پر از بی عشقی

“تلنگر” یک نوشته است برای تلنگر به من ، تو و همه. همه ما می توانیم تلنگر بزنیم. منتظر تلنگرهای شما هستیم.

14

سرویس ما و زندگی به دخت/

هیچ گاه فکر کردید درد بی درمان جامعه ی امروزی در چه چیزی گره خورده است؟

چرا حتی کسانی که همه چیز دارند و به لحاظ مالی در تأمین هستند، افسرده اند و احساس خوشی نمی کنند؟

چرا خودشان را فریب می دهند و محق می دانند اما دیگران را متهم به بی احساسی و بی درکی می کنند؟

جامعه ماشینی امروز از مردم دستگاه یا رباتی ساخته که انگار خودش را موظف می داند به آن چه به او تلقین شده است، عمل کند. حتی ازدواج که در تمامی ادیان به ویژه دین اسلام، مقدس شمرده شده و باعث گرم نگه داشتن کانون خانوده هاست.

همه چیز در عشق گره خورده است. گذشتگان ما  این را به اثبات رساندند. کسانی که اهل خواندن رمان های قدیمی یا داستان های افسانه ای عاشقانه ی قدیمی هستند حتماً در این قبیل نوشته ها شاهد بودند که قدرت عشق برتمام نیروها پیروز بوده، حتی به فقر و تنگدستی.

منظورم فقط عشق بین زن ومرد نیست. عشق می تواند عناوین مختلفی داشته باشد. عشق به مردم. عشق به یک هنر یا مهارت وشغل، و از همه مهمتر عشق به ایزد یکتا.

این روزها مردم گاه در گیجی و بلاتکلیفی مفرطی غرق می شوند. آن ها حتی نمی دانند برای چه دارند زندگی می کنند و یا در پی دست یافتن به چه چیز مهمی هستند. همه از طرف مقابل طلبکارند. همه منتظرند تا دیگری در ابراز علاقه پا پیش بگذارد و با تمام وجودش عشقش را ثابت کند.

همه از هم انتظار دارند و کمتر کسی را می توان یافت که صمیمانه قلبش را در اختیار دیگران قرار بدهد و این هراس گاه از روی ترس است. ترس از شکست در عشق، ترس از یک عشق دروغین و زودگذر و یا ترس از تنها ماندن.

دنیای غرب با تمام تبلیغات کاذبش در ارائه ی یک عشق. با ساخت فیلم ها و نوشتن کتاب هایی با مضامین فوق العاده مبتذل در ترسیم یک عشق ناپاک، مسبب این ذهنیت است. دنیای غرب و به خصوص هالیوود با فیلم هایی که در بیشتر آن ها موضوعیت عشق به ابتذال کشیده است، باعث ازبین رفتن معنای عشق شده است.

عشق از نظر هالیوود یعنی رابطه ی جنسی، یعنی زیبایی ظاهری، یعنی افراط وتفریط در روابط بین زن ومرد، یعنی خوش تیپی و خوش بودن و لذت های لحظه ای….

با ورود این فرهنگ از طریق ماهواره یا فیلم های مستهجن که امروزه به راحتی در دسترس همگان قرار دارد. عشق برای جوانان امروزی معنای خودش را ازدست داده است. کسی دیگر حوصله خواندن قصه ی عشق فرهاد و شیرین، لیلی ومجنون و بیژن و منیژه را ندارد. کسی در پی یافتن علت مرگ چنین عشق هایی نیست. برای همین است که دختران و پسران به هر طریق ممکن، تلاش می کنند تا هویت ازدست رفته ی خودشان را باز یابند. آنها درصدد اثبات خود با عنوان “برترین” هستند . برترین به لحاظ زیبایی ظاهری، پول وثروت، علم و تحصیلات بالا، پست ومقام و میزان موفقیت در جامعه. یعنی عشق تبدیل به میدان رقابتی کاذب بین دختران و پسران شده است.

دختری و پسری که گمان می کند دارای تمام ویژگی های پیش گفته است ، خواهان عشق مردی است از طبقه ای بالاتر از خود. این جاست که دیگر ازدواج و عشق شاهزاده با گدا معنا ومفهوم خود را ازدست داده است.

و در این بین اگر ناخواسته عشقی آتشین از نوع همان عشق اساطیری نیز یافت بشود، کسی آن را باور نخواهد کرد. دیگر قصه ی مادربزرگ و پدربزرگ عاشقی که تا دم مرگ نیز عاشقانه به هم عشق می ورزیدند، رنگ می بازد و طنز رد و بدل شده ی بین جوانان می شود. جوانانی که فکر می کنند بدون رنگ و لعاب مصنوعی، بدون خوش تیپی و فریبندگی ظاهری امکان ایجاد عشق واقعی وجود ندارد. فقط ای کاش جوانان روشن بین ما با بصیرتی که امروزه یافته اند، سره را از ناسره تشخیص بدهند.

غزل عادل زاده/انتهای متن/