ام البنین که مادر فضلیت ها بود و نهایت ادب

ام البنین (س) زنی از نژاد دلاوران بود و همسر حضرت علی که چون به خانه اش قدم گذاشت
هم خود را خادم فرزندان فاطمه دانست و هم چهار پسر پرورد که تا پای جان در راه دفاع از ولایت ایستادند در کربلا.

0

فاطمه قاسم آبادی/

حضرت ام البنین (س)، همسر حضرت علی (ع) بودند که بیشتر مردم ما به خاطر اینکه ایشان مادر حضرت ابوالفضل العباس (ع) هستند، ایشان را تا حدودی می شناسند. اما اینکه چطور شد که این بانوی بزرگوار پا به منزل امامت گذاشت و بعدها مادر چهار شهید کربلا شد، حکایت دیگریست؛  شهیدانی که حضرت ابوالفضل العباس (ع) در میان آنها چون ماه تابان می درخشند…

 

از نژاد شیردلان و دلاوران

تاریخ گواهی می‏ دهد که پدران و دایی های حضرت ام‏ البنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده و از آن‏ ها به هنگام نبرد، دلیرْمردی ‏های فراوانی نقل شده است که در عین شجاعتْ بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده ‏اند، آن‏ چنان که حاکمان زمانْ در برابرشان سرتسلیم فرود می ‏آورند. اینان همانان هستند که عقیل ـ نسبْ‏ شناس بزرگ عرب و برادر علی (ع)ـ به امیرالمؤمنین علیه‏السلام گفت:

“در میان عرب از پدرانش شجاع ‏تر و قهرمان ‏تر یافت نمی‏ شود.”

 

مرواریدی که مایه ی افتخار شد

در کتب تاريخي نوشته اند: حَزام بن خالد پدر حضرت ام البنین(س) به همراه جمعي از «بني کلاب» به سفر رفته بود. در يکي از شبها در عالم رويا ديد که در زمين سرسبزي نشسته است و مرواريدهاي درخشاني از اطراف بر دستان او مي ريزد و او از زيبايي آنها متعجب مي شود. سپس مردي را مي بيند که به سوي او مي آيد ـ از طرف بلندي ـ و هنگامي که به او مي رسد سلام مي کند و حزام او را جواب مي دهد.

آن مرد به او مي گويد: اين مرواريد را به چه قيمت مي فروشي؟ حزام  نگاه کرد و آن درّ زيبا را در دستان خود ديد؛ رو به مرد کرده و گفت:

“من قيمت اين درّ را نمي دانم که به شما بگويم، شما آن را به چه قيمت خريداري؟ “

مرد گفت: من نيز نمي دانم قيمت او را ولي اين هديه اي است که يکي از پادشاهان عطا کرده است. و من ضامن هستم براي تو به چيزي که از درهم و دينار بالاتر است. حزام  گفت:

“آن چيز چيست؟”

 مرد گفت:

” تضمين مي کنم که او شرافت و سيادت ابدي دارد و بهره و بزرگي از او است.”

حزام  گفت:

“آيا اين را برايم ضمانت مي کني. و مرد پاسخ داد: “آري”. و حزام  در پايان به مرد گفت:

“و تو اکنون واسطه در اين امر مي شوي.”

و مرد نيز گفت: “پس من واسطه مي شوم؛ او را به من اعطا کرده اند و من به تو عطا مي کنم.” وقتي حزام  از خواب بيدار شد رؤياي خود را براي بني کلاب گفت و خواستار تعبير آن شد. يکي از خاندان وي گفت:

“اگر روياي صادقه باشد دختري روزي تو خواهد شد که يکي از بزرگان او را عقد خواهد کرد و به سبب اين دختر مجد و شرافت و آقايي نصيب تو خواهد شد.”

