زوتوپیا، شهر ایده آل جهانی

انیمیشن زوتوپیا ساخته ی کمپانی والت دیسنی، جنجالی ترین انیمیشن سال 2016 بود با گرفتن جوایز مختلف در گلدن گلاب و اسکار انیمیشنی خاص است با موضوع آرمان شهری در قالب یک جامعه ی حیوانی با محوریت نقش قدرتمند دختران.

0

انیمیشن زوتوپیا اگر بهترین انیمیشن سال 2016 هم نباشد قطعا یکی از زیبا ترین و تکنیکی ترین های چند سال اخیر به حساب می آید. این انیمیشن که توسط کمپانی بزرگ و نام آشنای والت دیسنی ساخته شده است امسال جوایز زیادی از جمله جایزه ی گلدن گلاب و اسکار را از آن خود کرد.

 

محور زوتوپیا، دختر قهرمان رویایی

جودی هپس ( با صدا پیشگی جنیفیرگودوین ) که یک خرگوش است، از کودکی آرزو داشته تا بتواند به عنوان اولین خرگوش در اداره پلیس زوتوپیا ( سرزمین بزرگ، پیشرفته و رویایی که در آن شکار و شکارچی در صلح و آرامش در کنار هم زندگی می کنند) مشغول به کار شود و به تازگی نیز بعد از گذراندن مشکلات بسیار زیاد، به آرزویش رسیده است.

اما بعد از رفتن به زوتوپیا و پیوستن به اداره ی پلیس آنجا، رئیس پلیس بوگو ( ادریس البا ) به او وظیفه ی خسته کننده  پارکبانی را سپرده تا او را از خطر دور نگه دارد. با این حال پس از اینکه جودی یک روباه مکار به نام نیک ( جیسون بیتمن ) را ملاقات می کند و از سوی دیگر قبول می کند که به دنبال فردی گمشده در زوتوپیا بگردد، داستان روند تازه ای به خود می گیرد و سمت و سویش عوض می شود چرا که حالا این خرگوش جوان باید معمای اولین پرونده ی جدی خود را حل کند…

شهری رویایی یا سراب

زوتوپیا پایتخت دنیایی است که حیوانات در آن به موجودات تکامل ‌یافته و متمدنی تبدیل شده ‌اند. پستانداران و درندگان سال‌های بسیاری است که با هم صلح کرده ‌اند. خلاصه اینکه از موش‌های خرمایی گرفته تا فیل‌ ها و یوزپلنگ‌ ها و خرس‌ های قطبی همه در هارمونی زندگی می‌ کنند و از روزهای فراموش ‌شده‌ ی گذشته که حیوانات در جنگ و کشتن و فرار و ترس زندگی می ‌کردند به بدی یاد می کنند.

زوتوپیا  به خوبی سعی می کند این مفهوم را در جریان داستان پرورش داده و القا کند که افراد می توانند در یک جامعه فارغ از هر نژادی ، زندگی خوشحال و آرامی در کنار هم داشته باشند و احترام متقابل یکی از ارکان اصلی آن می باشد.

دیگر ویژگی که در « زوتوپیا » وجود دارد و به نظر می رسد بیشتر الهام گرفته از جدال های دولت و سیاهپوستان در آمریکا در سالهای اخیر باشد، بحث اختیارات حکومت در برقراری صلح و از میان بردن تبعیض در جامعه است که در جامعه زوتوپیا به خوبی به چشم می خورد.

البته همه ی این شعارها ظاهری است چرا که در واقعیت همه چیز متفاوت است. کمی که از شروع فیلم می گذرد متوجه می شویم سازندگان دارند زوتوپیا را با ترسیم خط مستقیمی به دنیای واقعی خودمان متصل می‌کنند.

