نخند!

خندیدن خوب است و ما بیشتر دوست داریم بخندیم و بخندانیم. اما بعضی وقتها نخندیدن بهتر است.

5

سرویس زنگ تفریح به دخت/

به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می چیند وبه تومی گوید،ارباب

نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد وتو هرگز نمی خری

نخند

به پیرمردی که درپیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه کوتاه معطلت کند

نخند

به دبیری که دست وعینکش گچی است ویقه پیراهنش جمع شده

نخند

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده چاق اتوبوس،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره کنتوربرق تان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی درمجلسی،

به پشت و روبودن چادرپیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلندسلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به توآدامس می دهد،

به زنی که با کیفی بردوش، به دستی نان دارد وبه دستی چندکیسه میوه و سبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتومی خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،

نخند

نخند، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمهایی بخندی

که هرگزنمی دانی چه دنیای بزرگ وپردردسری دارند

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانوادهای شان همه چیز وهمه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزی شان تقلامی کنند،

بارمی برند،

بیخوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند

وگاهی خجالت هم می کشند،…خیلی ساده.

/انتهای متن/