پس هنگامي که او از سفر برگشت، ثمامة بنت سهيل، همسر باوفاي او، که حامله بود وضع حمل کرده و دختري چونان مرواريد درخشان وزيبا به دنيا آورد. حزام  پس از آگاه شدن از تولد دخترش به خود گفت: «قد صدّقت الرؤيا» و از اين بشارت شاد و مسرور شد.

 

فاطمه مادر فضیلت ها می شود

پدر نام او را «فاطمه» نهاد، و به رسم عرب بعدها کنيه اي براي وي برگزيدند که «ام البنين» بود. به هر حال پس از اين روياي صادقه فاطمه، مادر فضليت ها، به دنيا آمد و دوران کودکي را چونان ديگر کودکان گذراند و در دامان مادري مهربان و پاک و پدري شجاع که داراي سجاياي اخلاقي فراوان بودند رشد کرد.

این مادر بزرگوار که با روش های تربیتی که خاص خودشان بود فرزندانش را بزرگ کرد در حقیقت زمینه ساز رشد و تعلیم پسرانی شد که تا پای جان برای اعتقاد و ولایت ایستادند.
مورخان در مورد مادر بزرگوار فاطمه اين گونه مي نويسند:«ثمامه، مادر ام البنين، بانويي اديب و کامل و عاقل بود. آداب عرب را به دخترش آموخت و هر آنچه مورد نياز يک دختر است در زندگاني از مسايل مربوط به خانه داري و اَداي حقوق  و همسرداري و غيره را به او ياد داد.

 

پیش بینی به حقیقت می پیوندد

وقتی عقیل برادر حضرت علی (ع) به نیابت از حضرت علی به نزد حزام برای خواستگاری رفت،

حزام که هرگز پيش ‌بيني چنين پيشنهادي را نمي‌کرد، حيرت ‌زده ماند. با کمال صداقت و راستگويي گفت :

“بَه بَه چه نسب شريفي و چه خاندان با مجد و عظمتي! اما اي عقيل شايسته اميرالمؤمنين يک زن باديه نشين با فرهنگ ابتدايي باديه نشينان نيست. او با يک زن که فرهنگ بالاتري دارد بايد ازدواج کند و اين دو فرهنگ با هم فرق دارند.”

عقيل پس از شنيدن سخنان وي گفت:

” اميرالمؤمنين از آنچه تو مي گويي خبر دارد و با اين اوصاف ميل به ازدواج با او دارد.”

 پدر فاطمه که نمي دانست چه بگويد از عقيل مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهيل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت:

“زنان بيشتر از روحيات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بيشتر مي دانند.”

وقتي پدر ام البنين به نزد همسر و دخترش برگشت و از خواب دخترش ( فرود آمدن سه ستاره و یک ماه تابان در دامنش) آگاه شد، فهمید که حکمتی در این خواب و خواستگاری نهفته است و با این خواستگاری موافقت کرد.

 

ادب در ورود به خانه ی پاکان

فاطمه کلابيه سراسر نجابت و پاکي و خلوص بود. هنگامي که مي خواست پا به خانه علي بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه (س) اجازه نفرمايند وارد خانه نمي شوم و اين نهايت ادب او را به خاندان امامت مي رساند روز اولي که ام البنين (ع) پا در خانه علي (ع)گذاشت، حسن و حسين عليه السلام مريض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن که وارد خانه شد، خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و همچون مادري مهربان به دلجويي و پرستاري آنان پرداخت. وهمواره مي گفت من کنيز فرزندان فاطمه هستم .

 به من نگویید فاطمه

فاطمه کلابيه، بعد از گذشت مدت کوتاهي از زندگي مشترک با علي (ع)، به اميرالمؤمنين پيشنهاد کرد که به جاي «فاطمه»، که اسم قبلي و اصلي وي بوده، او را ام البنين صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا (ع) از ذکر نام اصلي او توسط پدرشان، به ياد مادر خويش، فاطمه زهرا عليه السلام نيفتند و در نتيجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن‏ها تداعي نگردد و رنج بي ‏مادري آن‏ها را آزار ندهد. حضرت علي (ع) در همسرش، خردى نيرومند، ايمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صميم قلب در حفظ او کوشيد.

