ابله محله، لبخند مادری یخ زده بعد از هزار سال!

“ابله محله”، نوشته کریستیان بوبن نویسنده مشهور فرانسوی، نام کتابی است در وصف عشق و نیرویی است که امید در نهایت تنهایی به زندگی آدمی می بخشد. بوبن در این کتاب به عمق خواسته ها و نیاز های انسانی سفر می کند و این امید را به فرجام می رساند.

0

کریستین بوبن، در ۲۴ آوریل ۱۹۵۱ در شهر كروز فرانسه بدنیا آمد. شهرت اين نويسنده برجسته فرانسه از ادبیات فراتر رفته و انديشه هاي عميق و منحصربه فردش است که امروزه او را در حوزه انديشه به عنوان يكي از متفكران معاصر مي شناسند . بوبن فارغ التحصيل رشته فلسفه است. او پس از تحصیل در رشته فلسفه به نویسندگی روی آورد. 

نگرش فلسفي بوبن، در كارهايش تاثيري عميق گذاشته است به همين دليل آثار و افكارش علاوه بر اينكه نزد اهل ادب و فرهنگ جايگاه خاصي دارد، در حوزه انديشه نيز بسيار مورد توجه است.
وی تا كنون بيش از ۳۵ اثر منتشر كرده است.

کریستین بوبن به عنوان يك نويسنده معنوي گرا از دين، معنويت و تقدس مضموني ادبي مي سازد.   بدين ترتيب مي توان گفت او با ساز يك آهنگساز، انديشه يك متفكر، قلم يك اديب و احساس يك شاعر مي نويسد. كارهاي او اغلب حجمي اندك ولي مضموني سنگين دارند كه او با هنر و توانايي خود با استفاده از زباني شاعرانه، كلامي آهنگين و زيبايي ادبيات اين سنگيني و پر محتوايي كارش را همچون پر كاهي در فضا به پرواز درمي آورد تا بر دل مخاطبانش بنشيند.

هر يك از آثار وی گوشه اي از افكار و زندگي او را به تصوير مي كشد. تجربه هاي روزمره زندگي او همچون عشق، تنهايي، دلتنگي، نوستالژي و… دستمايه آثار شاعرانه و نوشته هاي پر مغزش مي شوند. خود او مي گويد:

“هر يك از كتابهايم تابلويی است، از يك گوشه زندگيم. من دوست دارم در كتابهايم «زندگي» را نقاشي كنم، «هستي» را بسرايم، «عشق» را بنوازم، «مرگ» را رنگ آميزي كنم، «تقدس» را به آواز درآورم.”

 

داستان

ابله محله، داستان زندگی پسری نوجوان است به نام آلبن. آلبن دریک روز زمستان که برای بازی به دریاچه ی یخ زده محل زندگی خود آمده، ناگهان درزیرلایه های یخ با زنی مواجه می شود که لبخندی به لب دارد و باهمان لبخند اتوپیایی و ماورایی با آلبن حرف می زند و خود را “ژه” معرفی می کند.
به روایت بوبن، ژه معلمی است که قبل از این لبخند، 2342 روز از مرگ او گذشته بود. لبخندی که شاید ازژوکوند داوینچی به عاریت گرفته.

او عاشق لبخند زنی مرده در زیر آبهای دریاچه می شود، زنی که هر لحظه و همیشه با اوست. با او بیدار می شود، با او حرف می زند، با او زندگی می کند و با او می خوابد. دنیایی که بوبن در این کتاب تصویر می کند، دنیای آشنای اکثر کسانی است که به خاطر داشتن نگاهی متفاوت نسبت به اکثریت جامعه، محکوم به تنهایی یا دیوانه بودن هستند.

