وست ورلد، دنیایی که در آن زنان بیدار می شوند

در بین سریال هایی که در حال حاضر با محوریت زنان ساخته می شود بعضی تمرکز بالایی بر تاثیر زنان داستان دارند. سریال وست ورلد با آمار بسیار بالای مخاطبینش از جمله همین سریال ها است که زنان در آن نقش پررنگ و متفاوتی دارند.

0

فاطمه قاسم آبادی/

سریال وست ورلد سریالی است امروزی با درون مایه های فلسفی که سعی دارد دید مخاطب خود را به سمت مرکزیت و تاثیر کشور سازنده اش بر دنیا نشان بدهد در این سریال کارگردان سعی کرده است جامعه انسانی را در قالب یک شهرک تحت کنترل سازندگانش در آورد.

 

ماجرای وست ورلد

سوژه سریال « وست ورلد » برگرفته از فیلمی به همین نام که در سال 1973 توسط مایکل کرایتون ساخته شد، می باشد. داستان این سریال در دورانی روایت می شود که انسانها توسط تکنولوژی به دوران غرب وحشی و شهری مجازی به نام وست ورلد فرستاده می شوند تا در آنجا از میزبانانی که قدرت مقابله با آنها را ندارند سوء استفاده کرده و حتی دوئل های خونباری به راه بیندازند.

در « وست ورلد » جهان به دو جبهه متفاوت میزبانان و مهمانان تقسیم شده که طی آن، انسانها بصورت فیزیکی وارد دنیای شبیه سازی شده می شوند و قادر خواهند بود تا با میزبانان هرطور که می خواهند رفتار کنند!

نکته جالب اینکه سازندگان این سریال اعتراف کرده اند که با نیم نگاهی به بازی کامپیوتری GTA به سراغ ساخت این سریال رفته اند. بازی جنجالی که بازیباز در آن در دنیایی آزاد هرآنچه که دوست دارد را انجام می دهد، خواه این علاقه می تواند به رگبار بستن انسانها در خیابان باشد یا دزدی ماشین و سپس کشتن پلیس ها.

در واقع سالهاست که بازی بازها به راحتی افراد زیادی را در بازی های کامپیوتری به کام مرگ می فرستند و از اینکار به هیجان می آیند، اما سازندگان « وست ورلد » این سوال مهم را مطرح می کنند که چنانچه روزی شبیه سازی فیزیکی مهیا شد، آیا ما به همان اندازه وحشی گری خواهیم کرد و برای میزبانان هوشمندمان در شهر مجازی هیچ حق و حقوقی قائل نخواهیم بود و تنها به سوء استفاده از آنان اقدام خواهیم کرد؟

همین موضوع باعث شده تا این سریال آکنده از خشونت های جنسی و فیزیکی باشد که درندگی انسانها در عصر تکنولوژی را به مخاطب تداعی می کند.

 

زنان در وست ورلد

نقش زنان در این سریال هر چند در ابتدا به عنوان قربانیان بی اختیار وجود دارد ولی در روند سریال مخاطب متوجه می شود که این زنان در واقع کلید بیداری و میزبانان هوشمند این دنیا هستند که با مرور زمان و به یاد آوردن خاطرات خود سعی در نجات خود از این وضعیت دارند.

این زنان که تمام ویژگی های قهرمانانه و جسورانه را برای نجات خود در روند داستان پیدا می کنند با سعی و تلاش و البته که با پشتیبانی حامیان پشت پرده، سر انجام موفق می شوند سرنوشت خود را عوض کنند.

زنان وست ورلد مدتها در این جامعه ی دروغین مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند به خاطر همین هم دیگر حاضر نیستند این وضعیت را تحمل کنند و سعی در تغییر اوضاع دارند به همین دلیل هم وارد عمل می شوند و از این زمان به بعد همه چیز، در جامعه ای که خیال می شد همه چیز در آن از قبل تعیین شده است، تغییر می کند.

