آرام می گیریم : محتوایی ارزشمند در قالبی ضعیف و شعاری

سریال تلویزیونی “آرام می‌گیریم” به کارگردانی “روح الله سهرابی” ملودرامی اجتماعی است که از شبکه دو سیما به روی آنتن رفت با داستانی خانوادگی حول زندگی یک خانواده سنتی و فراز و نشیب های زندگی اعضای آن و مهم ترین نقطه مثبتش نمایش پیوندهای محکم خانوادگی . بالاترین ضعفش ساختار و قالب شعاری و ضعیفش بود.

0

نفیسه ترابنده/

 سریال تلویزیونی “آرام می‌گیریم” به کارگردانی “روح الله سهرابی” و تهیه کنندگی “فرهاد گلی” ملودرامی اجتماعی است که هرشب از شبکه دو سیما به روی آنتن می رود. این سریال که از حضور بازیگران شاخص تلویزیونی بهره گرفته است، داستانی خانوادگی دارد و مسائلی چون اختلاف نسل‌ها و فراز و نشیب های زندگی اعضای یک خانواده سنتی را روایت می‌کند.

خلاصه داستان:

حاج ابراهیم(هوشنگ توکلی) به همراه همسر خود- مونس( ثریا قاسمی)- و فرزندانش- ناصر، منصور، مسعود و سعید و ماهان- زندگی آرامی دارند. با برملاشدن ازدواج دوم حاج ابراهیم و ورود پسر تازه او- جلال- به داستان، زندگی این خانواده دستخوش تغییراتی می شود. 

 

پرکاراکتر با نقش های پررنگ زنان

“آرام می‌گیریم” مجموعه ای پرکاراکتر است. فیلمساز با ورود به زندگی شخصی هر یک از فرزندان و اطرافیان حاج ابراهیم به طرح موضوعات مختلف خانوادگی و اجتماعی می پردازد. این مجموعه سعی دارد تا با بهره گیری از شخصیت های متعدد  زوایای  زندگی اقشار مختلف اجتماعی  را بررسی نماید.

در این مجموعه در کنار مردان، شخصیت های زن بسیاری حضور دارند، شخصیت هایی که بعضاً کارگردان به تفصیل به آنها پرداخته و بعضا گذرا از کنار آنها رد شده است.

 

مادر، نقطه اتکای خانواده

“مونس”(ثریا قاسمی) تصویری کامل و شاخص از یک مادر ایرانی است. او تنها مادر نیست، او همسری است که صبورانه و عاشقانه حضور یک شریک در زندگی شوهرش را با تمام حساسیت‌ها، حسادت ها و لجبازی های دنیای زناشویی می پذیرد. برخورد مونس با ازدواج دوم حاج ابراهیم و تلاش او برای حفظ زندگی زناشویی و خانوادگی اش تنها از عهده زنی خودساخته و با درایت برمی آید. مونس با صبوری و فداکاری در کنار شوهرش می ایستد تا این بحران را پشت سر بگذارد. او حتی به عیادت حوریه- زن دوم حاج ابراهیم- رفته و از او طلب حلالیت می کند که شوهرش در این سال ها آنها را تنها گذاشته است. برخورد صحیح و مدبرانه مونس با ماجرای حوریه و پسرش جلال اجازه هیچ گونه تعرضی به حاج ابراهیم از سوی فرزندانش را نمی دهد. مونس مادرشوهر دلسوز و مهربانی هم هست. زهرا به مادر خودش مسئله ناباروری اش را نمی گوید اما با مونس در میان می گذارد و مونس مادرانه به او دلداری می دهد.

