حرف رمضانی با خود و خدا

روزمان شب و شب مان روز می شود و افسوس که دیگر رمضان هم بیدارمان نمی کند.

2

سرویس فرهنگی به دخت/

ما را چه شده است که برایمان بزمی بر پا کرده ای  از آسمان تا زمین و هیچ نفهمیدیم از وسعت رحمانیتت، حتی به ذره ای.

ما را چه شده است که ماه رمضان دیگری بر ما می گذرد و تحولی نیست در وجودمان جز فربگی شکم و این را ترازوی وجودمان نیک شاهد است به گمانم.

اثر چه کرده ایست در زندگی روزمره مان که از میهمانی با شکوهت سفره های رنگین افطار را درک کرده  ایم فقط.

ما را چه شده است که یک ماه میهمان مان کردی به دست کشیدن از خور و خواب،  به قدراندکی تا زنگار از روح مان بزداییم و ما، سفره های مان را پر بار تر کردیم تا نکند گرسنه مان شود اندکی.

چه خورده ایم و چه کرده ایم که تلنگر که هیچ، فریاد رمضان را هم نمی شنویم دیگر و آسمان را نمی بینیم بر سر سفره افطارمان.

قبول بکنیم یا نکنیم، هر سال رمضان، پسرفت مان مثل روز پیداست در چشم های بی اشکمان،وجود بی بصیرت مان و زبان پر غلط مان.

کاش به اندازه درصدی از نگرانی مان برای گران شدن مرغ ونان، نگران از سکه افتادن روح مان می شدیم.

نا گفته نماند مرغ هم مهم است کم شدنش، اگر مرغ باغ ملکوت باشد و پرواز فراموشش شده باشد.

هنوز چند شبی زمان باقی است.

دردائیل/انتهای متن/