شخصیت اصلی فیلم که خرگوشی به اسم جودی هابز (جنیفر گودوین) است می‌خواهد افسر پلیس شود، اما مشکل این است که پلیس ‌شدن شغل حیواناتِ بزرگ و تنومند است و یک خرگوش زیاد در آن دوام نمی ‌آورد در نهایت جودی به عشق رفتن به زوتوپیا تمام موانع را کنار می زند و از امتحان ها سربلند بیرون می آید و وارد نیروی پلیس می شود اما در اداره ی پلیس خیلی به او بها نمی دهند و او را جدی نمی گیرند.

این وسط، سروکله‌ ی روباهی به اسم نیک وایلد (جیسون بیتمن) هم به داستان باز می‌ شود که همان‌ طور که انتظار می ‌رود حسابی حیله‌گر و مکار است. درست همان‌ طور که همه خرگوش‌ها را نرم و لطیف و احمق می ‌بینند و گرگ‌ ها را وحشی و مرگبار، روباه‌ ها نیز در چشم همه به عنوان آب ‌زیرکاه‌ دیده می‌شوند.

همراهی جودی و نیک، هم به ماجراجویی جذابی در کشف حقیقت پشت پرده یک پرونده ختم می‌شود و هم ما را بیشتر با پیام زیرمتنی فیلم روبه‌ رو می‌ کند.

مفهوم آزادی در زوتوپیا

در زوتوپیا بیننده هر چه که می گذرد پله پله با قوانین و دیدگاه های این آرمان شهر حیوانی آشنا می شود و مسیر بیان داستان طوری پیش می رود که مخاطب همراه با خرگوش ماجرا جلو می رود مثلا وقتی خرگوش و روباه در باشگاه یوگایی که وی به دنبال گمشده ای وارد آن شده می روند در آنجا حیوانات زیادی را به صورت کاملا عریان مشاهده می کنند!

زمانی که هاپس به این موضوع اعتراض می کند (توجه داشته باشید که او هنوز با مولفه های اصلی و مهم آرمانشهر آشنا نشده است) مسئول باشگاه، خود و اعضای فعال را جزو گروه های طبیعت گرا معرفی کرده و با توجه به قوانین حاکم در”باغ وحش آرمانی” و اینکه هر کس می تواند هر کاری انجام دهد، موضوع را بسیار عادی و حل شده می داند!

این مساله و این تیپ آزادی ها برای مخاطبین بسیار آشنا به نظر می رسد و خیلی کند و کاو نیاز ندارد تا بفهمد که این آرمان شهر در واقعیت شبیه به کدام کشور است.

 شکار و شکارچی کدامند؟

یکی از جنجالی ترین بحث هایی که از شروع اکران این انیمیشن بین منتقدین در گرفته بود اشاره ی کنایه آمیز این انیمیشن در مورد دنیای واقعی است که در قالب انیمیشن به تصویر کشیده شده است. برخی از منتقدین بدون جواب از کنار این سوال عبور کردن اند و ترجیح داده اند دنیای انیمیشن را در همان دنیا تحلیل کنند و به بررسی شباهت های ظاهری و ملموس تر این دنیای با واقعیت اکتفا کنند ولی از آنجا که برخی المان ها برای مخاطبین بسیار آشنا به نظر می رسد، نمی توان از کنار این شباهت ها راحت گذشت.

داستان با اجرای نمایشی توسط تعدادی از بچه های حیوانات، آغاز شده و طی آن از دوران گذار از بدویت شکار و شکارچی بودن و رسیدن به بلوغ فرهنگی و تعاملی میان دشمنان سنتی، که همان دستیابی به اتوپیای حیوانات (باغ وحش آرمانی) است، صحبت به میان می آید.