ثمره ی این ازدواج مبارک

ثمره ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نام هاي:

عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، که به دليل داشتن همين پسران، او را ام‏ البنين، يعني مادر پسران مي ‏خواندند. فرزندان ام البنين همگي در کربلا به شهادت رسيدند و نسل ايشان از طريق عُبيداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل عليه‏ السلام ادامه يافت.

آگاهی از سرنوشت فرزند

نخستين فرزند پاک بانو ام ‏البنين، علمدار کربلا ابوالفضل العباس(ع) بود .هنگامى‌ که مژده ولادت عباس به اميرالمؤمنين (ع) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا کرد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند اميرالمؤمنين(ع) از پس پرده‏هاى غيب، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه‏ هاى پيکار دريافته بود و مى ‏دانست که او يکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دژم: شير‌بيشه) ناميد؛ زيرا در برابر کژي‌ها و باطل، ترش‌ رو و پر آژنگ بود و در مقابل نيکى، خندان و چهره گشوده.

 

دو بال بهشتی به جای دو دست

روزي ام البنين وارد اتاق شد. علي(ع) را ديد که عباس خردسال را روي پاهايش نشانده، آستين‌ هاي کودک را بالا زده و بازوانش را مي ‌بوسد و به شدت مي‌ گريد. ام البنين حيران و نگران علت را پرسيد.

علي(ع) با اندوه پاسخ داد: به اين دو دست نگاه مي‌کردم و آنچه بر سرشان مي‌آيد، به ياد مي‌ آوردم. تعجب ام البنين به ترس تبديل شد: مگر چه بر سر دستان پسرم خواهد آمد؟ و پاسخ شنيد که از بازو قطع خواهند شد.

پرسيد: چرا ياعلى؟ و آنگاه شرح کربلا را شنيد و اينکه دستان فرزندش در راه پسر ريحانه رسول، قطع خواهند شد. گريه امانش نمي‌داد، اما شکر خدا را مي ‌گفت که پسرش فداي سبط گرامي رسول(ص) مي ‌شود. علي(ع) مادر عباس را به منزلتي که فرزندش نزد خدا داشت، بشارت داد و گفت که خداوند در عوض دو دست، دو بال به او مي‌بخشد تا با ملائکه در بهشت پرواز کند.

 

همه ی پسرانم به فدای تو حسین

فرزندان حضرت ام البنین  همگى – در زمین کربلا شهید شدند و نسل ام البنین علیه السلام از طریق عبیدالله بن قمر بنى هاشم بسیار مى باشند.

چون بشیر به فرمان امام زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى کربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنین (س) او را ملاقات کرد و فرمود:

“اى بشیر، از امام حسین (ع) چه خبر دارى ؟ بشیر گفت :

“اى ام البنین ، خداى تعالى تو را صبر دهد که عباس ‍ تو کشته گردید.”

ام البنین سلام الله علیه فرمود: “از حسین سلام الله علیه مرا خبر ده “

بدینگونه ، بشیر خبر قتل یک یک فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنین پیاپى از امام حسین علیه السلام خبر مى گرفت  ومى گفت :

“فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است ، فداى حسینم باد! “

 و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه اى کشید و گفت :

“اى بشیر، رگ قلبم را پاره کردى !”

و صدا به ناله و شیون بلند کرد.

مامقانى گوید: این شدت علاقه ، کاشف از بلندى مرتبه او در ایمان ، و قوت معرفت او به مقام امامت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى شمارد.

حضرت ام البنین بنا بر روایات متعدد تا پایان عمر مبارک خود در مدینه ماند و در راه رسوا سازی آل امیه کوشید و سر انجام با دلی شکسته در 13 جمادی الثانی، چشم از جهان فرو بست و به دیدار امام و فرزندان شهیدش شتافت.

/انتهای متن/