 

مشکلات زنان مطلقه

“فاطمه”(مونا فرجاد) نمونه ای از زنان مطلقه در جامعه ماست. فاطمه به رغم مخالفت خانواده اش با ایرج ازدواج می کند اما به دلیل شکاک بودن همسرش از او جدا  می شود. بعد از طلاق کماکان سایه ایرج بر زندگی او سنگینی می کند. ایرج نمی تواند قبول کند فاطمه را از دست داده از این رو مدام برای او مزاحمت ایجاد می کند. فاطمه که به کار و فعالیت اجتماعی مشغول است، اعتقاد دارد که شکاک بودن ایرج تمام اعتماد به نفس او را گرفته بود. فیلمساز با قرار دادن جلال( کامران تفتی) بر سر راه فاطمه، فرصتی برای شروع زندگی دوباره را به او می دهد. جلال گرچه در ابتدا به قصد انتقامجویی به فاطمه نزدیک می شود اما به تدریج بدون توجه به مطلقه بودن فاطمه به عنوان امتیازی منفی، شیفته شخصیت او شده و سریال با مراسم ازدواج آنها پایان می یابد.

 

زنی در آرزوی مادری

“زهرا”(آشا محرابی) عروس خانواده حاج ابراهیم و همسر مسعود(مجید صالحی) نمونه بارزی از زنان فداکار و صبور است. زهرا بلندپروازی های شوهرش را که می خواهد یک شبه ره صد ساله را برود، صبورانه تحمل می کند و در تمام بحران ها در کنار مسعود می ایستد. زهرا علاوه بر بی فکری های مسعود از ناباروری رنج می برد. سکانس های حضور زهرا در پرورشگاه و و اشتیاقش برای تجربه حس مادری برای مخاطب بسیار باور پذیر است. او درست زمانی که دختری را برای فرزندی انتخاب می کند، با خرابکاری دیگری از سوی مسعود روبه رو می شود و گرچه تا مرز جدایی پیش می رود اما بازهم به خاطر عشق به همسرش نزد طلبکار او رفته و مسعود را نجات می دهد. زهرا و مسعود دختری را به فرزندی قبول می کنند و بر اثر این کار خیر زهرا خود باردار می شود.

 

زنی خودرأی

“ماهرخ”(نگار عابدی)عروس دوم خانواده و همسر منصور(میر طاهر مظلومی) زنی خودرأی و مستبد است. او به تبعیت از رفتار مادرش سعی می کند زن سالاری را در خانواده پیاده نماید. شوهر و پسر جوانش- آرش(ارسلان قاسمی)- توان مخالفت با او را ندارند. همین استبداد ماهرخ پسرش را تا مرز افسردگی پیش می برد. آرش که عاشق عکاسی است با فشار مادرش علاقه خود را کنار می گذارد. تصادف آرش بر اثر فشارهای روحی و روانی گویی ماهرخ را یکباره از خواب غفلت بیدار می کند. او در می یابد که باید به نظرات همسر و پسرش اهمیت دهد و همیشه حق با او نیست. خریدن دوربین عکاسی اولین برای پسرش گام او برای تغییر و تحول شخصیتش است. ماهرخ که زندگی خانواده همسرش را متفاوت با زندگی پدر و مادرش می بیند و همدلی و هم فکری مادرشوهر و پدرشوهرش او را تحت تأثیر قرار داده، در سکانسی به منصور می گوید:« تو خونه ما همیشه اینطوری بوده که یا باید فرماندار باشی یا فرمانبردار اما قصه زندگی عزیز و آقاجون فرق می کنه. مهم اینه که همه چیز خانواده محکم باشه نه بی عیب و نقص.»

 

دختری معتاد و آسیب دیده

“رعنا”(شهرزاد کمال زاده) دختری است که در گذشته قهرمان ورزش دو میدانی بوده است اما به دام اعتیاد کشیده شده و از خانه فرار می کند. پدر رعنا(حسن جوهرچی) که فردی موفق در عرصه کاری و اجتماعی است، رعنا را لکه ننگی برای خانواده می داند و به خاطر حفظ آبرویش تمایلی به بودن رعنا در خانواده ندارد. در این میان آوا( لیلا اوتادی) به دنبال خواهرش می گردد تا او را به دامان خانواده بازگرداند.  تلاش دلسوزانه و خواهرانه آوا به ثمر می نشیند و در پایان می تواند آوا را از منجلاب اعتیاد نجات دهد. حضور پرهام- نامزد سابق رعنا- انگیزه ای برای بازگشت دوباره رعنا به زندگی عادی می شود. اوج درد و رنج رعنا را می توان در این جمله او دریافت که به پرهام می گوید:« احساس می کنم هزار سالمه.»

