مسأله ازدواج فرهنگی است نه اقتصادی

بحث فرهنگی ازدواج، موضوعی که کمتر به آن توجه شده است و محور اصلی گفت و گوی ما با دکتر شهلا کاظمی پور جامعه شناس و رئیس مرکز مطالعات جمعیت شناسی آسیا و اقیانوسیه وزارت علوم شده است ؛ بحثی که چه بسا از عوامل مهم تأخیر ازدواج دختران و پسران مان باشد.

5

سرویس اجتماعی به دخت/

 به نظر شما مهمترین عواملی که موجب تأخیر سن ازدواج دختران و پسران در جامعه می شود، کدامند؟

–         به نظر می رسد در جامعه کنونی تحصیلات برای دختران و دغدغه کار برای پسران  دو عامل بسیار مهم در تأخیر سن ازدواج جوانان است .البته در کنار این موضوع باید بحث تغییر و تحولات جامعه را هم مد نظر قرار داد. جامعه ایران در حال گذار از سنت به مدرنیته است. همین عامل موجب شده تا خانواده ها کمتر به افراد اعتماد کنند جامعه بافت سنتی خود را از دست داده است و جوانان هم دیگر مثل پدر و مادرشان انتخاب نمی کنند.

شما به تحصیلات دختران اشاره کردید. این  به معنایی مخالفت با ادامه تحصیل دختران نیست؟

–         نه به هیچ عنوان تحصیلات دختران عامل منفی نیست و اتفاقا من این مسأله را برای دختران مثبت می دانم. درحقیقت منظور من این است وقتی دختر درس می خواند، کمتر به ازدواج توجه می کند. در گذشته اگر سن ازدواج به هنگام یا زودتر بود، یکی از مهمترین دلایلش این بود که دختران در مقطع راهنمایی یا دبیرستان ترک تحصیل می کردند و ازدواج را به تحصیل ترجیح می دادند. اما حالا دختران و پسران در دانشگاه تحصیل می کنند و به فکر ازدواج نیستند.

 

سهم مشکلات اقتصادی در این باره چقدر است؟

–         با توجه به تحقیقی که انجام داده ام به این موضوع رسیدم که مشکلات اقتصادی تأثیر زیادی بر ازدواج ندارد. در واقع مشکلات اقتصادی برای همه جوانان هست. آمارها هم نشان می دهد که سالانه یک میلیون و 300 هزار نفر ازدواج می کنند واین  ازدواج ها هم در هر طبقه اجتماعی اتفاق می افتد. بنابراین اقتصاد هیچ نقشی ندارد. شاید بتوان گفت این نگاه دخترها و پسران و میزان توقعاتشان  به برگزاری مراسم ازدواج است که ازدواج را به تأخیر انداخته است .نداشتن پول یک  توجیه است.

آیا ترس از دست دادن آزادی های فردی و اجتماعی در دختران و پسران هم می تواند در این مورد تأثیری داشته باشد؟

–         بله این موضوع در جامعه ما بسیار جدیست . وقتی جامعه بزرگ می شود و به سمت  مدرنیته شدن  پیش می رود، روابط اجتماعی تغییر می کند. این تغییرات در خانواده ها هم اتفاق افتاده  است. الان دختران به آزادی های بسیاری دست پیدا کرده اند، اما هنوز در جامعه تفکر پدر سالارانه  حاکم است . به همین علت وقتی دختران در مرحله ازدواج قرار می گیرند، با همسر آینده  خود نیزبرای داشتن  آزادی هایشان  اتمام حجت می کنند، اما در نهایت در زندگی  زناشویی با مشکل مواجه می شوند. البته این موضوع برای مردان هم اتفاق می افتد. چراکه زن دوست دارد مرد تمام وقتش را در خانه سپری کند .  به نظر می رسد مسئولان باید در این باره برنامه ریزی فرهنگی  کنند تا برای دختران و پسران نهادینه شود که زندگی مجردی با دوران متأهلی متفاوت است.