دنیای آلبن دنیایی روشن و بسیار زیباست. او عاشق است و این عشق را در همه ذرات هستی می بیند و درک می کند. او مانند هر انسان دیگر رشد کرده و بزرگ می شود، اما نسبت به اطرافیان خود دنیایی متفاوت دارد و همین باعث می شود که از نظر اکثریت، دیوانه و حتی ابله لقب گیرد. نگاه متفاوت و زیبای او به زندگی، آن هم در این دوران که همه با زندگی مشکل داشته و با او به بن بست رسیده اند، نور امیدی است برای کسانی که هنوز احساس زنده بودن دارند و هنوز هم با تمام توان برای داشتن یک زندگی متفاوت می جنگند.

 

ژه تنهایی پسرک را پر می کند
ژه معلم روستا و ازقضا ادبیات است وهمه جا آلبن را که دانش آموز کمتر درسخوانی است، به درس ومخصوصا نوشتن انشا وا می دارد. اوهرروز بدون اینکه به کسی حرفی بزند به دیدن ژه می آید و روی یخ ها می نشیند وبا او حرف می زند وحرف می زند وحرف می زند.
یک روز آلبن تصمیم می گیرد دوستش را به دیدن ژه ببرد واین کار را می کند ولی تازه متوجه می شود که به جز او کس دیگری قادر به دیدن ژه نیست و اوست که تنها می تواند با ژه دیدار کند و سخن بگوید ولی ژه دیگران را می بیند.
پدر از این رفتار مرموز او به تنگ می آید، مانع رفتن آلبن به دریاچه می شود و آلبن غمگین به اتاق خود می رود و از اینجا به بعد ژه به دیدن او می آید حتی به کلاس درس می رود و دیگر می شود یارغارآلبن.

ژه همه جا با آلبن همراه می شود حتی وقتی آلبن فروشنده قابلمه می شود حتی وقتی برای کار دورگردی راهی کارمی شود والی آخرهمه جا ژه همراه اوست تا اینکه یک رقیب برای ژه پیدا می شود و به فاصله یک صفحه از رمان ژه را ازمیدان به در می کند.
زمانی که “ژزامونداول” وارد سیلان داستان می شوند همه چیز تغییر می کند و داستان به سمت و سو های دیگری می رود.

 

شخصیتی به جای مادر

ژزاموند به گفته بوبن دو نفراست. یعنی یک نفرکه درچهارچوب ورودی درمغازه ای ایستاده که آلبن را دلمشغول خود می کند و نفر دوم مادری که به آلبن محبت می کند.

 آلبن پسری است که مادری که برایش مادری کند در زندگی اش ندارد. ژه در حقیقت یک جایگزین برای خلاء عاطفی آلبن است، جایگزین برای طفلی که مادرش مشکل روانی دارد. جایگزین برای نوجوانی که احتایج به همفکری دارد.
جایگزین برای فروشنده ی نوجوانی که معاشرت نمی داند، نمی داند چگونه با دیگران تعامل برقرار کند و درنهایت وقتی جایگزینی برای او پیدا می شود ژه ازاتاق غبارگرفته ذهن آلبن رخت برمی بندد و می رود. و این جایگزین همان ژزاموند است.
 مادرآلبن زنی است که مشکل روانی دارد و به هیچ وضع به فرزندش نمی رسد وهرازچند گاهی برای معالجه به شهری می رود به خاطر همین هم خلاءعاطفی مادر در کنار آلبن به وضوح دیده می شود. مادری که به علت بیماری  روانی که دارد – این انگ به آلبن هم درداستان می خورد-چون هرازگاهی به مسافرت اجباری می رود.

تمام این دلایل باعث می شود که آلبن درفراخنای ذهن خود ژه را خلق کند. ژه مادری است که علاوه بر مهرمادری دردرس ها هم به او کمک می کند.
اینجاست که ما می فهمیم چرا وقتی آلبن نمی تواند به دریاچه برود ژه به اتاق خواب او می آید. زمانی که آلبن صدمه می بیند او درکنار آلبن می نشیند وبا لبخند مادرانه ی خود تسکینش می دهد.اما این لبخند به مرور رنگ عوض می کند وبه مقتضای سن تغییر شکل وماهیت می دهد.
کرستیان بوبن از این دگردیسی به خوبی وهوشمندانه استفاده می کند.