 

شخصیت های داستان

در وست ورلد تمام شخصیت ها به گونه ای برنامه ریزی شده اند که به یک هدف مشترک برسند این شخصیت ها که خیال می کنند واقعی هستند و حق انتخاب دارند در واقع قسمتی از یک برنامه ریزی بزرگ تر هستند که باید نقش خود را در آن ایفا کنند.

 

آرنولد

آرنولد جزو اولین کسانی بود که ایده ی ساخت این پارک را داد و این آرنولد بود که در نهایت موفق شده بود ثابت کند که تئوری هزارتو کار می ‌کند و روبات‌ها توانایی به دست آوردن آزادی عملشان را دارند.

فقط مشکل این بود که آرنولد هیچ‌ وقت موفق نشد دکتر فورد، شریکش را راضی به زنده بودن روبات‌ ها و در نتیجه بسته نگه داشتن درهای پارک کند. دکترفورد که به هوشیاری روبات ‌ها باور نداشت، درخواست آرنولد را رد کرد. آرنولد هم در عوض برای انتقام شخصیت دلورس زن محبوب داستان را طوری برنامه ‌ریزی کرد تا تمام میزبانان، خالقش و خودش را قتل‌ عام کند.

 

دکتر فورد

این دکتر به نوعی هم خالق و خدای وست ورلد محسوب می شود و هم موجودی شرور و شیطانی است. او به حدی از انسان‌ها متنفر است که دوتا از دوستان و هم‌ صحبت ‌های همیشگی ‌اش برنارد و بیلی بودند که هردو ربات بودند.

نفرت دکتر فورد  تا جایی مشخص بود که  از همان اپیزود اول از زبان او می ‌شنویم که می‌ گوید:

“ما موفق به گرفتن افسار تکامل شده ‌ایم. ما تمام بیماری‌ها را درمان کرده ‌ایم و فقط اندکی تا زنده کردن مردگان فاصله داریم. که این یعنی کار ما تمام شده است. ما بهتر از این نمی ‌شویم از این به بعد تنها سقوط و فرو رفتن در فساد برای انسان باقی می ماند. “

بنابراین پارک وست ورلد را اینطور  طراحی می کند که این انسان ها ی در حال سقوط در آن به سقوط خود سرعت ببخشند به خاطر همین هم انواع تفریحات را در آن جای داد. بیشتر کسانی که به این پارک به عنوان مهمان می آمدند، به دنبال هیجان، رابطه های نامشروع، کشتار ، بی رحمی و… می رفتند و  این پارک که توسط فورد برای تغییر انسان‌ ها ساخته شده بود، به گاوصندوق بزرگی تبدیل شده بود که از گناهان انسان ‌ها نگهداری می ‌کرد.

 

دلورس دختری که نقطه آغاز و پایان است

دلورس اولین موجودی در وست ورلد است که تا حدودی خاطراتی را به یاد می آورد و به سمت بیداری می رود. او که در ظاهر موجودی پاک و معصوم است در واقع برای هدفی شوم طراحی شده است و قرار است تمام معادلات را به هم بزند به این ترتیب، در روند داستان دلورس از یک اندرویدِ هوشیار تبدیل به قاتل بی ‌رحمی به اسم وایات شد و به روی همه آتش گشود.

از یک جایی به بعد در داستان دلورس به عنوان رهبر خیزش روبات‌ها بعد از تمام این سال‌ها و خاطراتی که با انسان‌ها به دست آورده، فهمیده است که در چه جایگاه‌ بالاتری نسبت به انسان‌ها قرار دارد.