 به عنوان یک محقق مسائل اجتماعی بالا رفتن سن ازدواج به نظر شما چه پیامد های اجتماعی دارد؟

–         قبل از اینکه پاسخ شما را بدهم باید بگویم یکی از شاخص های توسعه افزایش سن ازدواج است .با این وجود افزایش سن ازدواج در شهرها بیشتر از روستاهاست، در بین افراد تحصیلکرده این افزایش بیشتر از کم سوادان است. تنها علت این افزایش هم ادامه تحصیل است. اکثر خانواده ها به تحصیل فرزندان شان علاقمندند. البته باید توجه داشت که اگر در غرب دختران و پسران به علت تحصیلات ازدواج خود را به تأخیر می اندارند، در آنجا روابط آزاد وجود دارد، اما در ایران اینگونه نیست. ازدواج پدیده ای طبیعی است و برای 98درصد افراد جامعه نیز اتفاق می افتد و به تأخیر افتادن آن می تواند مسأله باشد. طبق آمار سن ازدواج برای زنان از سال 1345 از 4/18 به 6/23 در سال 85 و برای مرد ها از 25 سال به 5/26 رسیده است. این روند برای زنان افزایش بیشتری داشته است.اما سن ازدواج برای مردان در یک سطح ثابت مانده است. اتفاقی که در این دوره 40 ساله رخ داده این است که اختلاف سن زوجین که پیش از این 6 سال بوده به 3 سال کاهش پیدا کرده است.این اتفاق یک پدیده مثبت است. زیرا زمانی که اختلاف سن زوجین زیاد است، امکان بروز مشاجرات خانوادگی و طلاق، سطح بیوه شدن زنان در سالخوردگی واختلاف سن پدر با فرزندانش بیشتر است. پس این موضوع یک پدیده مثبت است.علت افزایش سن زنان را می توان در رشد روند توسعه جستجو کرد.ضریب شهر نشینی ما که در سال 45حدود 37درصد بود، در سال 85 به 68درصد رسیده است. یعنی این میزان  دو برابر شده است.افزایش رشد شهر نشینی یکی از شاخصه های توسعه است. از سوی دیگر میزان با سوادی جمعیت که در سال 45 در حدود 40درصد بود، در سال 85 در حدود 85درصد شده است. در این میان ضریب باسوادی زنان بیش از آقایان بوده است. یکی دیگر از این شاخصه ها بحث کار خارج از خانه زنان است. البته در گذشته هم زنان در بخش کشاورزی شاغل بوده اند، اما این نوع کارکردن به معنای مشارکت های اجتماعی آنها محسوب نمی شد. در این سال ها مشارکت اجتماعی زنان افزایش پیدا کرده است. مقوله اوقات فراغت و استفاده از وسایل ارتباط جمعی فرق  کرده است . زمانی که ضریب آگاهی اجتماعی بالا می رود، تحصیلات زنان هم افزایش می یابد. پیش از این بیشتر زنان ما در مقطع ابتدایی و متوسطه بی سواد بودند، اما امروز این میزان برای دختران به مرز 100درصد رسیده است.95درصد از دختران ما در کشور به مدرسه راه پیدا می کنند. این میزان برای دخترها در دبیرستان از پسر ها بیشتر است. در دانشگاه ها بالغ بر 60درصد از پذیرفته شدگان را زنان تشکیل می دهند. این افراد اگر در جایی به کار مشغول نشوند، حداقل توانسته اند از مباحث اجتماعی آگاه شوند. خود این آگاهی ها باعث شده که سن ازدواج افزایش پیدا کند. زمانی که این آمار را با نقاط روستایی مقایسه کردیم، متوجه شدیم که در نقاط روستایی نیز میانگین سن ازدواج دخترها افزایش داشته است و با آمار ارائه شده در شهرها برابری می کند.این اتفاق مهمی است  .البته این آمار برای مردان در روستا از مردان در شهر کمتر است، اما میانگین آن 5/26 سال است. تا اینجا می توان گفت تغییر مثبتی رخ داده است. بخصوص زمانی که زنان با تحصیلات و آگاهی بیشتری ازدواج می کنند، می توانند فرزندانشان را بهتر تربیت کنند. در چنین شرایطی آنها قادرند  بر روی تعداد و زمان تولد آن ها نیز دقت و برنامه ریزی داشته باشند. حتی انتخاب همسر برای آنها آگاهانه صورت می گیرد.