آلبن خود خمیرمایه عشق را به  فراخورزمان تغییر می دهد تا اینکه در نهایت با ورود ژزاموند به عنوان شریک زندگی حضور ژه دیگر بی مورد می نماید و رنگ می بازد. می شود گفت ژزاموند همان ژه است که از ماوراء به عالم واقع آمده وجامه واقعیت پوشید است.

بوبن در کنار آلبن معصوم شخصیت های متفاوتی خلق می کند. ابتدا خانواده هایی را می آفریند که ابا دارند که فرزندانشان با آلبن دیوانه وخیالباف بازی کنند. او چیزی را می بیند که دوستانش نمی بینند و اینجاست که برای اولین بار انگ دیوانگی به او می خورد. خانواده هایی که خود چیزی داشتند که آلبن نداشت و آن مهر و مهربانی مادری بود که در اعماق دریاچه جستجو می شد.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

“هنگامی که لبخند بر لبان « ژه » نشست , دو هزار و سیصد و چهل و دو روز از مرگ او گذشته بود . در آغاز هیچکس نبود این لبخند را ببیند . چیزهایی که هیچکس نمی بیند چه می شوند ؟ آنها رشد می کنند . هر چه که رشد می کند , در فضایی نامریی رشد می کند و با گذشت زمان بیش از پیش نیرو می گیرد و بیش از پیش جا می گیرد”.

“برای پدر حرف زدن به معنای قرن ها سکوت بود که گاه و بی  گاه این سکوت با توزیع عادلانه سیلی به سه فرزند خانواده می شکست . یک سیلی سهم هر فرزند و مهم نیست که چه کسی تقصیر دارد . اگر پدر آلبن اهل جمله پردازی بود می گفت که کودکی دنیای عجیبی است دوست داشتنی و کسل کننده ، هم گنج است و هم ابهام . اما پدر جمله پردازی نمی کند ، سیلی می زند .”

“دنیا شبیه کلبه باغ پتت پیر است که در آنجا ماشین تحریر بی دندان مدام با تار عنکبوتی وراجی می کند وجعبه زینتی از حلقه کهربایی محافظت می کند و…دنیا شبیه کلبه  ایست  که پتت پیر هر بعد ازظهر خود را برای چرتی در آن حبس می کند… دشنام و بد و بیراه و سروصدا و… انگار که آنجا ده تا آدم همزمان باهم حرف می زنند و هیچکس به حرف دیگری گوش نمی دهد.

” لبخند در چهره ظاهر می شود و بعد از آن فاصله می گیرد . لبخند مثل یک ارتش پیشتاز است . تغییر چهره ای که پس از چهره باقی می ماند ، از چهره جدا می شود و در دوردست ها پرواز می کند ، خیلی دور از چهره ای که لبخند را پدید آورده و لبخند در آن بر لب ها نشسته است .”

 

سخن آخر

داستان های آلبن می تواند داستان زندگی هرکسی باشد.هر انسانی برای خود در درون خود شخصیت می سازد و آن را پرورش می دهد. با او نجوا می کند حرف می زند .می خندد وحتی مشورت می کند. این همان طفل درون است که گاهی انسان را به شعف وا می دارد و گاهی به گریه.

بوبن در مورد این شخصیت خیالی می گوید:
رژه به هنگام رفتن چیزی باقی گذاشته بود. بهترین قسمت وجودش را. اما شاید بهترین قسمت وجود ما، متعلق به ما نیست. شاید ما فقط محافظ چیزی هستیم که پس از ناپدید شدن ما، برجای می ماند.

نثر ساده و روایت عاری از ابهام داستان. شاخصه‌ ی نثر بوبن است، زبان ساده و توصیفات خلاقانه و گویای آن نیز بر جذابیت این کتاب می افزاید. روایت این قصه آمیخته به طنزی لطیف و مفرح است و پیچیدگی‌های زبانی و معنایی نا لازم در آن دیده نمی‌شود.

این ها همه باعث می شود که کتاب ابله محله کتابی خواندنی و جذاب باشد.

/انتهای متن/