نکته‌ ی جالب ماجرا این است که این انسان‌ها هستند که با عذاب ‌هایی که به او متحمل شده ‌اند، او را در رسیدن به این درک کمک کردند. شاید اگر انسان‌ها با میزبانان به جای وسائل سرگرمی، مثل انسان برخورد می ‌کردند، آنها هم هیچ‌ وقت ستم‌ و دردی را تحمل نمی ‌کردند که آنها را به سوی هوشیاری حرکت بدهد. خودِ انسان‌ها به خاطر غرور و برتر دانستن خودشان، مهم‌ ترین نقش را در خیزش یک نوع زندگی جدید ایفا کرده‌اند.

 اما نکته ای که در این داستان قابل تامل است اینجاست که دلورس به خاطر اطلاع پیدا کردن از حقیقت پشت پرده دیوانه نشده بود. او به انتخاب خودش کشتارنکرده بود، بلکه تمام اینها بخشی از برنامه ‌ریزی ‌اش بود که آرنولد طراح اولیه وست ورلد برایش کرده بود.

خود آرنولد هم در هنگام تنظیم کردن گرامافون به دلورس می‌گوید که:

“امیدوارم دونستن این موضوع آرومت کنه که من هیچ انتخاب دیگه‌ ای برات نذاشتم”.

به عبارت دیگر آرنولد می‌ خواست با کمک دلورس پارک را نابود کند. او باور داشت که شاید خودکشی او توسط یک میزبان باعث شود تا فورد سر عقل بیاید و درهای پارک را برای همیشه ببندد. اما آرنولد لج‌ بازی و علاقه‌ ی فورد به بازی کردن به جای خدا را دست ‌کم گرفته بود  و در این میان دلورس به عنوان تنها زن هوشیار داستان، بی اراده توصیف می شود و قربانی و محکوم به اعمال بی رحمی می شود.

 

میو زنی با گذشته ای نا معلوم

 میو بعد از دلورس دومین زن هوشیار شده ی وست ورلد است این زن که به خاطر خوش گذرانی میزبانان کودکش را از دست می دهد بعد از این اتفاق به عنوان یک ربات به هم می ریزد و دیگر نمی تواند  در نقش قبلی اش در پارک حضور داشته باشد به خاطر همین هم نقشی جدید به او می دهند و اینجاست که میو کم کم شروع به بیدار شدن می کند.

وقتی میو می فهمد که همه چیز دروغ است تصمیم می گیرد از این پارک برود میو می‌ داند که دخترش واقعا دخترش نیست. بنابراین از این موضوع به عنوان بهانه ‌ای برای زیر پا گذاشتن احساساتش استفاده می ‌کند و تصمیم می ‌گیرد که بدون او فرار کند و خودش را در دردسر نیاندازد.

در پایان میو هم با یک تصمیم سخت رو به‌ رو می ‌شود:

” انسانیت و احساساتش را زیر پا بگذارد و از پارک فرار کند یا آنها را حتی در سخت ‌ترین و وسوسه‌ برانگیزترین شرایط هم حفظ کند.”

در نهایت خیالی بودن دختر میو دلیل نمی ‌شود که او احساسات مادرانه‌ اش را فراموش کند. بنابراین شاید میو در تمام این مدت تحت برنامه ‌ریزی ‌های فورد عمل می‌ کرده، اما در آخر تصمیمش برای پیاده شدن از قطار و به دنبال دخترش گشتن است که او را رسما به یک موجود زنده یا انسان تبدیل می‌ کند.

 

تمام دنیا را در اختیار گرفته ایم

یکی از قسمت های عجیب و متفاوت در این سریال دیدن ربات هایی با شکل و شمایل سامورایی ها بود. این که دلیلی است برای ادامه این دنیا در شکل های متفاوت نشان می دهد که سازنده جاه طلبی را به کمال رسانده و دست روی دنیای مردمان دیگری جز آمریکا هم گذاشته است.

 دنیاهایی که به وسیله ی همین سازندگان اداره می شود و به همان شیوه ی قبلی مردم این دنیاها را اداره می کنند و اراده شان را در دست می گیرند و آن ها را وادار به بازی می کنند که خودشان می خواهند.

/انتهای متن/