این صحنه با اجرای خرگوش اینطور آغاز می شود:

         هزاران سال قبل، اين‌ها قدرت‌ هايي بودند که بر دنيا حکومت می کردند

 خرگوش: ترس، حيله، حرص. دنيايی که در اون شکار از شکارچي مي ترسيد و شکارچيان، ميل زيستي غير قابل کنترلي براي آسيب زدن و له کردن داشتن. اون زمان ‌ها، دنيا به دو قسمت تقسيم شده بود:

شکارچيان بد طينت، يا شکارهاي مهربان. اما در طول زمان، ما پيشرفت کرديم و از روش‌هاي وحشيانه‌ ابتدايي، فراتر رفتيم. حالا شکارچيان و شکار با هم در هماهنگي زندگي مي کنن و تمامي پستانداران جوان، فرصت‌هاي بيشماري دارن…

 گوسفند: آره، من ديگه نبايد از ترس قايم بشم. در عوض، مي تونم يه فضانورد بشم
 پلنگ: ديگه لازم نيست يه شکارچي تنها باشم. امروز، مي تونم به دنبال شکار فراريان مالياتي باشم. من يه مأمور مالياتي مي شم و مي تونم دنيا رو يه جاي بهتر کنم.

 خرگوش: من قراره يه افسر پليس بشم. ممکنه براي کم عقل‌ها، غير ممکن به نظر بياد، اما درست 340 کيلومتر اونطرف ‌تر شهر بزرگ “باغ وحش آرمانی” قرار گرفته. جايي که اجداد ما براي اولين بار در صلح و آرامش دور هم جمع شدن و اعلام کردن که “هر کسي مي تونه هر چيزي بشه که می خواد…”
این دیالوگ ها در واقع سخن از رفتن به شهری را به میان می آورد که تمام رویاهای این حیوانات را به واقعیت تبدیل می کند، شهری که از گذشته تبلیغاتش بر این اساس بوده که کشور رویاهاست.

ترانه های مناسب با محتوا

یکی از نقاط قوت انیمیشن زوتوپیا که موجب شهرت بیشتر آن شد ( مانند انیمیشن یخ زده) ترانه معروف زوتوپیا بود که در این انیمیشن توسط خانم غزال خوانده می شود! این ترانه که وصف حال تمام کسانی است که می خواهند به زوتوپیا بیایند، نمونه ی دیگری از ترسیم یک جامعه ی رویایی است و کشکمش هایی که هر کسی برای ورود به این شهر با آن رو به رو می شود.

امشب اشتباه کردم و يه مبارزه ديگه رو از دست دادم به خودم باختم، ولي دوباره شروع مي کنم همش شکست مي خورم و به زمين مي افتم اما هميشه بلند ميشم تا ببينم بعدش چي مي شه
پرنده‌ها که فقط پرواز نمي کنن، اونا به زمين مي افتن، ولي باز بلند مي شن هيچکس بدون اشتباه کردن چيزي ياد نمي گيره من تسليم نمي شم. نه، من تسليم نمي شم تا زماني که به پايان کار برسم و بعدش دوباره شروع مي کنم نه، دست از تلاش برنمي دارم، حتي اگه ممکنه شکست بخورم  ولي مي خوام امتحان کنم. من تسليم نمي شم، نه، من تسليم نمي شم تا زماني که به پايان کار برسم و بعدش دوباره شروع مي کنمنه، دست از تلاش برنمي دارم، مي خوام امتحان کنم.

زوتوپیا در یک نگاه

زوتوپیا هر چیزی که مخاطب از یک انیمیشن حرفه‌ ای بخواهد را در خود دارد؛ از شخصیت پردازی های قابل لمس گرفته تا فیلم نامه قوی و داستان محکمی که دارد. این انیمیشن  آن ‌قدر در جوک‌ گویی و شوخ ‌طبعی قوی است که مخاطب را نا خودآگاه در بعضی صحنه ها به خنده می اندازد.

منتها در بین تمام این مولفه های قدرتمند اینکه چرا والت دیسنی به سراغ بیان داستانی رفت است که تا این حد به جامعه ی انسانی شباهت دارد و پای کشور آمریکا و مردمش را که بیشتر شامل نژاد ساکسون ها و مهاجرین می شوند را به عنوان یک شهر آرمانی با حضور شکار و شکارچی، به میان می کشد و چالش هایی را که این مردم با آن رو به رو هستند را وسط می کشد، سخن دیگری است که در این بحث نمی گنجد.

/انتهای متن/