فیلمساز با نمایش زندگی رعنا ضمن پرداختن به مشکلات معتادان به ویژه دختران معتاد و فراری، نقش خانواده را در نجات آنها از این منجلاب به اطرافیان این آدم ها گوشزد می کند و این که خانواده به جای طرد این افراد به بهانه حفظ آبرو با همراهی و حمایت می تواند این افراد آسیب دیده را به زندگی عادی بازگرداند.

فیلمساز در کنار طرح مسائل خانوادگی، اجتماعی و اهمیت سبک زندگی ایرانی – اسلامی به مساله مقاومت و امنیت ملی نیز می پردازد. حضور سردار عباس مبشر( آتیلا پسیانی) و نمایش گوشه ای از رشادت های سپاه در حفظ کشور در این راستاست.  سریال با به تصویر کشیدن زندگی لیلا و مجتبی گریزی به تنهایی زنان شهدا دارد. لیلا بعد از آنکه مجتبی در درگیری با قاچاقچیان به شهادت می رسد هر لحظه حضور او را در خانه حس کرده و با او حرف می زند. یادآوری خاطرات مشترک و درد دل های لیلا برای مجتبی به یقین برای زنان شهدا قابل درک خواهد بود.

 

نقاط ضعف سریال

در سریال “آرام می گیریم” بیشترین ضعف به قالب و ساختار برمی گردد. فیلمساز حرف های خوب خود را  به شکلی ضعیف و در قالبی کلیشه ای و شعاری مطرح کرده است. در کل ساختار فیلم، نحوه بیان داستان، نوع دیالوگ ها، شخصیت پردازی ها و بازی ها ضعیف است طوری که خیلی موارد با مخاطب ارتباط برقرار نمی کند.

به لحاظ محتوایی هم ضعف هایی در این سریال هست. از جمله این که به رغم اینکه خانواده حاج ابراهیم خانواده مذهبی هستند، فرزند کوچک خانواده – سعید(مهدی سلوکی) برای انتخاب همسر به دنبال دختری امروزی با تیپ و ظاهری غیرمذهبی می رود و با او پیش از ازدواج روابطی راحت دارد.

کلا در این مجموعه دوستی دختر و پسر بسیار عادی نمایش داده می شود.

از نقش های پدرانه هم تصویر خوبی ارائه نمی شود.  مثلا الهه به رغم خالفت خانواده اش آزادانه با آرمان (مهدی ماهانی) رابطه دارد. ناصر(علی اوسیوند) – پدر الهه- هم که در ابتدا به بهانه های واهی همچون اختلاف تحصیلی دخترش با آرمان، مخالف این ازدواج بوده و برخوردهای تند و توهین آمیزی با او دارد، به محض ابتلای دخترش به بیماری ام اس با ازدواج آنها موافقت می کند. چنین رویکرد خودخواهانه و فرصت طلبی برای یک پدر تصویر خوبی نمی باشد.

 

کلام آخر

سریال تلویزیونی “آرام می‌گیریم” با محتوایی خانوادگی و ارزشمند ساخته شده است. فیلمساز تلاش کرده تا با به تصویر کشیدن  مقطعی از زندگی یک خانواده نقش همراهی و همدلی اعضای آن را در حل بحران ها نشان دهد، همچنین سعی کرده از تلاش و رشادت  نیروهای حفاظتی و امنیتی  تصویری خوب ارائه کند.

منتها  سریال از ساختار ضعیف، دیالوگ های شعاری، شخصیت پردازی های ناقص و بازی های تصنعی بشدت رنج می برد. فیلمساز به اندازه ای پیام سریال را آشکار و مستقیم از زبان شخصیت هایش بیان می کند که مخاطب از این حجم شعار کلافه می شود، در حالی که در عرصه هنر بهترین راه انتقال مفاهیم و محتوا بیان آنها به شکل غیرمستقیم و تلویحی می باشد.

 /انتهای متن/