویا را انتخاب می کند. او به رامین می گوید:« من با همه دخترا فرق دارم، چون آرزوهام فرق داره،من دلم پنت هاوس و ماشن مدل بالا و سفر دور دنیا میخواد نه حقوق 4 میلیونی و خونه 80 متری.» این اظهارات ساناز در حالی است که وضع مالی خانواده رامین با مادری پرستاری و پدری جراح هم مناسب است.

در واقع فیلمساز با نمایش چنین دختر و پسرهایی از خانواده هایی مرفه، سطح توقعات جوانان را که اغلب در سطح متوسط مالی به سر می برند بالا می برد، وقتی  مخاطب دختری به حرف های ساناز گوش می دهد ناخودآگاه خواسته های خود را با او مقایسه کرده و از وضعیت فعلی خود دچار افسردگی می شود!!

 

دختری ناتوان در بیان احساسات

سمیرا نوروزی( الناز حبیبی) یکی از کارآموزان پرستاری در بیمارستان است. سمیرا در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده و با دایی و زن دایی خود زندگی می کند. او قرار است با پسر دایی اش- مهدی- ازدواج کند. مخاطب از اولین سکانس متوجه غم پنهان در وجود سمیرا می شود. سمیرا با اینکه مهدی را جای برادرش می داند و نمیتواند او را در جایگاه شوهر ببیند به خاطر خجالت و عدم اعتماد به نفس در بیان احساس واقعی اش تا خرید حلقه عروسی نیز پیش می رود. در این میان تنها خانم ساجدی که معلم وی است از راز دل او خبر دارد و با رهنمودهای مادرانه از او می خواهد هرچه زودتر احساس واقعی اش رو به مهدی بگوید. سرانجام سمیرا پس از کشمکش های درونی فراوان با مهدی حرف می زند. بی شک مقصر این ضربه روحی برای مهدی و مادر و پدرش خود سمیراست که به دلیل احساس دِین و رودربایستی خیلی دیر به بیان احساس واقعی اش پرداخت.

فیلمساز پس از نمایش چهره ای منفی از مردان و همسران همچون شهروز  بیژن، تصویری آرمانی از مهدی می سازد. مهدی به رغم عشق فراوان به سمیرا احساس او را درک می کند و می پذیرد که رابطه ای برادرانه با او داشته باشد، او حتی دلیل برهم زدن قرار ازدواج را عدم تمایل خودش بیان می کند تا ذره ای در احساس مادر و پدرش سبت به سمیرا تغییری ایجاد نشود.

 

پرستاران، سریالی با نقاط ضعف فراوان

مجموعه “پرستاران”در قیاس با نمونه استرالیایی آن بسیار ضعیف و تصنعی است. فیلمنامه ای سطحی که فقط لوکیشن آن در بیمارستان قرار دارد و مخاطب ارتباط داستان ها با نام سریال را نمی فهمد. به جز موارد اندک هیچ تصویری از شغل پرستاری، دغدغه ها و دلسوزی های این قشر جامعه در فیلم وجود ندارد. داستان های فرعی و کشدار سریال، عشق های زرد و آبکی، نمایش خانه های مجلل و ماشین های لوکس و  بازی های سرد و تصنعی بازیگران هیچ جذابیتی را ایجاد نمی کند تا بیننده بخواهد آن را دنبال کند، این در حالی است که محیط اورژانس، در طول یک 24 ساعت، پر از هیجان ، اضطراب و اتفاق است.

/انتهای متن/