مسخ، تصویر انسان درمانده در جامعه مدرن

مشهورترین اثر کافکا داستان کوتاه مسخ است؛ حكايت انسان معاصر که نمی خواهد تابع بی چون و چرای جامعه مدرن و هنجار های حاکم بر آن باشد و ناچار برچسب کجروی می خورد.

0

فاطمه قاسم آبادی/

داستان کوتاه مسخ مشهورترین اثر کافکاست. درداستان مسخ با شخصیت منفعلی روبرو هستیم که در جهانی زندگی می کند که با خود ودیگران غریبه است.البته حکومت، جامعه وسیستم اداری آن زمان نقش بزرگی در غریبه بودن شخصیت اصلی با خود ودیگران  بازی می کند.

 

خلاصه ی داستان

گرگور سامسا، که بازاریاب است و از زمان ورشکستگی پدر تنها متکفل مخارج خانواده به شمار می‌آید، خوشوقت است از این که می‌تواند با کار خود برای خواهرش،‌که شیفته موسیقی است، وسایل ادامه تمرین ویولون را فراهم آورد. گرگور، در پایان شبی آشفته از کابوس های هولناک، چون از خواب بیدار می‌شود، به صورت حشره‌ای غول‌آسا در آمده است، بی‌آنکه این دگرگونی بیرونی به کمترین شکلی روح تشنه نیکی و آکنده از مهربانی‌اش را تغییر داده باشد.

چون به انزجاری که در اطرافیان برمی‌انگیزد، پی می‌برد، کارش به جایی می‌رسد که برای رهایی از نگاه پدر و مادر و خواهرش زیر تخت خانه خود پناه می گیرد.

او دیگر از زباله غذا می‌خورد و به کثافت علاقه‌مند می‌شود و از نور می‌گریزد. همه از او گریزان‌اند و از داشتن چنین حشره کریهی در خانه شرم دارند. تنها پیرزن خدمتکار، که در اصل روستایی است، همچنان به او می‌رسد، گویی هیچ روی نداده است. هنگامی که برایش پوست سیب می‌آورد، کمی در آنجا می‌ماند و به مهربانی با او گفتگو می‌کند…

 

شروع غافلگیر کننده

در تاريخ ادبيات رمان هايي هستند كه نمي توان براحتی  آنها را داستان دانست يا يك روايت و بطور كلي در هيچ قالب رايجي نمي گنجند. مسخ يكي از اين كتاب هاست؛ كتابي كه با اين جمله شروع مي شود:

” گرگوار سامسا يك روز از خواب بيدار شد و ديد كه در رختخوابش به يك حشره ي مهيب تبديل شده است…”

شما در برخورد با اين جمله چه مي كنيد ؟ شايد ابتدا به اين فكر كنيد كه با كتابي تخيلي سروكار داريد و اگر به اين جور كتاب ها علاقه داريد با اشتياق، به خواندن آن ادامه مي دهيد .

اما بيش از دو صفحه ي آن را نمي توانيد بخوانيد ، از توان تان خارج است. خواندن كتاب هاي كافكا اين گونه است؛ يا همه ي كتاب يا فقط دو صفحه ي اول…

مسخ حكايت انساني است كه در اين جهان و زير بار فشار و خستگي و عصبيتي ناهنجار سرخم كرده ، نمي داند به كجا خود را بياويزد و روزي ، همان طور كه هر روز از خواب برخاسته ومي خواهد به زندگي يكنواخت خويش ادامه دهد، مي بيند كه امروز با هر روز متفاوت است و  ديگر نمي تواند خود را با اين جهان تطبيق دهد و به موجودي ديگر تبديل شده است .

 

شاهکاری کم حجم

در اين كتاب تمامي عناصر اصلي داستان هاي كافكا وجود دارد. مسخ با حجمي كم ، شاهكاري درخور است كه مانند آن نوشته نمي شود. سبك روان كافكا، با نقد بوروكراسي و روابط انسان با جهان معاصر ديده مي شود.

دغدغه ي اصلي كافكا يكنواختي ست، ركود و بي ثمري، نوعی پوچي از نوع كافكا. او مي خواهد حماقت هاي اين جهان را روايت كند، روايتي تلخ اما بي پايان، شايد زيباتر بود كه پاياني تلخ داشته باشد اما ندارد. ترس كافكا، ترسي است كه نمي خواهد پايان را به تصوير بكشد، نمي داند يا نمي خواهد يا نمي تواند .

 

شبیه زندگی نویسنده

مسخ بيش از هر كتاب ديگر كافكا به زندگي شخصي كافكا نزديك است، به خصوص در به تصوير كشيدن روابط سامسا با خانواده اش . تلخ ترين صحنه ي كتاب، پايان آن است ، جايي كه گره گور ناپديد مي شود و پس از چندي فراموش مي شود، خانواده به روال عادي خويش برمي گردد ، خواهرش نامزدي پيدا مي كند ، جهان مانند ساعتي باز هم كار مي كند و گرگوار فراموش مي شود ، گويا هيچ وقت نبوده ، گويا او نبوده كه براي چندي در كار اين جهان وقفه ايجاد كرده؛ او تبخير شده است.

 

نگاه فلسفی

دراین کتاب شاید گره گور انسانی  است که به هئیت  حشره در آمده وخانواده حشراتی که به ماهیت انسان درآمده اند. مسخ واقعی هنگامی رخ می دهد که خانواده ای که به هیئت حشره در آمده اند کم کم به خودشان می آیند که انسان بودن به چه معناست. دراواخر ماه مارس که حشرات از خواب زمستانی  بیدار می شوند خانواده گره گور نیز از خواب غفلت و نسیان زدگی بیدار می شوند، پنجره ها را باز می کنند و زندگی را به خانه خود دعوت می کنند؛ خانواده ای که اکنون همه اعضا  درآن می توانند کاری کنند وبرای زندگی آینده امیدوار می شوند.

 

کتابی برای دنیای مدرن

داستان مسخ کافکا نشان تنهایی انسان معاصر است؛ انسانی که نخواهد تابع بی چون و چرای جامعه و هنجار های حاکم بر فرهنگ باشد، برچسب کجروی بر او می زنند.

داستان غم انگیز زندگی گره گور سامسا حاکی از این بیگانگی با هنجارهاست. گویی او خود می خواهد که بین تابعیت محض از اجتماع و مسخ شدن، مسخ شدن را برگزیند. در نتیجه می توان گفت که مسخ شدن گره گوار نوعی فرار از واقعیت حاکم است.

سر انجام همانطور که علاقه ی بیش از حد گره گور به موسیقی و به طور عام هنر نشان می دهد، او به طور کامل خود را از جهان مادی خلاص کرده است. گره گوار تنها زمانی توانست از شنیدن موسیقی لذت ببرد و نفس واقعی خود را در یابد که از اجتماع و قراردادهای آن گریخت و به معنای دیگر مسخ شد.

در یکی از صحنه ها را که پدر گره گوار به سمتش سیب پرت می کند تا او را به اتاق خود براند می توان کنایه ای از گناه حضرت آدم و رانده شدن او از بهشت دانست. گره گوار هنجارشکنی کرده بود و می بایست از بهشت اجتماع رانده شود…

/انتهای متن/