الفبای پسرانه

حرف های پسرانه این بار کمی فرق کرده است. چون نویسنده اش عوض شده؛ شاید کمی پسرانه تر شده …

5

سرویس ما و زندگی به دخت/

سلام.

هر چه فکر کردم الف پسرانه ام را از کجا شروع کنم زیبا تر از این بیت شیراز پیدا نکردم:

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست             چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

آقا!!!اصلا همه حرف های پسرانه به همین قامت رعنای دوست ختم می شود.

می گویی نه؟

بیا با هم بررسی اش کنیم رفیق.اگر دیدی دروغ می گویم بیا…نه نیا دردسر می شود.همین که ذیل نوشته مان بگویی دروغ می گویی.شاید متنبهمان کرد و دروغ نگفتیم دیگر…

از طفولیت مان گوشمان را (فر) دادند که پسر جان بنشین سر درس ومشقت.یکی نبود بپرسد که چه؟

لابد اگر هم می پرسیدیم می گفتند درس نخوانی (سوپور) می شوی!

“بگذریم که چه حرف نسنجیده ایست خود این حرف”تازه امروز این تصدی شغلی خودش به کلی اشنا و سفارش نیاز مند دارد.

خلاصه ما هم درسمان را خواندیم و دیپلمکی گرفتیم و تازه رسیدیم اول داستان .کنکور .

به هر مشقتی بود خودمان را از این قیف بر عکس داخل کردیم و صد و چهل و اندی واحد درسی را گذراندیم و باز یکی نبود بپرسد که چه؟؟؟

لابد باز هم می گفتند ز گهواره تا گور دانش بجوی را برای تو گفتند دیگر.

اصل داستان را هیچ کس برای ما نگفت.اصل داستان انتخاب یک شغل آبرومند بود.پول در آوردن بود برای  اجاره یک باب زیر پله 40/50 متری به گمانم ته کوچه پس کوچه های شوش.

ما هم که خوراکمان  این( که چه) است.لا کردار راسر هر مسئله ای می چپانی کلی هدف و نتیجه و معیار دستت را می گیرد .گفتیم که چه شود؟؟؟

این بار خودمان جواب دادیم:که همسری اختیار کنی،مزدوج شوی،با هم بروید در همان زیر پله خانواده تشکیل بدهید بزرگوار.که به آرامش برسی.انصافا هم همه شور وخروش نوجوانی و جوانی سکون و آرامشش در همین 40/50 متر زیر پله خلاصه می شود و بس.

قبول نداری؟ به گمانم حتما تجربه نکرده ای این اعجاز را.

ها……دیدی درست گفتم عزیز؟؟؟بیست و اندی سال تلاش ودرس خواندن و سربازی رفتن و تورق روزنامه ها برای پیدا کردن شغلی مناسب (که چه اش را)در اختیار کردن یک (یار) با الفی همچین کشیده و کمر باریک پیدا میکند.تازه از اینجا زندگی شروع می شود،نان 500 تومانی و مرغ 7000 تومانی و …..

لپ کلام:همه نوجوانی وجوانی ودرس و دانشگاه و تلاش کرده و نکرده من و شمای پسر ثمره اش در رسیدن به یار و تجربه آرامش و شروع زندگی نمود پیدا می کند.

نا گفته نماند((هر چه بی ارزی خدا نصیبت می کند)که همین یک جمله بس است یرای یک پسرانه دیگر

یا علی

دردائیل/انتهای متن/