معدل سن ازدواج برای زنان و مردان ایرانی در حال حاضر چقدر است؟

–         5/23 برای دختران و 27 سال برای پسران.

گفته می شود جمعیت دختران آماده ازدواج از پسران بیشتر است .آیا این گفته صحیح است؟

–         در تمام سرشماری ها  تعداد مردان سرشماری شده بیش از زنان سرشماری شده است. حالا اگر بگوییم کم شماری وجود دارد، نمی تواند زیاد باشد. اگر تمام سر شماری ها را نگاه کنید، مثلا در همین سرشماری اخیر که 70 میلیون جمعیت شمارش شده است، 34 میلیون و خرده ای زن است و 35 میلیون و خرده ای مرد. بنابر این در تمام مقاطع مرد ها از زنان بیشترند. در بدو تولد هم مردان از زنان بیشترند. ولی این شبهه مطرح می شود که تعداد دختران در معرض ازدواج در مقایسه با تعداد پسران ازدواج نکرده و در معرض ازدواج مقایسه بیشتراست.

 چرا این شبهه مطرح می شود؟

–         برای این که دختران در معرض ازدواج را مثلا از 15 سال به بالا می گیریم، ولی پسران در معرض ازدواج را20 سال به بالا. یعنی به علت این که قاعده هرم وسیع است، قطعا جمعیتی که در گروه سنی 15 تا 20 سال قرار دارد، بیشتر است تا جمعیتی که در گروه سنی 35 تا 40 سال قرار دارد.و اگر سن در معرض ازدواج قرار گرفتن دختران را هم 20 سال در نظر بگیریم، مشکل حل می شود.

الان این کار در حال انجام است . با افزایش سن ازدواج دختران که خود خواسته هم هست، این اتفاق می افتد. یعنی دختران ما سعی می کنند تحصیل کنند، پس خود به خود سن ازدواج شان بالا می رود. ولی میانگین سن ازدواج مردان در تمام سال هایی که ما سرشماری کرده ایم، 26 سال بوده است. یعنی نرم جامعه ما در مورد مردان عوض نشده،  ولی در مورد دختران سن ازدواج در حال بالا رفتن است. اوایل سال 1355 و قبل از انقلاب میانگین سن ازدواج دختران ما 19 سال بود، در صورتی که الان 23 شده است، یعنی 4 سال اضافه شده است.

به نظر شما  در  سالهای آینده ما با بحران دختران مجرد مواجه می شویم ؟

–         البته ما اسم آن را بحران نمی گذاریم. در دهه آینده قاعده هرم سنی ما جمع می شود، چون موالید کم شده است. اگر همین محاسبه را 10 سال دیگر بکنیم، می بینیم دختران کمتری با پسران بیشتری می توانند ازدواج کنند. یعنی در دهه آینده تعداد پسران ما بیش از دختران خواهد بود. ولی خب یک مسأله ای که وجود دارد نرم جامعه است. در جامعه ما همواره گفته می شود سن خانم ها باید کمتر از آقایان باشد و هنوز سن مساوی یا بیشتر را قبول ندارند. در نتیجه ممکن است یک تعداد از دخترانی که خودشان به دلایلی ازدواج نکرده اند، مجرد باقی بمانند.

