تونی موریسون، اولین زن سیاه پوست برنده ی نوبل

توني موريسون اولین زن سیاه پوست برنده ی نوبل دغدغه های زندگی سیاه پوستان در طول تاریخ را با بیانی شیوا و زیبا در داستان هایش زندگی سخت و شجاعانه ی سیاه پوستان به تصویر می کشد.

0

فاطمه قاسم آبادی/

مكوئه آنتوني وفورد ( توني موريسون ) به عنوان اولین زن سیاه پوست برنده ی جایزه ی بین المللی نوبل جایگاه خاصی در ادبیات دارد . این زن نویسنده که دغدغه های زندگی سیاه پوستان در طول تاریخ او را به نوشتن واداشته است، با بیانی شیوا و زیبا در داستان هایش زندگی سخت و شجاعانه ی سیاه پوستان در تاریخ را به تصویر می کشد.

 

کودکی و نوجوانی

موريسون در 18 فوريه 1931 در لوراين (ايالت اهايو) متولد شد. او دومين فرزند از چهار فرزند خانواده بود كه در خانواده اي سياه پوست از طبقه كارگر زندگي مي كرد؛ خانواده اي مهاجر كه براي فرار از مشكلات تبعيض نژادي جنوب آمريكا، به شمال رفتند.

توني موريسون، دوران كودكي اش را در ميدوست گذراند. او به ادبيات علاقه بسياري داشت؛ از جين آستن تا تولستوي. پدر موريسون، جرج وفورد، جوشكاري بود كه علاقه زيادي به نقل داستان هاي عاميانه درخصوص سياه پوستان و انتقال آن به نسل بعدي داشت.

 

تصویری از زندگی سیاه پوستان

موريسون در آثارش وضعيت سياه پوستان آمريكايي را در فرهنگي نژاد پرست و وضعيت زنان سياه پوست آمريكايي را در جامعه اي مالامال از بي عدالتي نشان مي دهد. وي علاوه بر مشخصه هايي چون ترسيم تبعيض نژادي، تبعيض جنسيتي و اختلاف طبقاتي، از مؤلفه هايي چون اسطوره و تخيل نيز در رمان هايش بهره مي گيرد.

موريسون به سرعت، هم از لحاظ نقد و هم از لحاظ قدرت خلاقيت در خلق داستان و نوشتن ديالوگ ها و ترسيم كامل وضع سياه پوستان آمريكايي، مورد توجه قرار گرفت. از آثار ديگر او مي توان به توني موريسون و سنت هاي آمريكايي (1998)، توني موريسون و سخنراني فمينيستي (1999)، داستان شناسي توني موريسون(2001) و دايرة المعارف توني موريسون(2003) اشاره كرد. موريسون در زمينه ی كودكان نيز آثاري نظير “جعبه ی بزرگ” (1999) “شير يا موش” (2003) و… را  از خود به جاي گذاشته است.

 

تغییر نام و تحصیلات

وي در سال 1949 وارد دانشگاه هووارد در واشنگتن دي.سي شد. در همين زمان بود كه او نامش را از كلوئه به توني تغيير داد. وي در توضيح علت تغيير نامش مي گويد: “تلفظ كلوئه بسيار سخت است”. موريسون تحصيلاتش را در دانشگاه كرونل نيويورك ادامه داد.

او تز كارشناسي ارشدش را در مورد “ويليام فاكنر” ارائه كرد و در سال 1955 مدرك كارشناسي ارشدش را اخذ نمود. طي سالهاي 1955تا 1957، موريسون استاد زبان دانشگاه تگزاس جنوبي در هاستون بود و در گروه زبان دانشگاه هووارد نيز انگليسي تدريس مي كرد.

در سال 1964، به عنوان ويراستار كتاب در نيويورك مشغول به كار شد. او ويراستاري كتاب هاي نويسندگان سياه پوستي نظير “توني كيد” و “گيل جونز” را برعهده داشت. در سال 1984، در دو رشته ی متفاوت در دانشگاه نيويورك تدريس مي كرد.

 

اولین رمان

اولين رمانش را با عنوان “آبي ترين چشم” در سال 1970 نوشت. وي با انتشار اين اثر توانست هويت جديدي براي خود دست و پا كند. او پس از رسيدن به اين موفقيت، در يكي از سخنراني هايش گفت: “من در اصل كلوئه آنتوني وفورد هستم. وقتي اولين رمانم چاپ شد، بسيار تأسف خوردم كه چرا خودم را توني موريسون ناميدم.”

 

دیگر آثار

اولين رمانش با عنوان “آبي ترين چشم” در سال 1970 به چاپ رسيد. او رمان نويسي را با كارهايي نظير: “سولا” (1973) “آواهاي سليمان” (1977)، “كودك گريان” (1981)، “محبوب” (1987) و “بهشت” (1998) ادامه داد. اين نويسنده با نوشتن “محبوب” جايزه پوليتز را از آن خود كرد. وي همچنين توانست در سال 1993 به عنوان برنده جايزه ی نوبل ادبي انتخاب شود.

 

جهت گیری های سیاسی

موریسون در دوره‌ی دوم ریاست جمهوری کلینتون رئیس جمهور آمریکا، جمله‌ای در حمایت از او گفت که بعدها بسیار مشهور شد. او که بیل کلینتون را اولین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا نامیده بود، در انتخابات اخیر نیز به حمایت همه جانبه از اوباما پرداخت.

به اعتقاد منتقد نیویورک‌ مگ، این‌که موریسون در رمانش از ظلم‌هایی نوشته که هم به سیاهپوستان و هم به سفیدپوستان روا داشته شده، هوشمندی این نویسنده‌ی مشهور را می‌رساند.

تونی موریسون در گفت و گوی کوتاهی با نیویورک‌ مگ می‌گوید که واقعاً در نظر داشته درباره‌ی دوره‌ای از تاریخ آمریکا بنویسد که هنوز بردگی به رنگ پوست ربطی نداشت.