عمه گوهر از ایتالیا برگشت

معلوم شد که عمه گوهر این چند وقت چرا غیبت داشته است. ایتالیا تشریف برده بودند و حالابرگشتند…

1

سرویس ما و زندگی به دخت/

صدای جیغ و داد من و ماری ونیلا تا آسمون رفته بود بالا. مامان همچی پرید تو سالن که انگار می خواست ما را از دست دزد نامریی نجات دهد. راستش ماری سرتق پژمرده و افسرده حال بود و ما می خواستیم او را از این حال دپرسی نجات دهیم. اما وقتی خبر برگشت ناگهانی عمه را شنیدیم، ذوقمرگ شدیم. یادمون رفت تا دو دقیقه پیش پا به پای ماری اشک ندامت می ریختیم.

ماری داد زد: عمه الهی فدات شوم هر وقت احتیاج دارم تو هستی!

و خودش را انداخت تو بغل عمه، عمه نگاه عاقل اندر سفیهی به او انداخت وگفت: انگار نه انگار که شوهر کرده ، ننه ات به تو چی یاد داده از اصول پشواز رفتن مسافر…

ماری زود خودش را جمع وجور کرد. هر چه بود عمه یک ماهی پیدایش نبود. نمی توانستیم، زیاد سر به سرش بگذاریم.

عمه یک ماهی می شد که بی خبر گذاشته بود و رفته بود سراغ پسر دایی مادرش که همه به او می گفتند میرزا دکتر بهرام. دکتر بود و خیلی وقت بود که تو ایتالیا پاگیر شده بود.

نیلا بلا گفت: عمه تو رو به خدا بگو از اون ور آب، چه حالی کردی؟

–        با کی؟

–        با آزادی، با ماهواره با…

–        خوبه خوبه … ندید بدید مگر من عین توام سالی یکی دو بار میروم آن ور آب.

–        خوب چه خبر؟

–        تحلیلهای سیاسی و اخبارواطلاعات که خدا می دونه چند تایش درسته چندتایش غلط و دروغ از بس که قاطی دارند این جماعت ایرانی اون ور آبی.کنسرت های موسیقی وویدئو کلیپ های غیر مجازخوانندگان واساتید، برنامه های مستند جذاب و دیدنی،فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی بدون سانسور، برنامه های ورزشی در کلیه رشته ها علی الخصوص ورزش های آمریکایی نظیر کشتی کج، بیس بال، راگبی و … شبکه های خاص برای کودک و نوجوان ، شبکه های پورنوگرافیک و سکسی ، برنامه های سرگرمی اعم از دوربین مخفی، سیرک، دیدنی های ورزشی و مسابقات تلویزیونی بدون ملاحظات اخلاقی و اجتماعی ، معرفی محصولات آرایشی و زیبایی، شبکه به مد ولباس ، …

–        خوب ما هم با تغییراتی همین ها را داریم؛ شبکه مستند، شبکه کودک ونوجوان، شبکه ورزش، شبکه…

این را من گفتم. با نگاه اندر سفیهی که عمه به من کرد ادامه دادم: البته کو تا حالا ما به پای آن ها برسیم.

نیلا بلا گفت: عمه تعریف کن دیگر؟

عمه با داد گفت: فکر کردی شهر هرته که از صبح تا شب پای تلویریون بنشینی و زل بزنی به صفحه اش؟ نه خانوم هر چیزی ببینی باید پولش را بدهی من هم که زیاد پول نداشتم هرچه صاحب خانه می دید من هم می دیدم.

–        مگر میهمان دکتر نبودید؟

–        چرا؟ ولی میهمانی های آن جا که مثل ایران نیست. خودت باید خرج خودت را بدهی فقط من پول اتاق را نمی دادم که آن هم به خاطر این بود که من و بهرام شیر خورده

«بی­بی ناز » هستیم.

–        یعنی فیلم پورونو ندیدید؟

–        نه دختر یک ساعتی در شبانه روز مجانیه. اما آن وقت شب، سالن تلویزیون آنقدر شلوغ بود که من خجالت می کشیدم بروم آن جا.

–        مگر …

–        نگفتم… بانکی که بهرام تویش سرمایه داشت زمین خورده بهرام اتاق های خانه اش را اجاره داده به خانواده هایی که تا چند وقت پیش صاحب خونه و زندگی بودند و حالا از اسب افتادند.

این تکیه کلام«از اسب افتادن واز اصل نیفتادن» مال وقتی بود که عمه می خواست بگوید بی پول شده اند اما هنوز اصالت دارند. نیلا که می خواست هر جور شده از زبان عمه یک حرفی بیرون بکشد گفت: عمه بی خیال بگو ببینم تو هواپیما روسری ات را برداشتی؟

–        آره برداشتم. اما روز بعد سرم کردم.

نیلا چنان جیغی کشید که همه مان چشم هایمان چهار تا شد نکنه دوباره سوسک دیده، اما فقط گفت: چرا؟

سوری جون گفت: خجالت بکش دختره ی خیره سر، فقط به فکر اینه که سرش را باد بده… تو اصلاً می دونی …

بقیه حرفش را خورد و لب ورچید و رو به عمه گفت: حالا برای چی روسری ات را برنداشتی؟ تو که امل نبودی؟

عمه گفت: از خجالت!

–        رنگ موت خراب شده بود؟

–        سرت شوره داشت؟

–        کچلی گرفته بودی عمه؟

–        سردت شده بود؟

عمه هر بار سرش را تکون می داد که یعنی نه. آخرش گفت: وای سرم رفت. زبون به دهن بگیرید تا بگم.

سکوت شلنگ تخته می زد تو جمع که عمه گفت: از خجالت حرفی که وزیر کشور گفت؟

–        چی گفت؟

–        کجا گفت؟

–        کی گفت؟

عمه پشت چشمی نازک کرد وگفت:  وزیر ایتالیاییه ،  ازش خواستند که قانون عدم حجاب زنان را در ایتالیا اعلام کند گفت: من خجالت می کشم در کشوری که تمام مجسمه ها و عکس های حضرت مریم، مادر عیسی دارای روسری وپوشش است، اعلام کنم زنان نباید حجاب بگذارند. من هم خجالت کشیدم. روسری ام را دوباره گذاشتم.

/انتهای متن/