این یعنی تجرد قطعی؟

–         پسر ها و دختر ها در هرزمانی امکان ازدواج دارند. اما اگر  شرایط به گونه ای شود که  گروهی از دختر ها و حتی پسر ها دیگر ازدواج نکنند، اینجا مشکلی ساختاری پیش می آید و می گوییم به تجرد قطعی رسیده اند . البته موضوع دیگری را باید در نظر بگیریم که بطور متوسط اختلاف سن در جامعه ما حدود چهار یا پنج سال است.این اختلاف سن است که باعث می شود تعداد پسرانی که در سنین بالا تر هستند وبه عنوان مثال  شامل موالید 10 سال پیش از انقلاب می شوند با دخترانی ازدواج کنند که سال های بعد از انقلاب به دنیا می آیند. پس این افراد تعدادشان بیشتر خواهد بود و تعادل ایجاد می شود. اما با روندی که پیش آمده است و با کنترل تولد ها متولدین دهه 60 باید با متولدین دختر دهه 70 ازدواج کنند. در چنین حالتی البته پسران ما بیشتر از دختران می شوند .این مشکلات با کم شدن اختلاف سن  ازدواج دختران و پسران رو به کاهش است.اما این اختلافی که در نسل دهه قبل و بعد از انقلاب  رخ داده، موجب شده که تعدادی از دختران ما مجرد باقی بمانند. زیرا پسرانی که در دهه های بعد به دنیا آمده اند با دختران جوانتر از خودشان ازدواج خواهند کرد. به این سبب این خلاء وجود خواهد داشت. این مسأله برای دختران دهه پنجاه و شصت پیش می آید و مشکل دختران دهه هفتاد نیست. زیرا میزان دختران دهه هفتاد با کاهش اختلاف سن ازدواج رو به کاهش است. تعداد پسران دهه شصت به نسبت دختران دهه هفتاد بیشتر است. در خصوص دختران دهه پنجاه هم باید گفت گروهی از دخترانی که تأخیر در ازدواج داشته اند، فرصت ازدواج خود را به دختران دهه شصت داده اند.

 

سیاست ها و برنامه ریزی های دولتی چقدر در میزان ازدواج تأثیرگذار است؟

به نظر من دولتها باید بیشتر روی موضوع اقتصادی برنامه ریزی داشته باشند. انتخاب همسر یک بحث فرهنگی است و این موضوع را باید به خانواده ها سپرد. سیاست های دولت در بحث ازدواج نمی تواند برای همه خانواده ها تأثیر گذار باشد. مسلما اقداماتی که دولت برای کسانی که ازدواجشان را به تأخیر می اندازند کارساز نیست. به عنوان نمونه دادن مسکن مهر یا وام ازدواج برای این دسته از جوانان کارساز نیست .چون این یک بحث فرهنگی است . کارشناسان فرهنگی باید روی این قضیه کار کنند. وقتی  خانواده ها ازدواج را یک دادوستد می بیینند که  چانه زنی بسیاری روی  مهریه، مراسم ازدواج و جهیزیه دارند، نتیجه همین می شود  که جوانان ازدواج شان را به تأخیر اندازند . در واقع مسأله ازدواج فرهنگی است و فرهنگ هم موضوعی نیست که یک شبه حل شود. با گسترش جامعه فرهنگ هم تغییر می کنند. متأسفانه دولتها با گسترش جامعه روی ازدواج به صورت فرهنگی کار نکرده اند .هم اکنون روابط دختر و پسر در جامعه بیمار گونه است و ما راهکارهایی فرهنگی برای این موضوع نداریم. باید با کمک فرهیختگان و کارشناسان فرهنگی برای  این موضوع  چاره اندیشی کنیم. تا وقتی به مباحث فرهنگی بی توجهی شود، در این باره موفق نخواهیم شد.

وضعیت حقوقی و جایگاه قانونی زنان به نظر شما بر وقایع ازدواج و طلاق به چه شکل موثر است؟

–         به نظر من در ازدواج مسائل حقوقی چندان اهمیتی ندارد. البته حق طلاق کمی مشکل ساز شده است، اما باز هم  تأثیری در ازدواج ندارد .

نقش خانواده ها در ازدواج چقدر مهم است؟

–         به نظر می رسد الان در ایران والدین نقش بازدارنده در ازدواج جوانان شان دارند .چانه زنی خانواده ها در مراسم آشنایی موجب شده تا دختران و پسران علاقه چندانی به خواستگاری یا مراسم آشنایی نداشته باشند. همین موجب می شود تا جوانان در وسط راه مراسم خواستگاری را  رها کنند . در تحقیقات مرکز به این نتیجه رسیدیم که 30 درصد دختران و پسران تمایل دارند از طریق دوستی همسران شان را انتخاب کنند، اما خانواده ها با این موضوع مخالفت می کنند. اینجا مشکل برای دختران و پسران ایجاد می شود. به نوعی می توان گفت که خانواده ها و جوانان شان بین سنت و مدرنیته مانده اند .

گفتگو از هدی هاشمی/انتهای متن/