درهای باز، درهای بسته

چند روز پیش یه مطلب جالب درباره ی هری هودینی خوندم، هری هودینی تردست و شعبده باز معروف یا شاید معروف بوده، چون نمی دونم الان زنده اس یا مرده؟ اما همه ی معروفیت این بابا این بوده که می گن هیچ قفلی در برابر اون بسته نمی موند.

2

سرویس ما وزندگی به دخت/

می گن بزرگترین هنر هودینی فرار از موقعیت هایی بوده که به موقع اجرای نمایش براش می ساختن. به فرض با قفل و زنجیر می گذاشتنش توی یه صندوق که به سرعت با آب پر می شد و هودینی قبل از اینکه نفسش بند بیاد ، قفل رو باز می کرد ، خودش و تماشاچی هایی رو که از هیجان نفسشون بند اومده بود رو نجات می داد، یا چیزایی مثل این.

معروفه که یه روز هودینی بیشتر از یک ساعت توی یک نمایش البته در یک محفظه بدون آب شیشه ای ، با خودش کلنجار رفت ولی نتونست از صندوقی که توی اون بود خلاص بشه ، آخر برنامه فهمید که در اون صندوق از ابتدا اصلاً قفل نبوده…

می دونید مشکل چی بود؟

هودینی هر چی می دونست، روش هایی بود که برای باز کردن درهای بسته یاد گرفته بود.

جالبه نه؟ مثل خیلی از ماها که گاهی درهای باز رو نمی بینیم و فقط به درهای بسته فکر می کنیم!

اینو گفتم تا از حالا واسه رد نشدن یا قبول نشدن توی کنکور خودمون رو پر پر نکنیم! اگه خوندیم که به همت خودمون و توکل به خدا قبول می شیم، اگه نخوندیم هم که قبولی بقیه مفت چنگشون تا چشمون درآد می خواستیم این قدر تنبلی نکنیم و اگر هم تلاش کردیم و نشد، به درهای دیگه فکر کنیم که شاید چون باز بودن بهشون فکر نکردیم، مثلا یه رشته ی دیگه ، چه می دونم؟ یه کم هم خودتون فکر کنین که این درهای باز چی می تونن باشن؟

پروین مقدم/انتهای متن/